Tuesday, July 4, 2017
Saturday, March 11, 2017
Saturday, March 4, 2017
کودکان؛ معصومیت پرپرشده - کودکان کار
ادامه سلسله مقالات ”کودکان؛ معصومیت پرپرشده ”
این قسمت کودکان کار
تعریف کودکان کار:
کودکان کار به کارگران کودکی اطلاق میشود که بهصورت مداوم و پایدار به خدمت گرفته میشوند و این امر آنها را در بیشتر اوقات از رفتن به مدرسه و تجربه دوران کودکی بیبهره میسازد. کار کودک نزد بسیاری از کشورها و سازمانهای بینالمللی فعالیتی ممنوع و استثماری تلقی میشود چون سلامت روحی و جسمی آنها را بهشدت تهدید میکند.
پیمان جهانی حقوق کودک:
پیمان جهانی حقوق کودک، یک پیماننامه بینالمللی است و برای دفاع و حمایت از حقوق کودکان تهیه شده است. این پیمان پس از 10سال گفتگو میان کشورهای عضو سازمان ملل در سال 1989 میلادی تدوین شد و در سال 1990 به اجرا درآمد و چهار محور بقا، رشد، حمایت و مشارکت را در ارتباط با کودکان مورد توجه قرار میدهد. چند ماده از این پیمان جهانی به قرار زیر است:ماده 26: هر کودکی حق دارد از تأمین اجتماعی از جمله بیمه اجتماعی برخوردار شود.
ماده 27: کودکان باید از سطح زندگی که تأمین کننده رشد جسمی، ذهنی و اجتماعی آنها است، برخوردار شوند.
ماده 32: کودک باید در برابر هر کاری که رشد و سلامت او را تهدید میکند حمایت شود و دولتها باید حداقل سن کار و شرایط کار کودکان را مشخص کنند.
همچنین روز 12ژوئن در تمام کشورهای جهان روز منع کار کودک اعلام شده است.
کودکان کار:
در ایران تحت حاکمیت ولایتفقیه بسیاری از کودکان یا فروخته میشوند یا مجبورند بهدلیل فقر، بار درد و رنج ناشی از آن را را بهدوش بکشند. آنها از همان ابتدا مجبورند زندگی خود را در خیابانها، کوره پزخانهها و... برای درآوردن چندرغاز بخور و نمیر، بگذرانند آن هم در صورتی که بخشی اصلی این درآمد، توسط باندهای غارتگری که این کودکان را وسیلهیی برای درآمد خود قرار میدهند، به یغما نرود.
هم اکنون آمار دقیقی در مورد تعداد کودکان کار وجود ندارد، خبرگزاری حکومتی مهر مینویسد: «طبق اعلام مراجع دولتی حدود ۳ میلیون کودک کار در کل کشور فعالیت دارند در حالیکه پژوهشها و تحقیقات سازمانهای مردم نهاد از وجود بیش از ۷ میلیون کودک کار در کشور حکایت دارد؛ ضمن اینکه طبق اعلام مراجع دولتی، این آمار در تهران حدود ۲۰ هزار نفر است. (خبرگزاری مهر4آبان 95)
در مناطقی از کشور اساساً این کودکان بیشناسنامه و یا تعدای زیادی از دختران هستند که در کارهای خانهداری کار میکنند.
به گفته رئیس کمیته اجتماعی شورای قلابی شهر تهران اکثر دختران کودکان کار زمانی که به سن 10 تا 12سال میرسند به ناچار مجبورند به ازدواجهای پولی تن بدهند (باشگاه خبرنگاران جوان15بهمن 95)
اکثر این کودکان بهطور عمده از چرخه تحصیل بازماندهاند، بر اساس آمارهای بهزیستی رژیم، 30 درصد این کودکان کار به مدرسه نمیروند، ۳۱ درصد آنها شش تا یازده سال دارند و ۹ درصد آنها زیر شش سال دارند، ۶۰درصد این کودکان تنها نان آور خانواده خود هستند.
به گفته یک مهره حکومتی، دامنه مشاغل کودکان بسیار گسترده است تا جایی که کارهای ناشناخته جدید توسط کودکان کار در حال بروز و پیدایش است. بهطوریکه در مناطقی از کشور این کودکان برای رودهپاککنی دام به کار گرفته میشوند. بخشی در مشاغل خانگی و کارگاههای کوچک فعالیت میکنند، عدهیی دیگر در برخی از استانها کولبری میکنند. از این دست مشاغل بسیار زیادند و مسئولان ذیربط کشور اطلاعاتی از آن ندارند. همچنین در بخش زباله گردی برخی پیمانکاران شهرداری از مهاجران کودک افغان بهصورت گروهی استفاده میکنند و طبق اطلاعات به دست آمده چند نفر در یک اتاق کوچک اسکان دارند. (خبرگزاری مهر4آبان 95)
طبق تحقیقات انجام شده ۴۵ درصد کودکان کار و خیابان در معرض بیماریهایی نظیر، ایدز، هپاتیت و سفلیس قرار دارند و از بیماریهایی مثل سوء تغذیه، کوتاهی قد، کمبود وزن، مشکلات روحی روانی و بیماریهای پوستی رنج میبرند.
بسیاری از کودکان کار و خیابان شش ساعت در روز کار میکنند و حتی روزی یک وعده غذای گرم نیز نمیخورند و این موضوع زمینه بروز انواع بیماریهاست.
کودکانی که وظیفه دارند بخشی از زندگی پر مصیبت خانواده را بچرخانند، کودکانی که شناسنامه ندارند، گاهی اوقات در ازای مقداری پول معامله میشوند و دیگر مهم نیست، زیردست سرپرستان سنگدل و خشن، بر سر جسم و روح این کارگران معصوم چه میآید.
یکی از بیماریهای شایع در میان کودکان کار بیماری دیسک کمر است. زیرا بسیاری از این کودکان بارکشی میکنند و دچار دیسک کمر میشوند و چون امکان دسترسی به مراکز درمانی را ندارند، این روند باعث بروز انواع بیماریها میشود.
این سرنوشت کودکانی است که با شرایط بسیار سخت و دردناک و در عینحال با حقوق کم و ناچیز مجبور به کار در خیابانها، کوره پزخانهها، و سوختن و ساختن با شرایط سخت کار در حاکمیت نظام ولایتفقیه هستند.
این در شرایطی است که درآمد ماهیانه یک کودک کار یک پنجم حداقل حقوق است. در مقابل این حقوق ناچیز خطرات فراوانی آنان را تهدید میکند و زمانی هم که در اثر حوادث ناشی از کار مصدوم یا مجروح شوند، از هیچ حمایتی نظیر حق بیمه درمان برخوردار نیستند.
این وضعیت اسفناک برای کودکان ایرانزمین در حالی است که دولت همه ساله بودجه سرسام آوری به دستگاههای عریض و طویل امنیتی، نظامی، سیاسی و تبلیغاتی اختصاص میدهد. از جمله اینکه بودجه سال جاری رادیو و تلویزیون رژیم 150هزارمیلیارد تومان اضافه شده و در سال 96 نیز بودجه در نظر گرفته این نهاد سانسور دو برابر در نظر گرفته شده است.
بعضی از کودکان کار از سن 6سالگی وارد کار میشوند، تقریباً 10 درصد کودکان کار سن زیر 6سال دارند، 30 درصد آنان هم به مدرسه نمیروند.
میانگین سن ورود بهکار کودکان کار در ایران 10سالگی است و 15 درصد آنان وارد کارهای تکدی گری و زباله گردی میشوند.
25 درصد کودکان کار را دختران تشکیل میدهند، البته بسیاری از دختران کودکان کار در کارهای خانه داری هستند که جزو آمارها به حساب نمیآیند.
در آمد ماهیانه یک کودک کار یک پنجم حداقل حقوق است که بسیار ناچیز میباشد، اما در مقابل، کودکان کار را خطرات فراوانی تهدید میکند، از کارهای بدنی سنگین، حوادث کار و محرومیت از تحصیل، شکنجه و آزارهای جسمی و فشارهای روانی.
حوادث کار هم یکی از تهدیدات اصلی این کودکان معصوم است.
چندی پیش کارگر 14ساله رستوران شاندیز مشهد هنگام کار با چرخ گوشت دست خود را از دست داد.
یکی از آخرین این حوادث مربوط به احد و صمد دو کودک کار 7ساله و 8ساله در منطقه غنی آباد شرق تهران است که در گاراژ جمعآوری ضایعات بر اثر ترکیدن کپسول گاز هر دو در آتش سوختند. کودکانی که به جای درس خواندن صبح تا شب کارشان جداکردن ضایعات و ایجاد درآمد برای خانواده پرجمعیت و فقیرشان بودند.
