Monday, July 31, 2017

فروغ جاویدان از نگاه روایت ,فرمانده شهنازجديديان؛ شهابی از جسارت و تصمیم

خواهران من! یاران بهتر از جانم، قهرمانان شیر اوژن و حماسه‌ساز! ما توانستیم غیرممکن را ممکن کنیم


عصرپنجشنبه 6مرداد 67
نیروهای تجسس و پاکسازی سپاه چهارم بعثت پاسداران، و ارتش آخوندی، در پی دریافت خبری در مورد تجمع یک نیرو از مجاهدین، در یک منطقه بسیج شده و حال داشتند به‌صورت یک دایره بزرگ، گام به گام به تپه‌یی نزدیک می‌شدند که از نظر آنان سرخ تلقی می‌شد. با گذشت زمان حلقه محاصره را بر گرداگرد تپه، تنگ و تنگ‌تر می‌کردند.

فرمانده شهناز با دیدن شبح خمیده قامت و محتاط آنان در چشمی دوربین دستی خود، به دو تن از زنان مجاهد که او را همراهی می‌کردند سپرده بود تا می‌توانند سلاح و مهمات جمع‌آوری کنند. در تپه‌یی که آنها سنگر گرفته بودند، چند بار درگیری تن به تن صورت گرفته بود، لابلای شیارها و صخره‌سنگ‌ها پر بود از انواع سلاحهای به خاک‌افتاده و نیز خشاب‌ها و کلاه‌خودهای بی‌صاحب؛ همچنین اجسادی از پاسداران؛ که واحدهایشان فرصت نکرده بودند در بحبوحه نبرد آنها را به عقب ببرند

فرمانده شهناز دوباره دوربین کوچک را جلوی چشمانش گرفت و سعی کرد از استعداد دشمن، نوع سلاحها و موقعیت فرماندهی آن سر در بیاورد. لباس‌های آنان نشان می‌داد که یکه‌هایی از ارتش باشند اما نیروهای دیگری نیز با آنها همگروه شده بودند. این ترکیب ناهمگون، به همه چیز شک می‌کرد و با اندک شک، نفرات آن، به‌طرزی هراسناک ناگهان آتش گشوده و داد و قال راه می‌انداختند 

***
جمع‌آوری سلاح و مهمات به اتمام رسیده بود. آنها را شمردند 7قبضه کلاشینکف ترکش‌خورده، یک تیربار بی.کی.سی، دو جعبة چوبی فشنگ 62/7میلیمتری، چند سرنیزه و تعدادی خشاب‌های نیمه پر و نیز یک موشک‌انداز آر.پی.جی با چند موشک مصرف نشده و یک خمپاره‌انداز 60میلیمتری با 10گلوله، موجودی انبار تسلیحات آنها را تشکیل می‌داد. شهناز با دیدن فشنگ‌ها لبخندی زد و گفت:
- بهتر از این نمی‌شد. با این میزان مهمات می‌توان ساعتها مقاومت کرد و به پاسداران درسی جانانه داد. ما الآن یک ارتش هستیم

تا رسیدن حلقه محاصره به نزدیکی آنان فرصتی اندک باقی بود. او با متانت و اعتماد به نفس، دو همرزم، مریم و راضیه را فراخواند و طرح خود را با آنان در میان گذاشت

- ببینید خواهران! دشمن در حال پاکسازی است، در عین‌حال می‌خواهد با عبور از دشت حسن‌آباد، عقب‌نشینی تیپ‌های رزمی را تحت تأثیر قرار دهد. ما نباید بگذاریم این کار انجام شود. از طرفی همان‌طور که می‌بینید تعداد ما سه نفر بیشتر نیست، استعداد دشمن، در دیدبانی ما چیزی در حدود 5 الی 6هزار نفر است. عادلانه اگر تقسیم کنیم به هر نفرمان 2000نفر از دشمن می‌رسد. البته ممکن است سؤال کنید: «چطور می‌شود با این تعداد جنگید؟ نبرد ما نبردی برای آزادی میهنمان از چنگ استبداد مذهبی است. یا باید اجازه دهیم ما را محاصره کنند و با مرگی موهن و خفت‌بار از پا دربیاورند، یا این‌که دندان کینه روی جگرهای خسته بفشریم و به دشمنان خدا و خلق امان ندهیم... آیا اهلش هستید؟ 

مریم و راضیه با صدای غرا و محکم پاسخ دادند: بله
- بسیار خوب... از مجاهد خلق همین شایسته است. برای غلبه بر این تعداد از دشمن ما باید آنها را فریب بدهیم یعنی وانمود کنیم که نفرات زیادی از ما در بالای تپه سنگر گرفته‌اند. این تاکتیک سبب می‌شود آنها در تسخیر این موضع معطل شوند و این برای عقب‌نشینی یارانمان زمان می‌خرد. هر چه این زمان را بیشتر کش بدهیم درصد موفقیت ما بیشتر است. آیا کسی نظر دیگری دارد؟ 

سکوت یارانش علامت موافقت بود

- خوب، حالا که نظر دیگری نیست، تقسیم کار می‌کنیم. هر کدام از ما باید یک قسمت از قوس 360درجه را بپوشانیم؛ سه نفر هستیم به هر نفر 120درجه می‌رسد. بنابراین ما سه دهانه آتش خواهیم داشت. یک دهانه آتش کلاشینکف و در صورت لزوم خمپاره، دهانه آتش دیگر کلاشینکف و آر.پی.جی و دهانه سوم کلاشینکف و تیربار بی.کی.سی.ما باید به تناوب شلیک کنیم تا هیچ خلأ آتشی وجود نداشته باشد. این را نیز باید اضافه کنم، ما نباید یک موضع ثابت داشته باشیم، اگر این‌طور باشد موقعیت‌امان لو می‌رود و دشمن می‌تواند زود ما را از بین ببرد. ما باید دست‌کم یک موضع اصلی و دو موضوع زاپاس داشته باشیم، و به‌صورت نامنظم بین آنها جابه‌جا شویم. موضوع دیگری که باید به آن توجه کامل داشته باشیم این است که ما به زاغة مهمات وصل نیستیم، فشنگ محدودی در اختیار ماست و باید از آن با رعایت ماکزیمم صرفه‌جویی استفاده نماییم... لازم است یادآوری کنم که از هر سلاح باید در خط درگیری آن بهره برد؛ به‌طور مثال خمپاره را برای مسافت‌های دور و کلاشینکف را برای مسافت‌های نزدیک. این را خودتان بهتر از من می‌دانید خواستم یکبار ذهنهایمان با هم یکی شود... این نکات من بود آیا کسی ابهامی دارد؟ 