در برخی محلههای تهران بزرگ، همچون دروازه غار، کودکانی هستند که دستهای کوچکشان، پینه بسته است، زیبایی صورتهایشان زیر لایههای چرک و سیاهی پنهان شده و پاهای خسته آنان به کفشهای پاره و نامناسب عادت کرده است، اینها کودکان کار هستند.
حکومت آخوندی اگر چه پیمان جهانی حقوق کودک را امضا کرده است، اما در عمل نه تنها آن را اجرا نکرد بلکه در عوض به سرکوبی کودکان معصوم کار اقدام کرد. رسانة حکومتی باشگاه خبرنگاران جوان در این رابطه مینویسد: «سال 1373، دولت ایران پیمان نامه جهانی حقوق کودک را امضا کرد و تعهدات مربوط به کودکان کار و خیابانی را به صراحت پذیرفت، اما با گذشت 17سال، هنوز این قشر بهرسمیت شناخته نشدهاند، دلیل این مدعی نیز نبود آمار دقیق از این کودکان در کشور است. دولت… در عمل جز سیاستهای نافرجام ضربتی و سرکوبی گام دیگری برنداشته است. (باشگاه خبرنگاران جوان- 2فروردین 93)
گاه کودکانی که بهدلیل فقر شدید، بهکار طاقتفرسا کشیدهاند، آنقدر کم و سن و سال هستند که حتی به خوبی نمیتوانند صحبت کنند.
«… در مسیر میدان شوش به سمت راهآهن محلهی وجود دارد به نام دروازه غار، از دروازه که خبری نیست، هیچ در و پیکری هم ندارد. با این وجود، کودکان دروازه غار به قدری کوچکند که هنوز کامل حرف نمیزنند، ولی این دلیل نمیشود که کار نکنند…». (همان منبع)
Thursday, March 2, 2017
پدیده «کولبری» در قرن بیستویکم
«روزگار تلخکامیست
عصر دیهیم ولایی.
وجههی شأن و کرامت
رهن آب و قرص نانی.
معبر جان را گذارم خرج دیو زندگی
نیستم راه.
تاجداران ولایت
میکشند از گردههایم، آه... !»
***
عصر دیهیم ولایی.
وجههی شأن و کرامت
رهن آب و قرص نانی.
معبر جان را گذارم خرج دیو زندگی
نیستم راه.
تاجداران ولایت
میکشند از گردههایم، آه... !»
***
زندگی مردم ایران لای چرخدندههای کدام نظم و سازماندهی و مدیریتی لـه میشود؟
نظام ولایتفقیه و ساختار حکومت آخوندی، کجاها دقیق عمل میکند و مو را از ماست میکشد؟ کجاها بیخیال همهچیز است؟
آیا پایان و فرجامی برای شغلها و پدیدههای همزاد در ایران وجود دارد؟
نظام ولایتفقیه و ساختار حکومت آخوندی، کجاها دقیق عمل میکند و مو را از ماست میکشد؟ کجاها بیخیال همهچیز است؟
آیا پایان و فرجامی برای شغلها و پدیدههای همزاد در ایران وجود دارد؟
ماشین سیریناپذیر تباهی و ویرانی تا کجا میخواهد حیات اقتصادی و اجتماعی و زندگی ایران و ایرانی را ببلعد؟
در عصر فنآوری و تکنولوژی، در دنیای تنوع روزافزون صنعت حمل و نقل و ترابری، کولبری دیگر چه پدیدهای است؟ از کجا آمده؟ ریشه آن از کجا آب میخورد؟ پول کولبران از پاروهای چه کسانی بالا میرود؟
بعد از ظهور و وفور و رواج شغلهای حیرتانگیز و شگفتآوری مثل کولبری، کلیه فروشی، استخوان فروشی، جنینفروشی و نوزادفروشی، نوبت ظهور چه پدیده دیگری است؟ آیا پایان و فرجامی برای این پدیدههای همزاد در ایران وجود دارد؟
اما پدیدة کولبری را قبل از اینکه بهعنوان یک شغل یا منبع درآمد برای مرزنشینان و امری اقتصادی تلقی و بررسی کنیم، باید ثمرة حاکمیتی چپاولگر و فاسد بدانیم. در ریشهیابی نهایی هم باید این را از ثمرات و محصولات یک فکر انسانستیز دانست که وقتی پا به عرصهی جامعه و حکومت میگذارد، تبدیل به یک سیاست و خط و خطوط حکومتی میشود که همهچیز را در تیول قدرت و ثروت خود میخواهد. ریشهی تمام ناهنجاریهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ایران کنونی را باید در ایدئولوژی انسانستیز و طرز تفکر حاکمیت آخوندها و مشخصاً حاصل اصل ولایتفقیه دانست.
«حتی افراد با کارشناسیارشد و لیسانس هم کولبری میکنند. دانشجوی من شبها کولبری میکند و صبحها سر کلاس میآید... در یک خانواده گاهی سرپرست خانواده، گاهی فرزندان و حتی زنان هم کولبری میکنند. حتی افراد پیر ٦٠ساله هم کولبری میکند... حتی نخبگان شهرستان هم بهاجبار کولبر میشوند». (عبدالصمد رحمانی، شهروند سردشتی، دارای دکترا و پژوهشگر در امر کولبری، روزنامه شرق، 29تیر 95)
روزنامه حکومتی شرق در گزارش تحقیقی دیگری از قول یک کولبر نوشته است:
«جوانهای ١٩، ٢٠ساله بودند که کشته شدند و تجربه کولبری هم نداشتند... کولبر تحصیلکرده هم زیاد هستند. وقتی از دانشگاه برمیگردند و کاری در شهرستان ندارند، مجبورند کولبری کنند...» (9اردیبهشت 95)
در عصر فنآوری و تکنولوژی، در دنیای تنوع روزافزون صنعت حمل و نقل و ترابری، کولبری دیگر چه پدیدهای است؟ از کجا آمده؟ ریشه آن از کجا آب میخورد؟ پول کولبران از پاروهای چه کسانی بالا میرود؟
بعد از ظهور و وفور و رواج شغلهای حیرتانگیز و شگفتآوری مثل کولبری، کلیه فروشی، استخوان فروشی، جنینفروشی و نوزادفروشی، نوبت ظهور چه پدیده دیگری است؟ آیا پایان و فرجامی برای این پدیدههای همزاد در ایران وجود دارد؟
کولبران: ریشه در کجاست؟
کولبران از تهیدستترین اقشار مردم مناطق مرزی میباشند که از شدت فقر و تنگدستی، مجبورند برای امرار معاش خانوادهی خود، به این شغل پرمخاطره و طاقتفرسا روی بیاورند؛ چرا که کولبری را آخرین راه تأمین معاش خود و خانوادهشان میبینند.اما پدیدة کولبری را قبل از اینکه بهعنوان یک شغل یا منبع درآمد برای مرزنشینان و امری اقتصادی تلقی و بررسی کنیم، باید ثمرة حاکمیتی چپاولگر و فاسد بدانیم. در ریشهیابی نهایی هم باید این را از ثمرات و محصولات یک فکر انسانستیز دانست که وقتی پا به عرصهی جامعه و حکومت میگذارد، تبدیل به یک سیاست و خط و خطوط حکومتی میشود که همهچیز را در تیول قدرت و ثروت خود میخواهد. ریشهی تمام ناهنجاریهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ایران کنونی را باید در ایدئولوژی انسانستیز و طرز تفکر حاکمیت آخوندها و مشخصاً حاصل اصل ولایتفقیه دانست.