همرزمانش با هم گفتند
- نه، طرح خوبی است
و اما تقسیم‌بندی سلاحها: مریم از کلاش و خمپاره‌انداز استفاده خواهد کرد، راضیه از کلاش و آر.پی.جی، من هم از کلاش و بی.کی.سی.از این لحظه به بعد باید نفس‌ها را در سینه حبس کرده و با دقت قوس دیدبانی خودمان را زیر نظر داشته باشیم 

مریم در این هنگام پرسید
- گشودن آتش چه زمانی است؟ 
به جز شلیک اول - که بمثابه هشدار به دشمن است- باقی شلیک‌ها، «آتش به اختیار» خواهد بود. شلیک اول با فرمان من

***
محاصره کامل شده بود. فرمانده شهناز و یارانش، در بالای تپه 3سنگر به‌وجود آورده بودند. آنان در این سنگرها، با چیدن سنگ و بریده‌هایی از شاخه درختچه‌های بلوط، استتار و اختفای لازم را برای خود و سلاحهایشان تأمین کرده بودند؛ بگونه‌یی که از داخل شکافهای آن می‌توانستند به بیرون شلیک کنند؛ بدون آن که دیده شوند. موقعیت آنها طوری بود که از آن بلندی براحتی می‌توانستند کوچکترین جابه‌جایی مزدوران را به چشم ببینند

6000نیروی تا دندان مسلح و آماده دشمن در مسیر رسیدن خود به این تپه، به اندازه کافی به اجساد زنان به خاک افتاده مجاهد خلق هتک حرمت کرده و اشیای بدردبخور آنها مانند سلاح، ساعت و کوله‌های عملیاتی، کلاه‌خود، پوتین و... را ربوده بودند. در هر یکه از آنان یک تیم زبده و آموزش دیده اطلاعاتی مأموریت داشت، مجروحان غیرقابل انتقال مجاهد خلق را همانجا در صحنه تمام‌کش نموده و سایرین را با همان وضعیت جراحت، دستگیر کرده و به مأموران وزارت اطلاعات تحویل دهد. برخی از آنان متخصص شناسایی اسناد و مدارک بودند و به هر کدام از شهیدان می‌رسیدند، جیب‌هایشان را می‌کاویدند و اسم آنها را ثبت می‌کردند. با این‌که تعداد این نیروها زیاد بود اما به‌شدت می‌هراسیدند، در مسیر رسیدن خود به این تپه، در چند نقطه مجاهدین زخمی با انفجار نارنجک‌هایشان سبب شده بودند که تعدادی از آنها به هلاکت برسند؛ از این‌رو با دیدن شهیدان و مجروحان سعی می‌کردند نزدیک نشوند و یا از راه دور به‌صورت جمعی به آنها شلیک کنند. گمان می‌کردند زیر هر جسد تله‌گذاری شده است

حال، این ترکیب جانی، کینه‌مند و تشنه به خون، در 400متری سنگر زنان مجاهد بود
***
فرمانده شهناز از راضیه خواست خمپاره‌انداز 60میلیمتری را به سمت تجمع مزدوران روانه کرده و اولین گلوله را شلیک کند. گلوله خمپاره‌انداز 60میلیمتری، ناگهان در وسط تعدادی از بسیجی‌ها فرود آمد و با انفجار خود آنها را به کام کشید. راضیه لوله را چرخاند و به سمت قوس دیگر نیز یک گلوله پرتاب کرد و در همان حال با تغییر زاویه لوله، گلوله سوم را در طرف دیگر تپه فرود آورد. سه انفجار پشت سر هم و در جهات مختلف، نظم و تمرکز یکه‌های ارتش و بسیج را به هم ریخت، آنها هراسناک و شتابزده، در حالی که یکدیگر را هل می‌دادند، به‌دنبال جان‌پناه در شیارها پراکنده شدند بعد بدون آن که به آنها فرمان داده شده باشد، نزدیک به 100متر عقب کشیدند

این سه شلیک به زنان مجاهد فرصت داد، تا اطراف خود را خوب دیدبانی کرده و نقاط ضعف دشمن را به‌طور دقیق برآورد نمایند. حسن دیگر این شلیک‌ها این بود که تمرکز مزدوران را از مسیر عقب‌نشینی سایر رزم‌آوران منحرف کرد و به این قسمت از جبهه معطوف نمود. ساعت 1600 را نشان می‌داد و تا فرونشستن آفتاب زمان زیادی باقی بود.

فرمانده دشمن شلیک‌ها را به قرارگاه نجف گزارش کرده و کسب تکلیف نمود. به او فرمان داده شد، از همه سو به تپه یورش ببرد و با نیروی زیاد آنجا را تسخیر و پاکسازی نماید.

حلقه‌های محاصره، باز شروع به تنگ و تنگ‌تر شدن کردند. زنان مجاهد این بار با تکرار تاکتیک قبلی، تعداد شلیک‌ها را افزایش داده و به هر قوس دو گلوله خمپاره شلیک کردند. حال بیش از یک گلوله خمپاره باقی نمانده بود.

فرمانده دشمن درخواست آمبولانس کرد، دیری نکشید، 3دستگاه آمبولانس در محل ظاهر شدند. انتقال مجروحان علاوه بر آن که زمان زیادی از دشمن گرفت، روحیه ارتشی‌ها و بسیجی‌ها را به‌شدت پایین آورد و آنها را در پیشروی به سوی تپه، محتاط و محتاط‌تر کرد.

فرمانده صحنه دشمن، در دیدبانی لو رفته بود، اگر او 100متر دیگر به جلو خیز برمی‌داشت در برد مؤثر تیربار مجاهدین قرار می‌گرفت.

سرانجام این حماقت را مرتکب شد.
فرمانده شهناز، برای تسلط در نشانه‌روی، کتفی قنداق تیربار بی‌. کی. سی را باز کرد و آن را به کتف راست خود تکیه داد، با دست راست شکاف قنداق و با دست چپ دوپایه تیربار را گرفت و با فشردن دندانها به هم، یک رگبار کوتاه به سمت فرمانده دشمن شلیک کرد.

فرمانده دشمن - که چند ثانیه پیش با دست و بیسیم، با منخرین پرباد به فرماندهان زیردست خود فرمان پیشروی می‌داد- مانند درختی در برابر تیشه صورتی آذرخش، ناگهان در هم پیچید و بی‌صدا در برابر بیسیم‌چی خود به خاک افتاد. چشمهای به سرعت بی‌فروغ شده و دهشتناک او، موجی از رعب در نیروی انبوه دشمن ایجاد کرد. فرمانده شهناز با سود جستن از ضعف روحی حاکم بر ارتشی‌ها و بسیجی‌ها، به یاران خود فرمان استمرار آتش.

***
آفتاب گردنه حسن‌آباد با چهره ارغوان‌فام و چاک چاک خود در حال فروخلیدن در پشت ارتفاعات بود. رشته‌های کبود و آبی- تیره دود، به‌صورت بریده بریده و لک به لک، افق را انباشته بودند. تیربارها و تفنگ‌های متفرقه هنوز در برخی از نقاط منطقه عمومی اسلام‌آباد در حال غریدن بودند. سه زن مجاهد خلق، با ناباوری نگاهی به هم کردند. دود باروت چهره‌های مصممشان را به کبودی نشانده بود. خسته، تشنه و گرسنه بودند اما برق نگاهشان سخنی دیگر می‌گفت. آنها در چنبره یک محاصره هولناک، هنوز زنده بودند و مقاومت می‌کردند. نشانی از ناتوانی، مقهور بودن، تسلیم و پشیمانی در آنان دیده نمی‌شد. آنها در یک نبرد نفسگیر و سه و نیم ساعته با سلاحها و مهمات اندک خود توانسته بودند بیش از 100تن از هارترین قوای دشمن را همراه با فرمانده و معاون آنان به هلاکت برسانند. شگفت‌آور این‌که دشمن از خط درگیری آنان عقب نشسته بود و روحیه باخته و بی‌فرمانده، در حال چاره‌اندیشی بود.

عقب‌نشینی ذلیلانه دشمن، و فروافتادن پرده تاریکی بر دشت حسن‌آباد بهترین فرصت را در اختیار فرمانده شهناز و یارانش می‌گذاشت تا محاصره را بشکافند و تک به تک از منطقه نبرد خارج شوند؛ اما او طرح دیگری در مخیله داشت: جنگیدن قهرمانانه با دشمن تا آخرین گلوله و تا واپسین نفس. بنابراین نگاهی مشتاق به یارانش افکند و آنان را در طرح خود شریک ساخت.

- خواهران من! یاران بهتر از جانم، قهرمانان شیر اوژن و حماسه‌ساز! ما توانستیم غیرممکن را ممکن کنیم. هدف اول عملیات ما برآورده شد. دشمن را از توجه به مسیر عقب‌نشینی یارانمان منحرف کردیم. دشمن زخم‌خورده به‌طور موقت عقب نشسته و در حال چاره‌اندیشی است. این وضعیت زیاد بطول نخواهد انجامید. ما به زودی باید با گله‌های انبوه مزدوران مصاف بدهیم. همان‌طور که می‌دانید مهمات زیادی نیز برایمان نمانده است اما ما باید داغ تسلیم را بر دلشان باقی بگذاریم. آیا هنوز با من هم‌عقیده‌اید یا پیشنهاد دیگری دارید.

یارانش، مریم و راضیه، نگاهی به هم انداختند و لبخندی رضایت‌آمیز بر لبانشان نقش بست. آنگاه هر دو، دستان فرمانده شهناز را در دست فشردند.

- باید چیزی بخوریم و تجدید قوا کنیم. نبرد سختی در پیش داریم، آیا کسی آب دارد؟ 

راضیه، دست در جیب کرد، و تنها جیره جنگی باقیمانده خود را که یک بسته نخود و کشمش بود بیرون آورد

مریم نیز قمقمه‌اش را بیرون آورد و لبخند زد
- من هم آب دارم
فرمانده شهناز نگاهی پرسپاس به آن دو کرد و به گرمی گفت
- باید آنها را جیره‌بندی کنیم. نمی‌دانیم چه وضعیتی پیش خواهد آمد اما الآن باید تجدید قوا کرد
***
فروافتادن پرده شب بر کوههای مشرف بر دشت حسن‌آباد، مانع از برملا شدن محل اختفاء سه زن قهرمان مجاهد خلق می‌شد. آنها تصمیم گرفته بودند از فشنگهای باقیمانده خود به‌صورت حساب‌شده استفاده کنند. تاریکی شب، با آن که به نفع آنان عمل می‌کرد اما دهانه آتش سلاحهایشان را نیز برای دشمن آشکار می‌ساخت. آنها فقط باید هنگامی شلیک می‌کردند که مطمئن می‌شدند محل سنگر آنان لو رفته است

فرمانده جدید قوای دشمن، بعد از گوش دادن به اظهارات سربازان و بسیجی‌ها، به فکر فرورفت. تابه‌حال چنین مقاومتی را در برابر خود ندیده بود. با فرمان او، چند قبضه خمپاره 81در محل کاشته‌شد و خدمه آن آماده آتش گشتند. برای پی‌بردن به نیاز به آتش شناسایی بود. دستور داد تعدادی از تیربارها به‌صورت کور روی یال محل اختفاء مجاهدین آتش بگشایند. دیدبانان او موظف بودند به‌محض دیدن آتش از جهت مقابل، مختصات آن را ثبت کنند

فرمانده شهناز با اشراف به این تاکتیک جنگی دشمن، به یارانش نسبت به هر شلیک خودبخودی هشدار داده بود. آنان فقط هنگامی مجاز به تیراندازی بودند که محلشان لو رفته باشد یا فرمان شلیک دریافت کرده باشند. در ضمن برای پوشاندن دهانه‌های آتش تأکید کرد، گلوله‌های رسام از خشابها خارج شود، و سلاحها شعله‌پوش داشته باشند

سکوت دیرگاه تفنگ‌های مجاهدین این تلقی را در بین فرماندهان دشمن دامن زد که ممکن است آنها در اثر کثرت شلیک‌ها به‌شهادت رسیده یا از محل گریخته باشند؛ از این رو جرأت پیدا کرده و حلقه محاصره را تنگ‌تر کردند. بی‌آن که بدانند، زنان مجاهد در چند قدمی آنان، انگشت بر ماشه، به انتظار لحظه مناسب نشسته‌اند. ناگهان غرش فرمانده شهناز در تاریکی شب طنین انداخت
- آتش! 
درو شدن اولین ردیف بسیجی‌ها، به همقطارانشان فهماند که به کمین افتاده‌اند. یکی از میان آنان با صدایی ترس‌خورده فریاد زد
- اگر می‌خواهید کشته نشوید، عقب بکشید!... این‌جا محل کمین است... 