کولبران: قربانیان هیولای سیریناپذیر تباهی و ویرانی
چرا جوانان، میانسالان، تحصیلکردهها و دانشگاهیان ایران به این کار طاقتفرسا و خطرناک رو آوردهاند؟ چرا با آن که میبینند هفتهیی یک یا دو کولبر بهخاطر شلیک نیروهای مرزی رژیم آخوندها و یا در زیر آوار برف و بهمن، جانشان را از دست میدهند، باز این شغل و کار را ادامه میدهند؟«حتی افراد با کارشناسیارشد و لیسانس هم کولبری میکنند. دانشجوی من شبها کولبری میکند و صبحها سر کلاس میآید... در یک خانواده گاهی سرپرست خانواده، گاهی فرزندان و حتی زنان هم کولبری میکنند. حتی افراد پیر ٦٠ساله هم کولبری میکند... حتی نخبگان شهرستان هم بهاجبار کولبر میشوند». (عبدالصمد رحمانی، شهروند سردشتی، دارای دکترا و پژوهشگر در امر کولبری، روزنامه شرق، 29تیر 95)
روزنامه حکومتی شرق در گزارش تحقیقی دیگری از قول یک کولبر نوشته است:
«جوانهای ١٩، ٢٠ساله بودند که کشته شدند و تجربه کولبری هم نداشتند... کولبر تحصیلکرده هم زیاد هستند. وقتی از دانشگاه برمیگردند و کاری در شهرستان ندارند، مجبورند کولبری کنند...» (9اردیبهشت 95)
حقوق نقد برای آخوندها، حق نسیه برای مردم
ایران کنونی، زایندة ناهنجاریهای روزافزون و غیرمتعارف شده است. گورخوابی و کانالخوابی و کولبری از نمونههای آن است. وقتی بنا بر تئوری ولایتفقیه خمینی، همة حقوق اخروی و دنیوی معطوف به ولایتفقیه و آخوندهای ریزهخوارش میشود، دیگر انسان و شهروند و ذمة دولت، چه حرمت و جا و کرامتی دارد؟ چه جایی برای حقوق مردم و حق حیات و معیشت آنها باقی میماند؟
از همین منظر هم هست که برای حفظ و صیانت از حاکمیت ولایتفقیه در تهران، باید به عراق، سوریه، فلسطین، لبنان و یمن دستاندازی کند و هر چقدر هم لازم است، درآمد و سرمایه و دارایی ایران و مردمش را از جیب و دهان و سفره و بانک مردم ایران زد و خرج حضور سربازان و پاسداران ولیفقیه و هزینه جنگ در آنجاها نمود. این است ریشه فقر، فساد، تباهی، فحشا، خودکشی، کلیهفروشی، گورخوابی و پدیدهی کولبری از یک طرف و از طرف دیگر علت بنیادی پیدایش چپاولهای نجومی و میلیاردی و غارت اموال مردم توسط باندهای اقتصادی وابسته به حکومت ولایتفقیه.
«مرزنشینان روزگار غریبی دارند. انگار آنان از مرز جان گذشتهاند. زنانگی زنان به لطافت سنگ شده در روزگار این سرزمین، بازی و شادی کودکان عبور از مین است و مرز. جوانان نیز سایه سنگین مرگ را در پس آرزوهای خود میبینند. آنها هنوز گوش میسپارند به وعده مسئولان، برای کار و سرمایهگذاری و هزار حرف گفته و ناگفته دیگر، اما اگر زمانی برایشان باقی بماند.» (روزنامه حکومتی شرق، 9اردیبهشت 95)
مسئولان اما مستقیم یا غیرمستقیم در کار کنترل کالا و هدایت کلان قاچاقاند. هنگامی هم که افشای راز میشود و پردههای قاچاق دولتی و ارگانهای حکومتی لاجرم کنار زده میشود، تلاش میکنند با جوابها و اعترافهای سازماندهی شده، اثر گرانبار اجتماعی چپاول و قاچاق دولتی و حکومتی را خنثی کنند:
«... مافیای قدرت و ثروت بهگونهیی در تمامی بخشهای مختلف حاکمیت ما تنیده شده، که هر کس بخواهد در مقابل آن بایستد، نمیتواند... اینها به کی وصل هستند؟. من به یقین میگویم که کسانی که در حوزه قاچاق سازمانیافته و بزرگ کار میکنند، در حاشیه امن قرار دارند. ما حجم بسیار زیادی از نفرات را مجازات میکنیم، کسانی که چون 10میلیون (تومان) ندارند بپردازند، ماهها زندان میروند... ولی قاچاقچیانی هستند که بهصورت بسیار جدی و بسیار گسترده قاچاق میکنند و حامیان زیادی هم در کشور دارند. برای رسیدگی به پرونده آنها، صدها نفر تماس میگیرند» (تلویزیون رژیم، علیرضا جمشیدی رئیس سازمان تعزیرات حکومتی و معاون دادگستری رژیم، 21اردیبهشت 95)
و کار که بالا میگیرد و به واکنشهای اجتماعی و آثار زیانبار برای نظام منجر میشود، شخص ولیفقیه وارد میشود تا قاچاق سازماندهی شده را مالهکشی کند:
«ما در مبارزه با قاچاق خیلی جدی عمل نکردیم... قاچاقهای سازمانیافته بزرگ را میگویم. وقتی صدها کانتینر اجناس گوناگون قاچاق وارد کشور میشود، باید برویم با آنها برخورد کنیم. ما دولتیم، قدرت داریم و میتوانیم بهطور جدی با آنها برخورد کنیم.» (خامنهای، 8اردیبهشت 95)
دو نمونهی دیگر از این اعترافهای ناگزیر و بدون شرح:
«حجم معاملات قاچاق ۲۵ میلیارد دلار، یعنی سه برابر بودجه عمرانی کشور است. قاچاق کالا و ارز باعث بیکاری ۸۰۰ هزار نفر شده است». (رسانههای حکومتی، حسینعلی حاجیدلیگانی عضو مجلس رژیم، ۳۰خرداد۹۵)
«قاچاق، یک میلیون و 750هزار فرصت شغلی را در سال از بین میبرد». (سایت تابناک، ۱۶اسفند۹۳)
اما در نظام آخوندی، ولایتفقیه، مطلق العنانی است که دیگران مجریان او هستند و آنچه مهم است تنها «حفظ نظام» سراسر فاسد است. بنابراین کسی گوشش بدهکار رنج و مصیبت مردم و کشتار کولبرها نیست. هیچیک از قاتلان کولبرها نیز تا بهحال مورد مؤاخذه و حسابرسی قرار نگرفتهاند. اینها را بخوانید:
«ما در راستای جلوگیری از کشتار کولبرها، همه این مسئولان را بردیم، آقای لاریجانی را به مرزها بردیم، معاون اول رئیسجمهوری را به منطقه مرزی بردیم و گفتیم که کشتن کولبر کار درستی نیست، آقای ترکان را بردیم، وزرای جهاد کشاورزی، صنعت معدن و تجارت و همچنین وزیر کشور را نیز در راستای حل مشکلات مناطق مرزی و توسعه نیافتگیشان و کشتار کولبرها، به منطقه مرزی بردیم؛ ولی چه فایده که در عمل میبینیم کشتار کولبرها در حال افزایش است که برخلاف همه موازین اسلامی و شرعی و قانون اساسی کشور است.» (جارپرس، رسول خضری نماینده سردشت و پیرانشهر در مجلس ارتجاع، 29تیر 95)
انتقال کالای قاچاق، بهطور سازماندهی شده و منظم و با اشراف دولت و دستاندرکاران، بهراحتی صورت میگیرد و دستاندرکاران پول پارو میکنند، اما کولبران زحمتکش را به اتهام خودساختة حمل کالای قاچاق، به رگبار میبندند و خانوادهای فقیر و بیچیز را بیسرپرست میکنند:
«70درصد کالای قاچاق از مبادی غیررسمی وارد میشود... افرادی تنها با یک تماس تلفنی و بدون طی مراحل قانونی از مرزها و جلوی چشم مأموران، هزاران تُن محصول وارد کشور میکنند.» (علی طیب از وزارت اقتصاد رژیم، روزنامه حکومتی شرق، 9اردیبهشت 95)
حاکمیت آخوندها برای نظم و ساماندهی سرکوب، اختناق، زندان، غارت و صدور ترور و شبهنظامی به اطراف و اکناف دنیا، بسیار دقیق و با سود بردن از آخرین دستاوردها و تکنولوژیها عمل میکند و مو را از ماست میکشد، اما برای ایجاد زمینه و محیط اشتغال و تأمین مایحتاج زندگی مردم، هیچ مدیریت و ساماندهی و برنامهیی وجود ندارد:
«بهمن فقر و بیبرنامگی و نداری، بیش از بهمن زمستانه هر دم زندگی کولبران را تهدید میکند... نوارهای مرزی ایران پر است از افرادی که بهناچار دست به کولبری میزنند و مهر قاچاق همچنان بر پیشانیشان نشسته، آن هم در شرایطی که قاچاق سازمانیافته بهشدت و قوت کماکان در کشور ادامه دارد.» (عبدالکریم حسینزاده، نایبرئیس فراکسیون امید در مجلس ارتجاع، روزنامه حکومتی شرق، 9اردیبهشت 95)
وقتی مردمی فقیر، بیچیز، تنگدست، محتاج و بیپناه، گرفتار مأموران سرکوبگر و راهزنان و دزدان سر گردنة حکومتی میشوند، جنایت آنقدر آشکار و علنی و نفرتانگیز است که حتی نماینده مجلس هم دادش درمیآید:
«۹۹.۵درصد قاچاق، رسماً از طریق بنادر صورت میگیرد و نه از راه مرزهای زمینی؛ اما با تفنگهای دوربیندار قلب و مغز (کولبر) را نشانه میگیرند. مگر با داعش طرف هستید؟ وظیفهتان بوده برای این مردم بیچاره شغل ایجاد میکردید و نکردید. باید شغل جایگزین، کارخانجات ایجاد میکردید که وظیفه دولت بوده و ایجاد نکرده...» (جارپرس، رسول خضری نماینده سردشت و پیرانشهر در مجلس ارتجاع، 29تیر 95)
از همین منظر هم هست که برای حفظ و صیانت از حاکمیت ولایتفقیه در تهران، باید به عراق، سوریه، فلسطین، لبنان و یمن دستاندازی کند و هر چقدر هم لازم است، درآمد و سرمایه و دارایی ایران و مردمش را از جیب و دهان و سفره و بانک مردم ایران زد و خرج حضور سربازان و پاسداران ولیفقیه و هزینه جنگ در آنجاها نمود. این است ریشه فقر، فساد، تباهی، فحشا، خودکشی، کلیهفروشی، گورخوابی و پدیدهی کولبری از یک طرف و از طرف دیگر علت بنیادی پیدایش چپاولهای نجومی و میلیاردی و غارت اموال مردم توسط باندهای اقتصادی وابسته به حکومت ولایتفقیه.