این بانگ هراس‌آلود باعث شد، آنهایی که از یال بالا رفته بودند مانند رمه‌های وحشت‌زده به پایین سرازیر شوند و باقی بسیجی‌های در حال پیشروی را به فرار وادارند. به‌زودی شایعه‌یی در بین آنها به‌وجود آمد و هر کدام با بازتکرارش به آن دامن زدند

- بالای یال یک گردان از منافقین سنگر گرفته‌اند، نروید که کشته می‌شوید

***
صورت فلکی دب اکبر با بازوان نقره‌یی خود نمایان‌تر از اول شب دیده می‌شد، خنکای باد، با عبور از روی پوست آن را به ارتعاشی خفیف وامی‌داشت. اگر گلوله‌های کور از غرش بازمی‌ماندند، می‌شد در متن شب، عوعوی سگان روستاهای نزدیک به محل درگیری را؛ قاطی با بع بع گوسفندان شنید. گاهگاهی قوقولی قوقوی یک خروس بی‌محل، این سمفونی را به اوج برده، و لطافت خاصی به آن می‌بخشید.

- بچه‌ها! هر کس تعداد گلوله‌ها و نارنجک‌های باقیمانده خود را بشمارد و به من آمار بدهد. یک ساعت بعد هوا روشن خواهد شد و این شاید آخرین نبرد ما باشد

***
خط سفیدی که در پیشانی فلق افتاده بود، داشت جای خود را به یک سرخی در حال انتشار می‌داد. ستارگان تک و توک پرنور، در واپسین دقایق شب، مثل الماس‌دانه‌های درشت به نظر می‌رسیدند. برای شاید صدمین بار تیربارها، بالای یال را نشانه رفته و رگبارهای بلند شلیک کردند. چند گلوله از بالای سر راضیه رد شد و او را واداشت که جای خود را عوض کند. نزدیکی بیش از حد گلوله‌ها باعث شد فرمانده شهناز به لو رفتن موضع آتش شک کرده، و چند تن از بسیجی‌ها را که خمیده پشت و محتاط در حال نزدیک شدن به آنان بودند، با تیربار بی‌. کی‌. سی از پا دربیاورد.

فرمانده دشمن، با دیدن این صحنه، دوربین چشمی خود را بالا آورد و توانست به کمک آن، شعله‌پوش تیربار را تشخیص دهد. تبسمی شیطانی کرد و زیر لب گفت:
- بالاخره گیر آوردم. از اول شب تا الآن مرا ذله کردند.

به آر.پی.جی زن‌ها دستور داد جایی را نشانه بروند که او با امتداد انگشتش به آن اشاره می‌کرد.

- می‌خواهم همه با هم به طرفش شلیک کنید. باید در یک چشم به هم زدن پودر شود
*** 
یکساعت از شلیک دهها موشک آر.پی.جی به سنگر زنان مجاهد می‌گذشت با این حال قوای دشمن هنوز زمینگیر بودند و کسی را جرأت آن نبود که قدم از قدم بتکاند. آنها تصور می‌کردند مجاهدین برایشان تله گذاشته‌اند و کمین دیگری در راه است. ماجراجوترین آنها که یک بسیجی 16ساله به نام تیمور بود، این فضای ترسناک و مرگبار را شکست. او با نزدیک شدن به سنگر و سرک کشیدن ناگهانی به داخل آن، حرکتی ندید، می‌خواست فریاد بزند، ناگهان از بهت بر جای خود خشکید و نتوانست چیزی بگوید. در همان حال سرش را به پایین انداخت و با زانوانی سست روی سنگهای لب سنگر نشست
... 
فرمانده به نفراتش علامت داد، همه دوباره شروع به تنگ‌تر کردن حلقه محاصره کرده و به زودی ارتفاع را به تصرف خود درآوردند. هر کس به سنگر نزدیک می‌شد، از فرط تعجب انگشت بر دهان باقی می‌ماند و سکوت می‌کرد. هجوم حجم واقعه‌یی که می‌دید فراتر از ادراک او بود

یک سرباز از آن میان، حرفی را بازگفت که دیگران در دل داشتند ولی از خوف نفرات اطلاعات، جرأت بیانش را در خود نمی‌یافتند.

- ما را باش! فکر می‌کردیم که با یک گردان طرف هستیم، این‌ها که سه نفر بیشتر نیستند. چقدر شجاعانه جنگیدند
یکی از بسیجی‌ها حرف او را پی گرفت
- هر سه نفر هم زن هستند!... 
سومی که یک سرباز وظیفه 18ساله به نام محمدعلی بود، رو به بقیه کرد و بهت‌زده گفت
- غیرممکن است فقط این سه نفر بوده باشند، حجم آتشی که آنها روی ما باز کرده بودند، فقط از یک گردان نیرو ساخته است. یک نصفه روز و یک شب کامل ما را معطل کردند

... 
وقتی فرمانده جدید نیروهای دشمن به صحنه نزدیک شد همه کوچه دادند. او جلو رفت و وارد سنگر شد. در روبه‌روی او، فرمانده شهناز، در میان تل‌واره‌یی زرین از پوکه‌های فشنگ بی.کی.سی و کلاشینکف، با پای متلاشی شده، هنوز در پشت تیربار بی‌. کی. سی حالت تیراندازی داشت، و سرش با کلاه‌خود روی قنداق سلاح افتاده بود. بیرون از سنگر راضیه از پشت تیر خورده و در همان حال به زمین افتاده بود. هر دو جلیقه نظامی به تن داشتند و جیب‌های آن پر از مهمات بود. ترکش خمپاره‌ها و گلوله‌های آر.پی.جی پیکر این دو شیراوژن زن را قاچ قاچ کرده بودند

فرمانده مقداری به فکر فرو‌رفت بعد پرسید
-کی می‌گفت در این سنگر سه نفر دیده است. این‌ها که دو نفر بیشتر نیستند

یکی از نفرات اطلاعاتی سپاه به او گفت
- من سنگر را زیر نظر داشتم، وقتی چند آر.پی.جی به آن خورد یک منافق از آن بیرون پرید و با حالت نیمه‌خیز دور شد. مطمئن هستم که او را دیدم. ممکن است تیرخورده و در همین نزدیکی افتاده باشد

در میان قوای دشمن، سربازی دیده می‌شد که با چشمانی اندیشناک و محزون صحنه را می‌نگریست. او رفتاری برخلاف سایرین داشت، و در درون او غوغایی برپا شده بود. با خود می‌اندیشید
«این چه ایمانی است که از آن چنین پایداری کوهوار و شگفت برمی‌آید؟ هر کس دیگر به جای این زنان قهرمان بود، با دیدن 6000نفر از دشمن، هیپنوتیزم می‌شد و نمی‌توانست حتی برای یک بار هم سلاحش را به دست بگیرد و انگشتانش را با ماشه آشنا سازد؛ برعکس یا تسلیم می‌شد یا درصدد برمی‌آمد، در اولین فرصت جان خود را از خطر برهاند. راستی نام آنها چیست؟ این نامها را باید به‌خاطر سپرد و به مردم و خانواده آنها گفت
از این نقطه به بعد او سکوت خود را شکست و به نزد فرمانده جدید رفت

- با توجه به این‌که در شرع اسلام بی‌احترامی به جسد جایز نیست و با در نظر گرفتن این‌که این‌ها زن هستند و نامحرم، من اجازه می‌خواهم که آنها را به خاک بسپارم، آیا این اجازه را به من می‌دهید؟ 

فرمانده جدید نیروهای دشمن که هنوز از مقاومت حماسی زنان مجاهد جریحه‌دار بود و خود را در نزد زیردستانش، آبروباخته و درهم‌شکسته احساس می‌کرد، وقتی دید این صحنه روی نفراتش تأثیر عکس دارد، دندان بر هم فشرد و گفت
- نمی‌دانستم که تو آیت‌الله العظمی هم هستی و فتوا هم می‌دهی! این‌ها خونی‌ترین دشمنان ما هستند و حکم آنها مشخص است... لازم به این کار نیست. همین‌جا رهایشان کنید تا روزها پرندگان و شبها درندگان از آنها ارتزاق نمایند

بعد اجازه نداد نفرات بیشتری در آنجا بیتوته نمایند؛ بر سر آنها نهیب زد

- خجالت نمی‌کشید که این‌جا جمع شده‌اید؟ چه چیزی را دارید نگاه می‌کنید؟! این اسباب سرشکستگی شماست... به یکه‌های خودتان برگردید، باید تا فلکه مرکزی اسلام‌آباد را امروز پاکسازی کنیم... بجنبید! که وقت نداریم

***
غروبگاهان جمعه شب 7مرداد، هنگامی که منطقه خلوت شد، آن سرباز که افشین نام داشت، بی‌اجازه، یکة خود را ترک کرد و همراه با یک پیرمرد از اهالی روستاهای اسلام‌آباد، به محل درگیری برگشت. او با خود بیل و کلنگ آورده بود، بعد از کندن دو گودال، اجساد فرمانده شهناز و راضیه را با احترام از خاک برگرفت و در گودالها گذاشت، آنگاه با چشمانی گریان بر آنها خاک ریخت. وقتی خاکسپاری تمام شد، پیرمرد به او توصیه کرد، دو سنگ درشت بر روی خاک‌پشته اجساد بگذارد تا در آینده خانواده آنها بتوانند محل را به آسانی پیدا کنند.

افشین توانسته بود از جیب جلیقه فرمانده شهناز، اسم مستعار او (منصوره) و آدرس منزل پدرش را گیر بیاورد؛ و برآن بود نامه‌یی به آن آدرس بنویسد

***
صدای فرمانده شهناز گویی آشکارا در سنگر خالی می‌پیچید
- اگر حقانیتی در کار ما باشد - که هست- مطمئن باش فراموش نخواهیم شد. حتی اگر تک و تنها و در جایی پرت، خونمان را بریزند، صدای رازناک باد و همین صخره سنگهایی که ما را از گلوله‌ها حفظ کرده‌اند، آخرین لحظاتمان را به‌خاطر خواهند سپرد 
  و پژواک خواهند داد

Monday, July 24, 2017

در سالروز پذیرش آتش بس


جنگ ضد میهنی ایران و عراق

روز 29مرداد 1367 خبرگزاریهای جهان با شگفتی اعلام کردند، خمینی با قبول قطعنامه 598 شورای امنیت، آتش‌بس را در جنگ 8ساله ایران و عراق پذیرفت.

قطعنامه‌ای که پیشتر به تصویب سازمان ملل رسیده و طرف ایرانی جنگ به‌رغم برتری در صحنه نظامی و در دست داشتن بخش‌هایی از خاک عراق، از پذیرش آن خودداری کرده بود.

روز بعد رهبر وقت ایران روح‌الله خمینی طی پیامی گفت پذیرش آتش‌بس را به مثابه نوشیدن ”جام‌زهر“ و از روی ناچاری انجام می‌ دهد.

صلح ناگزیر آن‌چنان برای خمینی و حکومتش تلخ و ناگوار بود که هنوز پس از گذشت سه دهه، قرارداد صلح نهایی هنوز امضا نشده و در حقیقت دو کشور ایران و عراق نه در ”وضعیت صلح پایدار“، بلکه در حالت ”نه جنگ“ قرار دارند!

علت جنگ را اینک دیرگاهیست همگان می‌دانند دخالت خمینی در امور داخلی عراق و تمایل به برقراری یک حکومت فراگیر مذهبی در منطقه بود. آرزویی که بعدها و تا همین چندی پیش، داعش سلسله جنبان گهواره آن بود.

آن جنگ می‌توانست خیلی زودتر از 29مرداد 67 و در اوج پیروزی ایران (یعنی آزادی خرمشهر) خاتمه یافته و میلیونها خون از شهروندان مسلمان دو کشور ذخیره کند. اما تمایل خمینی به جنگ آمار تلفات دو ملت را از چند ده‌هزار به دو میلیون نفر افزایش داد.

آمار نهادهای بین‌المللی: 2میلیون کشته و مجروح و معلول

6میلیون آواره جنگی
53شهر آسیب دیده و نیمه ویران یا ویران
بیش از 3000روستای نابود شده
بیش از یکهزار میلیارد دلار خسارت تنها در طرف ایرانی (بنا‌ به گفته رفسنجانی) بود.

خمینی درست 15روز پس ا ز پیروزی انقلاب 57 ایران، آشکارا خواهان تشکیل یک دولت جهانی اسلامی شد. (کیهان 7اسفند 57)

 
و روز 30فروردین 1359 هم در یک نطق رادیو تلویزیونی ارتش و مردم عراق را به قیام بر ضدحکومت خود دعوت کرد.
 

درست یک روز بعد از سخنان تحریک‌آمیز و غیرمسؤلانه خمینی یعنی در روز 31فروردین 1359 به دعوت رسمی فرمانده سپاه پاسداران، شورای انقلاب جزیره العرب (عربستان سعودی، یمن، قطر، عمان، امارات متحده عربی) وارد تهران شدند.

این گروهها همگی نیروهای مخالفی بودند که دولتهای حاکمشان، پیروزی خمینی را به وی تبریک گفته بودند. آن گروهها به تهران دعوت شده بودند تا با کمک‌ حکومت جدید ایران دولتهای متبوع‌شان را سرنگون کرده و دولت جهانی اسلام را تشکیل دهند. میزبان هیأت‌ها، به شکلی معنی‌دار و برای همسایگان، آزاردهنده، فرمانده عملیاتی سپاه‌ پاسداران و فرماندهی کل سپاه بود! با آن گردهمایی، مزدور گیری از میان گروه‌های معارض کشورهای همسایه شکلی رسمی و علنی به خود گرفت.