کولبران: قاچاق و ثروتهای نجومی برای حاکمیت، کولبری و مرگ برای مردم
به اعتراف رسانهها و مهرههای خود رژیم، سران و مدیران نظام ولایت فقیه درگیر قاچاق سیستماتیک هستند و در این رابطه از آخرین امکانات سود میبرند؛ چرا که حاکمیت نظام ولایت بر غارت سوار شده است، از اینرو دیگر کاری به تأمین زندگی و ایجاد شرایط زیستن برای مردم ایران ندارد و به همین بهانه یعنی قاچاق کولبران را به خاک و خون میکشد. هر سال این اوضاع رو به وخامت بیشتری گذاشته است:«مرزنشینان روزگار غریبی دارند. انگار آنان از مرز جان گذشتهاند. زنانگی زنان به لطافت سنگ شده در روزگار این سرزمین، بازی و شادی کودکان عبور از مین است و مرز. جوانان نیز سایه سنگین مرگ را در پس آرزوهای خود میبینند. آنها هنوز گوش میسپارند به وعده مسئولان، برای کار و سرمایهگذاری و هزار حرف گفته و ناگفته دیگر، اما اگر زمانی برایشان باقی بماند.» (روزنامه حکومتی شرق، 9اردیبهشت 95)
مسئولان اما مستقیم یا غیرمستقیم در کار کنترل کالا و هدایت کلان قاچاقاند. هنگامی هم که افشای راز میشود و پردههای قاچاق دولتی و ارگانهای حکومتی لاجرم کنار زده میشود، تلاش میکنند با جوابها و اعترافهای سازماندهی شده، اثر گرانبار اجتماعی چپاول و قاچاق دولتی و حکومتی را خنثی کنند:
«... مافیای قدرت و ثروت بهگونهیی در تمامی بخشهای مختلف حاکمیت ما تنیده شده، که هر کس بخواهد در مقابل آن بایستد، نمیتواند... اینها به کی وصل هستند؟. من به یقین میگویم که کسانی که در حوزه قاچاق سازمانیافته و بزرگ کار میکنند، در حاشیه امن قرار دارند. ما حجم بسیار زیادی از نفرات را مجازات میکنیم، کسانی که چون 10میلیون (تومان) ندارند بپردازند، ماهها زندان میروند... ولی قاچاقچیانی هستند که بهصورت بسیار جدی و بسیار گسترده قاچاق میکنند و حامیان زیادی هم در کشور دارند. برای رسیدگی به پرونده آنها، صدها نفر تماس میگیرند» (تلویزیون رژیم، علیرضا جمشیدی رئیس سازمان تعزیرات حکومتی و معاون دادگستری رژیم، 21اردیبهشت 95)
و کار که بالا میگیرد و به واکنشهای اجتماعی و آثار زیانبار برای نظام منجر میشود، شخص ولیفقیه وارد میشود تا قاچاق سازماندهی شده را مالهکشی کند:
«ما در مبارزه با قاچاق خیلی جدی عمل نکردیم... قاچاقهای سازمانیافته بزرگ را میگویم. وقتی صدها کانتینر اجناس گوناگون قاچاق وارد کشور میشود، باید برویم با آنها برخورد کنیم. ما دولتیم، قدرت داریم و میتوانیم بهطور جدی با آنها برخورد کنیم.» (خامنهای، 8اردیبهشت 95)
دو نمونهی دیگر از این اعترافهای ناگزیر و بدون شرح:
«حجم معاملات قاچاق ۲۵ میلیارد دلار، یعنی سه برابر بودجه عمرانی کشور است. قاچاق کالا و ارز باعث بیکاری ۸۰۰ هزار نفر شده است». (رسانههای حکومتی، حسینعلی حاجیدلیگانی عضو مجلس رژیم، ۳۰خرداد۹۵)
«قاچاق، یک میلیون و 750هزار فرصت شغلی را در سال از بین میبرد». (سایت تابناک، ۱۶اسفند۹۳)
اما در نظام آخوندی، ولایتفقیه، مطلق العنانی است که دیگران مجریان او هستند و آنچه مهم است تنها «حفظ نظام» سراسر فاسد است. بنابراین کسی گوشش بدهکار رنج و مصیبت مردم و کشتار کولبرها نیست. هیچیک از قاتلان کولبرها نیز تا بهحال مورد مؤاخذه و حسابرسی قرار نگرفتهاند. اینها را بخوانید:
«ما در راستای جلوگیری از کشتار کولبرها، همه این مسئولان را بردیم، آقای لاریجانی را به مرزها بردیم، معاون اول رئیسجمهوری را به منطقه مرزی بردیم و گفتیم که کشتن کولبر کار درستی نیست، آقای ترکان را بردیم، وزرای جهاد کشاورزی، صنعت معدن و تجارت و همچنین وزیر کشور را نیز در راستای حل مشکلات مناطق مرزی و توسعه نیافتگیشان و کشتار کولبرها، به منطقه مرزی بردیم؛ ولی چه فایده که در عمل میبینیم کشتار کولبرها در حال افزایش است که برخلاف همه موازین اسلامی و شرعی و قانون اساسی کشور است.» (جارپرس، رسول خضری نماینده سردشت و پیرانشهر در مجلس ارتجاع، 29تیر 95)
انتقال کالای قاچاق، بهطور سازماندهی شده و منظم و با اشراف دولت و دستاندرکاران، بهراحتی صورت میگیرد و دستاندرکاران پول پارو میکنند، اما کولبران زحمتکش را به اتهام خودساختة حمل کالای قاچاق، به رگبار میبندند و خانوادهای فقیر و بیچیز را بیسرپرست میکنند:
«70درصد کالای قاچاق از مبادی غیررسمی وارد میشود... افرادی تنها با یک تماس تلفنی و بدون طی مراحل قانونی از مرزها و جلوی چشم مأموران، هزاران تُن محصول وارد کشور میکنند.» (علی طیب از وزارت اقتصاد رژیم، روزنامه حکومتی شرق، 9اردیبهشت 95)
حاکمیت آخوندها برای نظم و ساماندهی سرکوب، اختناق، زندان، غارت و صدور ترور و شبهنظامی به اطراف و اکناف دنیا، بسیار دقیق و با سود بردن از آخرین دستاوردها و تکنولوژیها عمل میکند و مو را از ماست میکشد، اما برای ایجاد زمینه و محیط اشتغال و تأمین مایحتاج زندگی مردم، هیچ مدیریت و ساماندهی و برنامهیی وجود ندارد:
«بهمن فقر و بیبرنامگی و نداری، بیش از بهمن زمستانه هر دم زندگی کولبران را تهدید میکند... نوارهای مرزی ایران پر است از افرادی که بهناچار دست به کولبری میزنند و مهر قاچاق همچنان بر پیشانیشان نشسته، آن هم در شرایطی که قاچاق سازمانیافته بهشدت و قوت کماکان در کشور ادامه دارد.» (عبدالکریم حسینزاده، نایبرئیس فراکسیون امید در مجلس ارتجاع، روزنامه حکومتی شرق، 9اردیبهشت 95)
وقتی مردمی فقیر، بیچیز، تنگدست، محتاج و بیپناه، گرفتار مأموران سرکوبگر و راهزنان و دزدان سر گردنة حکومتی میشوند، جنایت آنقدر آشکار و علنی و نفرتانگیز است که حتی نماینده مجلس هم دادش درمیآید:
«۹۹.۵درصد قاچاق، رسماً از طریق بنادر صورت میگیرد و نه از راه مرزهای زمینی؛ اما با تفنگهای دوربیندار قلب و مغز (کولبر) را نشانه میگیرند. مگر با داعش طرف هستید؟ وظیفهتان بوده برای این مردم بیچاره شغل ایجاد میکردید و نکردید. باید شغل جایگزین، کارخانجات ایجاد میکردید که وظیفه دولت بوده و ایجاد نکرده...» (جارپرس، رسول خضری نماینده سردشت و پیرانشهر در مجلس ارتجاع، 29تیر 95)
کولبران: نسبت معکوس چپاول حکومتی و کولبری فقیران
پدیدهیی به نام کولبری، خلق الساعه نبوده و بهصورت قارچ از مرزها سر بیرون نیاورده است. حاصل خانبازی و حق ملوکالطوایفی سالیان آخوندها و ملازمان ریزهخوار حاکمیت ولایتفقیه است:
«یک نفر از مرکز یا تهران یا استان به پیرانشهر معرفی میشود. ایشان میتواند انحصاراً واردات پوشاک داشته باشد. وقتی میپرسیم این آقا از کجا آمده؟ میگویند وی آقازاده است، خواهرزاده و برادرزاده است و خلاصه به یک جایی وصل است که به اسم هزار نفر از مردم سردشتی و یا پیرانشهری وارد میشود. آیا این هزار نفر سردشتی و یا پیرانشهری خبر دارند؟ نه!» (جارپرس، رسول خضری، 29تیر 95)
پدیدة دردناک کولبری آنقدر با زندگی مرزنشینان آمیخته و عجین شده که تبدیل به موضوعی برای نوشتن پایاننامه دکترا هم گردیده است. روزنامه «شرق» از قول عبدالصمد رحمانی، یکی از شهروندان سردشت که پروژهی دکترای خود را روی کولبری پژوهش کرده، مینویسد:
«اکثر مردم سردشت زیر خط فقر زندگی میکنند. مردم برای تأمین نیازهای اولیه زندگی خود، مجبور به کولبری میشوند. کولبری شغل نیست، چون در مرحله اول با کرامت انسان مغایرت دارد، اما فرد باید از لحاظ معیشت در چه حدی باشد که حاضر شود این مسیر را طی کند تا پولی حدود ٧٠ تا ٨٠ هزار تومان به دست آورد... در سردشت هیچ کارخانهای وجود ندارد، صنعتی نداریم و از نظر شاخصهای اقتصادی، هیچ طرح اشتغالی در این شهرستان که بیش از هشت هزار مصدوم شیمیایی دارد، اجرایی نشده است.» (29تیر 95)
«یک نفر از مرکز یا تهران یا استان به پیرانشهر معرفی میشود. ایشان میتواند انحصاراً واردات پوشاک داشته باشد. وقتی میپرسیم این آقا از کجا آمده؟ میگویند وی آقازاده است، خواهرزاده و برادرزاده است و خلاصه به یک جایی وصل است که به اسم هزار نفر از مردم سردشتی و یا پیرانشهری وارد میشود. آیا این هزار نفر سردشتی و یا پیرانشهری خبر دارند؟ نه!» (جارپرس، رسول خضری، 29تیر 95)
پدیدة دردناک کولبری آنقدر با زندگی مرزنشینان آمیخته و عجین شده که تبدیل به موضوعی برای نوشتن پایاننامه دکترا هم گردیده است. روزنامه «شرق» از قول عبدالصمد رحمانی، یکی از شهروندان سردشت که پروژهی دکترای خود را روی کولبری پژوهش کرده، مینویسد:
«اکثر مردم سردشت زیر خط فقر زندگی میکنند. مردم برای تأمین نیازهای اولیه زندگی خود، مجبور به کولبری میشوند. کولبری شغل نیست، چون در مرحله اول با کرامت انسان مغایرت دارد، اما فرد باید از لحاظ معیشت در چه حدی باشد که حاضر شود این مسیر را طی کند تا پولی حدود ٧٠ تا ٨٠ هزار تومان به دست آورد... در سردشت هیچ کارخانهای وجود ندارد، صنعتی نداریم و از نظر شاخصهای اقتصادی، هیچ طرح اشتغالی در این شهرستان که بیش از هشت هزار مصدوم شیمیایی دارد، اجرایی نشده است.» (29تیر 95)
کولبران: سیر بالاروندة کشتار و مرگ و جراحت
کولبری بهمثابه کشیدن شیرة جان آدمی است. کولبرها گاهی باید 100 تا 150 کیلو بار را در کوه و کمر و گرما و سرما و کولاک برف، جابهجا کنند. بروز دیسک کمر، شکستن مهرهها، آسیبهای جدی در گردن و زانو از عوارض حتمی و تقدیر کولبری است؛ اما اگر «غم نان و آب» و کمین گزمگان ولایت بگذارد این زحمتکشان سالم به مقصد برسند.
کولبر زحمتکش که از مبدأ راه میافتد، مرگ و جراحت هم همپای او راه میافتند و با سایهاش یکی میشوند. اینها با هماند تا یک جایی در هم بیامیزند و یکی شوند. در بند آخر این نوشتهی بلند، نگاهی میاندازیم به کشتار، مجروح کردن و کور کردن کولبران و از هم پاشیدن زندگیشان به دست پاسداران و مرزبانان نظام ولایتفقیه. بخشی نیز بر اثر ریزش کوه و کولاک و بهمن بوده است.
اینها فقط اعداد و ارقامی هستند که بهطور رسمی، اعلام بیرونی و رسانهیی شدهاند. نمونههایی را از وبلاگها و سایتهای گوناگون در اینترنت و نیز رسانههای حکومتی میآوریم. بیشک این اعداد و ارقام، گویای همة جوانب خسارات جانی این زحمتکشان بیپناه نیست:
یک آمار کلی میگوید: «در هشت ماه اول سال ۹۵ دستکم ۷۰ کولبر کرد بر اثر شلیک پاسداران و نیروهای مرزی رژیم ایران، جان خود را از دست داده و دهها تن دیگر زخمی شدهاند».
آمار دیگر حکایت از کشته و زخمی شدن ١٠٠ کولبر در سال ٢٠١٦ دارد. بر این اساس، در سال گذشتهی میلادی (2016) ماهانه کشته شدن ٥ کولبر و زخمی شدن ٤ کولبر در کردستان به ثبت رسیده است.
بر پایة این گزارش ٤١ مورد از ٤٩ مورد کشته شدن کولبران کرد در سال ٢٠١٦ با شلیک مستقیم نیروهای انتظامی و مرزبانی رژیم حاکم بر ایران بوده است؛ ٤ مورد از طریق تصادف، ٣ مورد غرق شدن در رودخانه و ١ مورد هم بر اثر سکته قلبی.
روز پنجشنبه 11آذر 95 نیروهای مرزی ایران، با شلیک مستقیم به سوی گروهی از کولبران زحمتکش در منطقه سردشت، یک کولبر جوان به نام زیبار قادری (22ساله) اهل منطقه مرزی «آلان» را بهشدت مجروح کردند.
روز پنجشنبه 18آذر95 پاسداران، یک کولبر کرد را در یکی از روستاهای توابع شهرستان ماکو در استان آذربایجان غربی با شلیک گلوله به قتل رساندند.
روز سهشنبه 21 دی 95با شلیک مستقیم پاسداران، 5تن از کولبران زحمتکش در مرز «تمرچین» شهرستان پیرانشهر زخمی شدند.
روز شنبه 27آذر95 با شلیک مستقیم پاسداران، یک کولبر زحمتکش کرد در یکی از روستاهای «ثلاث باباجانی» هدف گلوله قرار گرفت و زخمی شد.
روز شنبه 9بهمن ، گروهی از کولبران کُرد در منطقه «قهرهدان بیوران علیا» از توابع سردشت، بهدلیل ریزش بهمن، زیر برف مدفون شدند. در این حادثه، 5کولبر کُرد که در سنین 18تا 28ساله بودند، جان خود را از دست دادند.