همین حرفهایی را که این روزها درباره دولتهای همسایه از بلندگوهای رسمی خامنه‌ای می‌شنوید، آن زمان به گوش می‌رسید. به سقوط آل فلان، این‌قدر مانده! به انقراض آل بهمان، آن‌قدر مانده! و حرف‌ها و شعارهای بی‌محتوایی از این دست.

کار به جایی رسیده بود که خامنه‌ای تریبون نمایش جمعه تهران را به محل اعلام آخرین خطوط سیاسی وزارت‌خارجه مملکت تبدیل کرده بود!
 
سال‌ها بعد آقای منتظری جانشین وقت خمینی بعدها در مصاحبه با بی.بی.سی گفت: «به نظر من اگر (خمینی) یک مقدار تفاهم می‌کردند، شاید بهانه به دست آنها نمی‌آمد، بالاخره این زمینه [یعنی حمله نظامی به ایران] برای آنها فراهم شد...» 
***
ابراهیم یزدی مشاور آیت اله خمینی و دومین وزیر خارجه حکومت جدید نیز در این مورد به کیهان 5مهر 58 گفت: «ما که آمدیم روی کار، محور اول این بود که یک سفیر وارد به اوضاع عراق نصب کنیم که قادر باشد ارتباطات سری را با گروه‌های مسلمان مخالف رژیم عراق، در داخل عراق برقرار کند. سیاست ما هم علیه عراق و سایر اعراب خصوصاً در رابطه با مردم عراق اجرای برنامه‌های تبلیغاتی به زبان عربی بود».

سید محمود دعایی اولین سفیر ایران جدید، بعدها در کتاب خاطراتش نوشت: «من به‌دلیل موضعی که وزارت‌خارجه ایران گرفت قبل از عید نوروز در سال ۱۳۵۸به ایران فراخوانده شدم». روزی یکی از مقامات بالای وزارت امور خارجه قبل از حمله عراق به ایران می‌گفت: من در وزارت امور خارجه اطلاع پیدا کردم به یکی از اتاقها کارتنهای بسته بندی وارد و خارج می‌شود. تحقیق کردم معلوم شد این کارتنها به‌عنوان وسائل دیپلوماتیک به سفارت ایران در عراق فرستاده می‌شود. از سر کنجکاوی و با توجه به مسئولیتی که به عهده داشتم روزی به این اتاق رفتم و یکی از کارتنها را باز کردم متوجه شدم پر از اسلحه و اسلحه خفه کن و فشنگ است. اینها را به عراق میفرستادند تا در اختیار شیعیان و مخالفان صدام قرار گیرد. متأسفانه بعد از پیروزی انقلاب عده‌یی به‌خصوص در مورد عراق دست به اعمالی می‌زدند که تحریک کننده بود و همین اعمال بهانه شد به دست صدام تا به ایران حمله کند. (منبع: کتاب خاطرات سید محمود دعایی)..
ارسال سلاح به عراق و ترور طارق عزیز از یک‌سو و نهایتاً دستگیری و اعدام آیت‌الله صدر و خواهرش توسط عراق از سوی دیگر، روابط دو کشور را به‌شدت تیره کرد. علی خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه تهران به تاریخ 5اردیبهشت 1359 یعنی تقریباً 5ماه قبل از حمله عراق، درباره اعدام محمد باقر صدر روحانی عراقی گفت: باقر صدر آن کسی بود که می‌توانست محور حرکات مردمی در عراق باشد، او را به مقتل‌گاه کشانید... کشتن صدر اگر ‌چه به دست پلیدترین و قسی‌القلب ترین و منفورترین نوکران و جلادترین نوکران آمریکا، صدام حسین اتفاق افتاد ولی مسئول فقط صدام حسین نیست.
صدام حسین یک آلت بی‌اراده بود، سگ درنده‌ای بود که او را به جان این انسان شریف و سید شریف و ارزنده و شهید بزرگوار و خواهر فاضل و عزیز و شاعر و مؤمن و مجاهدش انداختند ... دنیا بداند... ما خون صدر را فقط از صدام نمی‌گیریم. (روزنامه کیهان پیوست زیر).

 
و به این ترتیب جنگ در ساعت 14روز 31شهریور 1359 با حمله گسترده هوایی عراق به فرودگاههای ایران و بعد هم حمله زمینی شروع شد.

میانجی گریها
«در طول 8سال جنگ، 11قطعنامه از طرف سازمان ملل‌متحد برای ختم جنگ صادر شد. اما آیت‌اله خمینی همه آنها را رد کرد.
در همان هفته اول جنگ (7مهر 1359) سازمان کنفرانس اسلامی با فرستادن یک هیأت خواستار صلح شرافتمندانه و پرداخت خسارت به ایران توسط کشورهای جنوب خلیج‌فارس شد، اما خمینی نپذیرفت و رجایی گفت: این جنگ، جنگ عقیده است! 
!(کلیپ دریوتوب https://www.youtube.com/watch?v=lJFs9-pixck  )

سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی در اردیبهشت سال 60، هیأتی را برای میانجی‌گری به تهران فرستاد (خاطرات بنی صدر) اما آن هیأت هم بدون نتیجه بازگشت.

تلاش بعدی، ورود یک هیأت میانجی صلح متشکل از رئیس‌جمهور وقت بنگلادش (ژنرال ضیاءالرحمن) و حبیب شطی رئیس سازمان کنفرانس اسلامی بود که فقط برای ارایة پیشنهاد‌های اولیه به تهران رفته بود اما آن هیأت نیز در مأموریت خود شکست خورد. (عبور از بحران، خاطرات رفسنجانی)

در یک نمونه دیگر، اولاف پالمه نخست‌وزیر سابق سوئد و معاون وقت دبیرکل سازمان ملل متحد، در اسفند ماه سال 60 به‌عنوان میانجی وارد تهران شد. وی حتی پیشنهاد پرداخت 60میلیارد دلار خسارت جنگی به ایران را هم با خود آورده بود اما او نیز جواب رد از تهران گرفت.

مدتی بعد یاسر عرفات رهبر انقلاب فلسطین همراه با گروهی از سران کشورهای اسلامی مجدداً تلاش کرد تا ایران را به پذیرش صلح قانع کند اما آن هیأت نیز موفقیتی حاصل نکرد.

حتی قطعنامه 598 را نیز حکومت وقت ایران ابتدا رد کرد و تنها یک سال بعد و در نقطه‌ای که ماشین جنگی ایران در حال از کار افتادن بود، آن را پذیرفت.