شامگاه روز شنبه 9بهمن گروهی از کولبران هنگام عبور از منطقه کوهستانی «قرهدان» در نزدیکی روستای «بیوران» از توابع شهرستان سردشت، بر اثر سقوط بهمن در این منطقه دچار حادثه شدند. با وجود بارش سنگین برف و قطع راههای دسترسی به محل حادثه، اهالی روستاهای اطراف، پیش از رسیدن نیروهای امدادی، خود را به این محل میرسانند و موفق میشوند دستکم 11 کولبر از ۱۶ کولبر حادثه دیده را از مرگ حتمی نجات دهند. مرگ این کولبران که بین 18 تا 27سال سن داشتند، واکنش گستردهیی را در شبکههای اجتماعی به همراه داشت.
روز دوشنبه 11بهمن ، سه کولبر کُرد در برف و کولاک ارتفاعات پیرانشهر گرفتار شدند. یکی از کولبران جوان جان خود را از دست داد. امید خضریانآذر (١٩ساله) اهل اشنویه بر اثر شدت سرما جان خود را از دست داد. دو کولبر دیگر به نامهای مهران درویشپور (١٩ ساله) اهل اشنویه و جعفر عبدال میرآباد (٤٠ ساله) اهل روستای «جلدیان» مصدوم و جهت مداوای پزشکی به بیمارستان پیرانشهر منتقل شدند.
روز یکشنبه 24بهمن با شلیک مستقیم پاسداران در منطقه مرزی میان سلماس و ترکیه کشته و زخمی شدند.
روز چهارشنبه 4اسفند 95، یک کولبر کرد اهل شهرستان اشنویه، بر اثر شلیک مستقیم نیروهای انتظامی مستقر در مرز پیرانشهر، دو چشم خود از دست داد.
روز جمعه 6اسفند 95 در بخش سردشت، به سمت کولبران کرد شلیک مستقیم کردند، در نتیجه، یک کولبر کشته و 4 کولبر دیگر مجروح شدند.
کولبر زحمتکش که از مبدأ راه میافتد، مرگ و جراحت هم همپای او راه میافتند و با سایهاش یکی میشوند. اینها با هماند تا یک جایی در هم بیامیزند و یکی شوند. در بند آخر این نوشتهی بلند، نگاهی میاندازیم به کشتار، مجروح کردن و کور کردن کولبران و از هم پاشیدن زندگیشان به دست پاسداران و مرزبانان نظام ولایتفقیه. بخشی نیز بر اثر ریزش کوه و کولاک و بهمن بوده است.
اینها فقط اعداد و ارقامی هستند که بهطور رسمی، اعلام بیرونی و رسانهیی شدهاند. نمونههایی را از وبلاگها و سایتهای گوناگون در اینترنت و نیز رسانههای حکومتی میآوریم. بیشک این اعداد و ارقام، گویای همة جوانب خسارات جانی این زحمتکشان بیپناه نیست:
یک آمار کلی میگوید: «در هشت ماه اول سال ۹۵ دستکم ۷۰ کولبر کرد بر اثر شلیک پاسداران و نیروهای مرزی رژیم ایران، جان خود را از دست داده و دهها تن دیگر زخمی شدهاند».
آمار دیگر حکایت از کشته و زخمی شدن ١٠٠ کولبر در سال ٢٠١٦ دارد. بر این اساس، در سال گذشتهی میلادی (2016) ماهانه کشته شدن ٥ کولبر و زخمی شدن ٤ کولبر در کردستان به ثبت رسیده است.
بر پایة این گزارش ٤١ مورد از ٤٩ مورد کشته شدن کولبران کرد در سال ٢٠١٦ با شلیک مستقیم نیروهای انتظامی و مرزبانی رژیم حاکم بر ایران بوده است؛ ٤ مورد از طریق تصادف، ٣ مورد غرق شدن در رودخانه و ١ مورد هم بر اثر سکته قلبی.
کولبران: نگاهی کوتاه به چند آمار
روز چهارشنبه 5خرداد، نیروهای سپاه پاسداران در شلیک به سوی کولبران، یکی از آنها را کشته و 4تن دیگر را مجروح کردند.روز پنجشنبه 11آذر 95 نیروهای مرزی ایران، با شلیک مستقیم به سوی گروهی از کولبران زحمتکش در منطقه سردشت، یک کولبر جوان به نام زیبار قادری (22ساله) اهل منطقه مرزی «آلان» را بهشدت مجروح کردند.
روز پنجشنبه 18آذر95 پاسداران، یک کولبر کرد را در یکی از روستاهای توابع شهرستان ماکو در استان آذربایجان غربی با شلیک گلوله به قتل رساندند.
روز سهشنبه 21 دی 95با شلیک مستقیم پاسداران، 5تن از کولبران زحمتکش در مرز «تمرچین» شهرستان پیرانشهر زخمی شدند.
روز شنبه 27آذر95 با شلیک مستقیم پاسداران، یک کولبر زحمتکش کرد در یکی از روستاهای «ثلاث باباجانی» هدف گلوله قرار گرفت و زخمی شد.
روز شنبه 9بهمن ، گروهی از کولبران کُرد در منطقه «قهرهدان بیوران علیا» از توابع سردشت، بهدلیل ریزش بهمن، زیر برف مدفون شدند. در این حادثه، 5کولبر کُرد که در سنین 18تا 28ساله بودند، جان خود را از دست دادند.
شامگاه روز شنبه 9بهمن گروهی از کولبران هنگام عبور از منطقه کوهستانی «قرهدان» در نزدیکی روستای «بیوران» از توابع شهرستان سردشت، بر اثر سقوط بهمن در این منطقه دچار حادثه شدند. با وجود بارش سنگین برف و قطع راههای دسترسی به محل حادثه، اهالی روستاهای اطراف، پیش از رسیدن نیروهای امدادی، خود را به این محل میرسانند و موفق میشوند دستکم 11 کولبر از ۱۶ کولبر حادثه دیده را از مرگ حتمی نجات دهند. مرگ این کولبران که بین 18 تا 27سال سن داشتند، واکنش گستردهیی را در شبکههای اجتماعی به همراه داشت.
روز دوشنبه 11بهمن ، سه کولبر کُرد در برف و کولاک ارتفاعات پیرانشهر گرفتار شدند. یکی از کولبران جوان جان خود را از دست داد. امید خضریانآذر (١٩ساله) اهل اشنویه بر اثر شدت سرما جان خود را از دست داد. دو کولبر دیگر به نامهای مهران درویشپور (١٩ ساله) اهل اشنویه و جعفر عبدال میرآباد (٤٠ ساله) اهل روستای «جلدیان» مصدوم و جهت مداوای پزشکی به بیمارستان پیرانشهر منتقل شدند.
روز یکشنبه 24بهمن با شلیک مستقیم پاسداران در منطقه مرزی میان سلماس و ترکیه کشته و زخمی شدند.
روز چهارشنبه 4اسفند 95، یک کولبر کرد اهل شهرستان اشنویه، بر اثر شلیک مستقیم نیروهای انتظامی مستقر در مرز پیرانشهر، دو چشم خود از دست داد.
روز جمعه 6اسفند 95 در بخش سردشت، به سمت کولبران کرد شلیک مستقیم کردند، در نتیجه، یک کولبر کشته و 4 کولبر دیگر مجروح شدند.
Tuesday, February 28, 2017
صدای پای دو بهار
گفتم کمکم صدای پای بهار میآیدگفت هنوز مانده تا بهار، ... تازه چه بهاری!؟ اگر بیاید به اهواز نمیآید، چون گرد و خاک همه نسیمها را خفه میکند. اگر در اصفهان بیاید، از روی رودخانهی زاینده رود، نسیمش چه تازگی میخواهد به مشام برساند؟ اگر از تهران بخواهد بگذرد، با این همه فقر و حاشیهنشینی شرم میکند، تازه با این همه دود و بهویژه خبرهایی مثل ویرانی پلاسکو، دلش میگیرد و برمیگردد. اگر از بلوچستان...
گفتم صبرکن!... . همه اینها که میگویی خودش دلیل این است که بهار میآید. اتفاقاً از همان جاها که گفتی بیشتر بوی بهار میآید
گفت: منظور تو یک بهار دیگر است!؟
گفتم: نه! منظورم خود بهار است! بعد دیدم با شگفتی نگاهم میکند، گفتم مگر معنی بهار، تغییر نیست؟ گفت: چرا؟ گفتم، مگر در بهار رعد و برق و آذرخش نیست؟ گفت چرا!