از همه این موارد مهمتر، طرح صلحی بود که خود ایران تنظیم و به سازمان ملل‌متحد تقدیم کرد.

درست بیست و چهار روز پس از شروع جنگ، رجایی که آن زمان نخست‌وزیر ایران بود با یک طرح صلح سه ماده‌ای به سازمان ملل رفت.

روز 6مهر 1393 سایت تابناک متعلق به سرلشگر محسن رضایی به بخش‌هایی از آن طرح صلح اشاره کرد و نوشت:
رجایی نخست‌وزیر وقت خمینی، روز بیست‌و چهارم مهرماه 59، به سازمان ملل رفت و پیشنهاد داد: متجاوز به مرز خود برگردد و نیروی بی‌طرفی در مرزها مستقر شود تا بقیه روند دادرسی و مجازات متجاوز و... تحت نظارت بین‌المللی اجرا و اعمال شود اما هنگامی که سازمان ملل و عراق آن طرح را پذیرفتند، ایران که خود پیشنهاد دهنده آن بود، از طرح خود عقب نشست و جنگ را ادامه داد و به این ترتیب یک بار دیگر شانس صلح از دست رفت.

اواخر بهار 1360، یک هیأت صلح از سوی کشورهای عضو جنبش غیرمتعهدها و به‌نمایندگی از سویِ این جنبش، پیشنهاد صلحی ارائه داد اما آیت‌اله خمینی از طریق سفیر کوبا در تهران، به آن هیأت هم جواب منفی داد (خاطرات بنی صدر)

آن طرح صلح ایرانی در بوته فراموشی بود تا روز 7اردیبهشت سال 1396 دو باره در پایگاه اطلاع‌رسانی شهید رجایی دوباره به آن طرح اشاره کرد و نوشت: در همین زمان (26مهر 1359) مقامات رسمی ایران در سازمان ملل با تأکید بر این‌که شورای امنیت بر اساس منشور ملل‌متحد موظف است تجاوز از قبل طراحی ‏شده‌ی عراق را محکوم کند، خروج متجاوزین عراقی را خواستار گردد، غرامت خرابی و کشتار مردم ایران را از متجاوزین بخواهد و بالاتر از همه، مقامات رژیم عراق را به‌عنوان جنایتکار جنگی محکوم کند، طرح سه ماده‌ای را برای پایان دادن به جنگ از راه مذاکره ارائه دادند. این طرح شامل فراخوانده شدن همه‌ی نیروهای عراق از خاک ایران، اعلام آتش‌بس و اقدامات میانجی ‏گرانه و حضور ناظران سازمان ملل در مرزهای 2کشور بود“.

گویا این، همان طرحی است که سایت تابناک متعلق به سرلشگر پاسدار محسن رضایی نیز در تاریخ 6مهر 93 به آن اشاره کرده.

رفسنجانی نیز در کتاب خاطرات خود به اسم ” انقلاب در بحران، کارنامه و خاطرات سال 1359. به کوشش عباس بشیری. تهران. چاپ نشر معارف انقلاب، 1383ص 259 “ به این طرح صلح اشاره کرده. اما رجایی در روز سخنرانی خود در سازمان ملل، به جای بحث روی جنگ و طرح صلح‌شان، به شورای امنیت و جامعه جهانی و عراق حمله کرد و گفت من صریحاً اعلام می‌‏کنم که ملت ما مصمم است حتی با دنبال کردن یک جنگ طولانی و مردمی، نه تنها متجاوزین را سر جای خود بنشانند، بلکه... جوابی دندان‏ شکن به آمریکا بدهد! (منبع: سایت رجایی. تصویر زیر)

شمس اردکانی، سفیر اسبق خمینی در کویت در مصاحبه با سایت تابناک (تاریخ انتشار 18مهر 1391) گفته: ”سفر رجایی به آمریکا برای توافق دوستی با آمریکایی‌ها بود که ناگهان در شب سخنرانی رجایی


در شورای امنیت، ایران تغییر عقیده داد و...“ این همان سفری است که طرح صلح ایران هم به سازمان ملل تقدیم شده بود و بعد ایران پشیمان شد. (منبع سایت تابناک. تصویر زیر). علی شمس اردکانی در مصاحبه با تابناک به یک توافق محرمانه خمینی با آمریکا از طریق آندرویانگ سفیر آمریکا در ملل متحد اشاره می‌کند که در آخرین ساعتهای توسط خمینی منتفی شد. ظاهراً شمس اردکانی از طرح صلح مزبور بی‌خبر بوده یا آن‌را کتمان کرده.

تقریبا 34سال بعد یعنی در روز 6مهر 1393 سایت تابناک متعلق به محسن رضایی مصاحبه‌یی از رفسنجانی منتشر کرد که اعتراف کرده بود: ”نمی‌توانم بگویم نمی‌شد جلوی جنگ گرفته شود“.


یک نگاه مقایسه‌ای به میزان تلفات جنگی که می‌توانست فردای آزادی خرمشهر، به شکلی شرافتمندانه تمام شود با میزان تلفات در مقطع پذیرش همین قطعنامه 598 نشان می‌دهد حماقت سران حکومت به‌ویژه شخص روح‌اله خمینی چه خون‌هایی از مردم دو کشور بویژه‌ ایران بر زمین ریخت.

مرحله اول جنگ
مرحله اول جنگ تا خرداد 1361 ادامه یافت و با آزادی خرمشهر و عقب‌نشینی رسمی نیروهای عراقی به مرزهای بین‌المللی خاتمه یافت.

طبق آمار رسمی رژیم، منتشر شده در سایت مرکز ستاد تحقیقات دفاع مقدس و تمامی دیگر سایت‌های مشابه، ایران تا مقطع آزادی خرمشهر، بین 14 تا 20رشته عملیات انجام داد که تعداد کشته‌های عراقی اعلام شده توسط ایران برابر با 45هزار و 220نفر است.

در همین منابع حکومتی ایران، تعداد تلفات ایران تا آن زمان، برابر با 6هزار و 435نفر اعلام شده.

حال تعداد عملیات و میزان تلفات مرحله اول جنگ را مقایسه کنید با جدول زیر و تعداد عملیات و میزان تلفات دو ملت از فردای آزادی خرمشهر. یعنی از روزی که تنها و تنها خمینی و دار و دسته‌اش خواهان ادامه جنگ بودند.

مرحله دوم جنگ
از فردای آزادی خرمشهر تا روز 27تیر 1367 و پذیرش آتش‌بس و قطعنامه 598، مرحله دوم جنگ است.