گفتم: خوب صدای توفانهایی که نوید بهار میدهند را از اهواز نمیشنوی؟
از اینجا دیگر او با من همنوا شد. گفت اگر اینجور است قبول دارم، تازه نه از آنجاها که گفتم، بلکه از همه جا دارد صدای خروش میآید
گفتم: حالا خودت بگو نشانههایش چیست؟
گفت: فقط یکیاش را میگویم که نشانهی همهاش باشد، این خبر را بخوان:
صدها تن از مخالفان اعدام و خانوادههای زندانیان زیر اعدام در مقابل مجلس ارتجاع تجمع اعتراضی برگزار کردند و خواهان لغو حکم اعدام شدند.
بعد گفت ببین از کجاها آمدهاند، از اقصی نقاط کشور، از جمله استانهای تهران، چهارمحال و بختیاری، آذربایجان غربی، خوزستان، اصفهان و برخی از شهرستانهای کشور همچون مشکینشهر دشت البرز و قشم خودشان را به تهران رساندهاند
گفتم استدلالت چیست که این خبر را انتخاب کردهای؟
گفت: ببین اینها مردم عادیاند. سالهاست که آخوندها اعضای این قبیل خانوادهها را اعدام میکنند. با دجالیت میگوید اینها مجرمند. اما وقتی خانوادههای اعدامیان میآیند جلو مجلس بست مینشینند و مردم هم به آنها میپیوندند یعنی اینکه اینها مجرم نیستند بلکه مجرم اصلی همان آخوندهایی هستند که سرچشمهی همه مشکلاتند
گفتم: خوب وقتی مردم همین را بفهمند، یعنی ایمان آوردهاند به آن که میگفت در برابر زمستان ستم آخوندها مقاومت کنید چون بهار در راه است
گفت: وقتی این ایمان باشد یعنی بعدش خشم است بعدش خروش است بعدش توفان است و بعدش تغییر... .
گفتم دیدی گفتم صدای بهار میآید؟
گفت: برویم به همه بگوییم که نه تنها یک بهار، بلکه دو بهار دارد میآید
گفتم صبرکن!... . همه اینها که میگویی خودش دلیل این است که بهار میآید. اتفاقاً از همان جاها که گفتی بیشتر بوی بهار میآید
گفت: منظور تو یک بهار دیگر است!؟
گفتم: نه! منظورم خود بهار است! بعد دیدم با شگفتی نگاهم میکند، گفتم مگر معنی بهار، تغییر نیست؟ گفت: چرا؟ گفتم، مگر در بهار رعد و برق و آذرخش نیست؟ گفت چرا!
گفتم: خوب صدای توفانهایی که نوید بهار میدهند را از اهواز نمیشنوی؟
از اینجا دیگر او با من همنوا شد. گفت اگر اینجور است قبول دارم، تازه نه از آنجاها که گفتم، بلکه از همه جا دارد صدای خروش میآید
گفتم: حالا خودت بگو نشانههایش چیست؟
گفت: فقط یکیاش را میگویم که نشانهی همهاش باشد، این خبر را بخوان:
صدها تن از مخالفان اعدام و خانوادههای زندانیان زیر اعدام در مقابل مجلس ارتجاع تجمع اعتراضی برگزار کردند و خواهان لغو حکم اعدام شدند.
بعد گفت ببین از کجاها آمدهاند، از اقصی نقاط کشور، از جمله استانهای تهران، چهارمحال و بختیاری، آذربایجان غربی، خوزستان، اصفهان و برخی از شهرستانهای کشور همچون مشکینشهر دشت البرز و قشم خودشان را به تهران رساندهاند
گفتم استدلالت چیست که این خبر را انتخاب کردهای؟
گفت: ببین اینها مردم عادیاند. سالهاست که آخوندها اعضای این قبیل خانوادهها را اعدام میکنند. با دجالیت میگوید اینها مجرمند. اما وقتی خانوادههای اعدامیان میآیند جلو مجلس بست مینشینند و مردم هم به آنها میپیوندند یعنی اینکه اینها مجرم نیستند بلکه مجرم اصلی همان آخوندهایی هستند که سرچشمهی همه مشکلاتند
گفتم: خوب وقتی مردم همین را بفهمند، یعنی ایمان آوردهاند به آن که میگفت در برابر زمستان ستم آخوندها مقاومت کنید چون بهار در راه است
گفت: وقتی این ایمان باشد یعنی بعدش خشم است بعدش خروش است بعدش توفان است و بعدش تغییر... .
گفتم دیدی گفتم صدای بهار میآید؟
گفت: برویم به همه بگوییم که نه تنها یک بهار، بلکه دو بهار دارد میآید
روحانی، برجام و جنگ انتخابات
تک و پاتکهای دو باند رقیب در جنگ انتخابات در اوج قرار دارد و طرفین از همه حربهها و ترفندها علیه همدیگر استفاده میکنند
امروز روحانی در سفرش به استان سیستان و بلوچستان، برای چهارمین روز متوالی سخنرانی کرد؛ معلوم است که این سخنرانیها مصرف انتخاباتی دارد، اما این در حالی است که خود روحانی پیش از این گفته بود که نباید از امکانات حکومتی برای تبلیغات انتخاباتی استفاده کرد؛ روحانی در مقام حرف و ادعا از این حرفها خیلی میزنند، اما این حرفها ظاهراً بیشتر برای طرف مقابل است و نه برای خود آنها. البته امروز روحانی در زاهدان تا اینجا حرف بهظاهر سیاسی و انتخاباتی نزده، اما همین ادعاها درباره پیشرفت و ترقی و وعدههای پوچ و سرخرمن، ماهیت تبلیغاتی و انتخاباتی دارد، بگذریم که این حنا دیگر برای مردم رنگی ندارد و اگر به تصاویر و فیلم سخنرانی روحانی در زاهدان توجه شود، تقریباً از شور و اشتیاق همان جمعیتی که معمولاً از نیروهای خود رژیمند و به این قبیل مراسمها کشیده میشوند، هیچ خبری نبود.
اما از اینکه بگذریم، محور اصلی صحبتهای روحانی اولاً این است که فواید خودش و دولتش را شرح میدهد و آمار و ارقام جعلی درباره کاهش تورم و رشد اقتصادی و مهار رکود و اینها را مرتب تکرار میکند، که به قول باند خامنهای معلوم نیست چرا مردم معکوس اینها را در زندگیشان احساس میکنند و روز به روز فقیرتر و محرومتر میشوند.
یکی دیگر از چیزهایی که روحانی در هر سخنرانی تکرار میکند، برجام است؛ بهخصوص چون باند رقیب خیلی به برجام حمله میکند، روحانی میگوید اینهایی که به برجام حمله میکنند، خوب است بگویند که اگر برجام نبود، چی میشد و رژیم به چه خفقان اقتصادی دچار شده بود و اگر با جنگ و نیروی نظامی هم ما را جمع نمیکردند، ما بهلحاظ اقتصادی کارمان تمام بود.
از اینکه بگذریم، نقشه و هدف خامنهای این است که روحانی را که نتوانسته از طریق شورای نگهبان رد صلاحیت و حذف بکند، از طریق صندوق آرا حذف بکند، بنابراین فساد و در گلماندگی دولت روحانی در زمینههای مختلف را افشا میکند؛ مثلاً مقالات این باند مثل کیهان خامنهای یا وطن امروز یا جوان، کاملاً لحن اپوزیسیون دارند و از این زاویه به روحانی و دولتش حمله میکنند، انگار نه انگار که خود خامنهای بهعنوان ولیفقیه نظام که 30سال است در این مسند چنبره زده، مسئول اول همه این تباهیهاست.
در این جنگ، هر یک از دو باند رژیم حربههایی دارند و هر باند از حربه خودش استفاده کرده و به نقاط ضعف طرف حمله میکند.
نقطه ضعف یا معضل اصلی باند خامنهای تشتت و از هم پاشیدگی آنهاست؛ بنابراین تلاش اصلی و اقداماتی که باند خامنهای میکند، در وهله اول این است که بتواند خودش را جمع و جور کند و بر سر انتخاب و معرف یک کاندیدا و حتی دو سه تا کاندیدا با هم توافق بکنند و اگر این وضع ادامه پیدا کند، کاری از پیش نخواهند برد. این مسأله آن قدر جدی است که حتی آخوند مکارم شیرازی هم آن را به این باند گوشزد کرده؛ این وضعیت در واقع انعکاس ضعف و طلسمشکستگی خامنهای است که در باند خودش هم کسی برایش تره خرد نمیکند و حاضر نیست به نفع کاندیدای مورد نظر خامنهای کنار برود.
اما با توجه به اینکه اکثر اهرمهای قدرت و ثروت از سپاه پاسداران تا قوه قضاییه تا بنیادهای چپاولگر مثل آستان قدس رضوی و بنیاد مستضعفان و خود بیت خامنهای را در دست دارد، میتواند در انتخابات پول کلانی خرج تبلیغات و خرید آرا بکند.
نقطه ضعف باند روحانی هم، وضعیت بهشدت وخیم اقتصادی است. وضعیت معیشت و زندگی مردم، از زمان روی کار آمدن روحانی به مراتب بدتر و وخیمتر شده و روحانی نمیتواند با رقم سازی و تبلیغات این را لاپوشانی کرده و وارونه جلوه دهد و از برجام هم بهرغم همه وعدههایی که روحانی میداد، هیچ آبی گرم نشده. طبعاً این هدف و سیبل اصلی برای باند خامنهای است و عمدتاً همین جا را هدف قرار داده و روحانی را از این بابت افشا میکند.
حربه روحانی برای پیشبرد این جنگ، منفوریت شدید خامنهای بهعنوان دیکتاتور خونریز و سرکوبگر است، که روحانی هم به نوبه خودش سعی میکند در این رابطه ژست اپوزیسیون بگیرد و خودش را مدافع آزادی و باز کردن فضا و اینترنت و طرفدار شاد بودن مردم و مخالف بگیر و ببند روزانه سپاه و نیروی انتظامی جلوه بدهد؛ انگار نه انگار که خود روحانی از ابتدای این رژیم از ارکان دستگاه سرکوب و اختناق بوده و هست.
اما از این جنگ و دعواهای درونی رژیم اگر بیرون بیاییم و از بالا به این صحنه نگاه کنیم، میبینیم که این جنگ در درون خانه رژیم جریان دارد و طرفین هر شلیکی که به همدیگر میکنند، بخشی از این خانه فساد و جنایت را به دست خودشان تخریب کرده و فرو میریزند و این چیزی است که مورد توجه و علاقه مردم ایران است، یعنی رژیم بر اثر این جنگ قدرت و جنگ انتخابات، بسا ضعیفتر و متشتتتر بیرون خواهد آمد و کار مردم و مقاومت ایران در برکندن بنیان این رژیم و پی افکندن بنای ایرانی آزاد و آباد را تسریع و تسهیل میکند.
امروز روحانی در سفرش به استان سیستان و بلوچستان، برای چهارمین روز متوالی سخنرانی کرد؛ معلوم است که این سخنرانیها مصرف انتخاباتی دارد، اما این در حالی است که خود روحانی پیش از این گفته بود که نباید از امکانات حکومتی برای تبلیغات انتخاباتی استفاده کرد؛ روحانی در مقام حرف و ادعا از این حرفها خیلی میزنند، اما این حرفها ظاهراً بیشتر برای طرف مقابل است و نه برای خود آنها. البته امروز روحانی در زاهدان تا اینجا حرف بهظاهر سیاسی و انتخاباتی نزده، اما همین ادعاها درباره پیشرفت و ترقی و وعدههای پوچ و سرخرمن، ماهیت تبلیغاتی و انتخاباتی دارد، بگذریم که این حنا دیگر برای مردم رنگی ندارد و اگر به تصاویر و فیلم سخنرانی روحانی در زاهدان توجه شود، تقریباً از شور و اشتیاق همان جمعیتی که معمولاً از نیروهای خود رژیمند و به این قبیل مراسمها کشیده میشوند، هیچ خبری نبود.
اما از اینکه بگذریم، محور اصلی صحبتهای روحانی اولاً این است که فواید خودش و دولتش را شرح میدهد و آمار و ارقام جعلی درباره کاهش تورم و رشد اقتصادی و مهار رکود و اینها را مرتب تکرار میکند، که به قول باند خامنهای معلوم نیست چرا مردم معکوس اینها را در زندگیشان احساس میکنند و روز به روز فقیرتر و محرومتر میشوند.
یکی دیگر از چیزهایی که روحانی در هر سخنرانی تکرار میکند، برجام است؛ بهخصوص چون باند رقیب خیلی به برجام حمله میکند، روحانی میگوید اینهایی که به برجام حمله میکنند، خوب است بگویند که اگر برجام نبود، چی میشد و رژیم به چه خفقان اقتصادی دچار شده بود و اگر با جنگ و نیروی نظامی هم ما را جمع نمیکردند، ما بهلحاظ اقتصادی کارمان تمام بود.
از اینکه بگذریم، نقشه و هدف خامنهای این است که روحانی را که نتوانسته از طریق شورای نگهبان رد صلاحیت و حذف بکند، از طریق صندوق آرا حذف بکند، بنابراین فساد و در گلماندگی دولت روحانی در زمینههای مختلف را افشا میکند؛ مثلاً مقالات این باند مثل کیهان خامنهای یا وطن امروز یا جوان، کاملاً لحن اپوزیسیون دارند و از این زاویه به روحانی و دولتش حمله میکنند، انگار نه انگار که خود خامنهای بهعنوان ولیفقیه نظام که 30سال است در این مسند چنبره زده، مسئول اول همه این تباهیهاست.
در این جنگ، هر یک از دو باند رژیم حربههایی دارند و هر باند از حربه خودش استفاده کرده و به نقاط ضعف طرف حمله میکند.
نقطه ضعف یا معضل اصلی باند خامنهای تشتت و از هم پاشیدگی آنهاست؛ بنابراین تلاش اصلی و اقداماتی که باند خامنهای میکند، در وهله اول این است که بتواند خودش را جمع و جور کند و بر سر انتخاب و معرف یک کاندیدا و حتی دو سه تا کاندیدا با هم توافق بکنند و اگر این وضع ادامه پیدا کند، کاری از پیش نخواهند برد. این مسأله آن قدر جدی است که حتی آخوند مکارم شیرازی هم آن را به این باند گوشزد کرده؛ این وضعیت در واقع انعکاس ضعف و طلسمشکستگی خامنهای است که در باند خودش هم کسی برایش تره خرد نمیکند و حاضر نیست به نفع کاندیدای مورد نظر خامنهای کنار برود.
اما با توجه به اینکه اکثر اهرمهای قدرت و ثروت از سپاه پاسداران تا قوه قضاییه تا بنیادهای چپاولگر مثل آستان قدس رضوی و بنیاد مستضعفان و خود بیت خامنهای را در دست دارد، میتواند در انتخابات پول کلانی خرج تبلیغات و خرید آرا بکند.
نقطه ضعف باند روحانی هم، وضعیت بهشدت وخیم اقتصادی است. وضعیت معیشت و زندگی مردم، از زمان روی کار آمدن روحانی به مراتب بدتر و وخیمتر شده و روحانی نمیتواند با رقم سازی و تبلیغات این را لاپوشانی کرده و وارونه جلوه دهد و از برجام هم بهرغم همه وعدههایی که روحانی میداد، هیچ آبی گرم نشده. طبعاً این هدف و سیبل اصلی برای باند خامنهای است و عمدتاً همین جا را هدف قرار داده و روحانی را از این بابت افشا میکند.
حربه روحانی برای پیشبرد این جنگ، منفوریت شدید خامنهای بهعنوان دیکتاتور خونریز و سرکوبگر است، که روحانی هم به نوبه خودش سعی میکند در این رابطه ژست اپوزیسیون بگیرد و خودش را مدافع آزادی و باز کردن فضا و اینترنت و طرفدار شاد بودن مردم و مخالف بگیر و ببند روزانه سپاه و نیروی انتظامی جلوه بدهد؛ انگار نه انگار که خود روحانی از ابتدای این رژیم از ارکان دستگاه سرکوب و اختناق بوده و هست.
اما از این جنگ و دعواهای درونی رژیم اگر بیرون بیاییم و از بالا به این صحنه نگاه کنیم، میبینیم که این جنگ در درون خانه رژیم جریان دارد و طرفین هر شلیکی که به همدیگر میکنند، بخشی از این خانه فساد و جنایت را به دست خودشان تخریب کرده و فرو میریزند و این چیزی است که مورد توجه و علاقه مردم ایران است، یعنی رژیم بر اثر این جنگ قدرت و جنگ انتخابات، بسا ضعیفتر و متشتتتر بیرون خواهد آمد و کار مردم و مقاومت ایران در برکندن بنیان این رژیم و پی افکندن بنای ایرانی آزاد و آباد را تسریع و تسهیل میکند.
Subscribe to:
Posts (Atom)