نگاهی به فهرست سلسله‌ عملیاتهایی که پس از خرمشهر انجام شد
عملیاتهایی که نباید انجام می‌شد.


هنگام مرور این فهرست به یاد داشته باشید در هر عملیات صدها و هزاران و در برخی موارد دهها هزار انسان بیگناه، طعمه مرگ شده‌اند. انسانهایی که می‌توانستند هنوز هم زنده باشند، دانش آموزانی که می‌توانستند امروزه در لباس یک دکتر، یک مهندس یا یک کارگر و کشاورز خانه و زندگی خود را داشته باشند و...

بدر / شرق دجله / ۱۹/۱۲/۶۳
بیت‌المقدس 2 / شمال سلیمانیه / ۲۵/۱۰/۶۶
بیت‌المقدس 3 / سلیمانیه / ۲۴/۱۲/۶۶
بیت‌المقدس 4 / در بندیخان / ۶/۱/۶۷
بیت‌المقدس 5 / پنجوین / ۲۲/۱/۶۷
بیت‌المقدس 6 / سلیمانیه / ۲۷/۲/۶۷
بیت‌المقدس 7 / شلمچه / ۲۳/۳/۶۷
تحریر القدس / دربندیخان عراق / ۲۱/۱۱/۶۲
ثار الله / / قصر شیرین / ۱۵/۵/۶۱
حسین‌بن‌علی / میمک / ۲۶/۶/۶۱
خیبر / هور الهویزه و جزایر مجنون / ۳/۱۲/۶۲
رمضان / شرق بصره / ۲۳/۴/۶۱
ظفر 7 / شرق سلیمانیه / ۲۳/۱۲/۶۶
عاشورا / شمال فکه / ۲۵/۵/۶۴
فتح 7 / حلبچه / ۷/۴/۶۶
فتح 10 / شمال اربیل عراق / ۱۳/۶/۶۶
قدس 1 / شرق دجله / ۲۴/۳/۶۴
قدس 2 / هور الهویزه / ۴/۴/۶۴
قدس 3 / جنوب دهلران / ۱۹/۴/۶۴
قدس 4 / هور الهویزه / ۱/۵/۶۴
قدس 5 / غرب الهویزه / ۱۶/۵/۶۴
کربلای 1 / مهران / ۱۰/۴/۶۵
کربلای 2 / حاج عمران / ۱۰/۶/۶۵
کربلای 3 / اسکله نفتی الامیه والبکر / ۱۱/۶/۶۵
کربلای 4 / غرب اروند رود / ۳/۱۰/۶۵
کربلای 5 / شلمچه و شرق بصره / ۱۹/۱۰/۶۵
کربلای 6 / شمال سومار / ۲۳/۱۰/۶۵
کربلای 7 / حاج عمران / ۱۲/۱۲/۶۵
کربلای 8 / شرق بصره / ۱۸/۱/۶۶
کربلای 9 / قصر شیرین / ۲۰/۱/۶۶
کربلای 10 / ماووت عراق / ۳۰/۱/۶۶
محمد رسول‌الله / غرب نوسود / ۱۲/۱۰/۶۱
مسلم بن عقیل / غرب سومار / ۹/۷/۶۱
نصر 1 / غرب بانه در عراق / ۲۵/۱/۶۶
نصر 2 / میمک / ۱۳/۳/۶۶
نصر 3 / / جنوب دهلران / ۲۷/۳/۶۶
نصر 4 / / سلیمانیه / ۳۱/۳/۶۶
نصر 5 / جنوب غربی سردشت / ۳/۴/۶۶
نصر 6 / میمک / ۱۰/۵/۶۶
نصر 7 / غرب سردشت / ۱۴/۵/۶۶
نصر 8 / ماووت عراق / ۲۹/۸/۶۶
نصر 9 / حاج عمران / ۱/۹/۶۶
و الفجر مقدماتی / فکه چزابه / ۱۸/۱۱/۶۱
و الفجر 1 / شمال غرب فکه / ۲۰/۱/۶۲
و الفجر 2 / حاج عمران / ۲۹/۴/۶۲
و الفجر 3 / مهران / ۷/۵/۶۲
و الفجر 4 / پنجوین / ۲۷/۷/۶۲
و الفجر 5 / چنگوله / ۲۷/۱۱/۶۲
و الفجر 6 / چزابه و چیلات / ۲/۱۲/۶۲
و الفجر 7 / چزابه و چیلات / اسفند 1362
و الفجر 8 / فاو / ۲۰/۱۱/۶۴
و الفجر 9 / شرق چوارته عراق / ۵/۱۲/۶۴
و الفجر 10 / حلبچه / ۲۵/۱۲/۶۶

خبرگزاری مهر رژیم در مقاله‌یی به نام روایت دوران بعد از جنگ، تعداد کشته‌های آن جنگ را 3میلیون کشته و زخمی اعلام می‌کند. (خبرگزاری مهر شنبه 1مهر 1391)

حال اعداد و ارقام مربوط به تلفات دو مرحله جنگ را با همدیگر مقایسه کنید تا به عمق جنایتی که آگاهانه بر ضد مردم ایران (و البته کل منطقه) خمینی به اجرا در آورد، پی ببرید.

برای اطلاع بیشتر درباره مقایسه دو مرحله جنگ و تلفات آن نگاه کنید به اینترنت مقاله جعبه سیاه جنگ ایران و عراق - (گزارش ویژه) - سازمان مجاهدین خلق ایران و همواره به یاد داشته باشید این، همان جنگی است که

محسن رضایی سوم مهر 95 در مصاحبه با تلویزیون گفت: ”در سال اول جنگ، راهبرد نظامی نداشتیم!“.

و رفسنجانی روز 7مهر 1379 در گفتگو با روزنامه جمهوری اسلامی درباره آن گفته بود: ”امام به‌عنوان فرمانده کل قوا، با مسائل نظامی آشنا نبود... . وقتی عملیاتی مانند والفجر، شکست می‌خورد و ناموفق می‌شد، اسمش را والفجر مقدماتی گذاشتند که در عملیات بعد جبران کنند!

نظر امام بر ادامه جنگ، قاطع بود. حتی اجازه نمی‌دادند که این بحثها خدمت ایشان مطرح شود“.


قطعنامه‌های سازمان ملل و شورای امنیت برای قطع جنگ
از نخستین روز آغاز جنگ، کورت والدهایم دبیرکل سازمان ملل‌متحد از طرفین خواست که تلاش خود را برای حل اختلافات به کار بگیرند. نخستین بیانیه شورای امنیت در زمینه این جنگ، فقط از دو طرف خواسته بود که از هر گونه اقدام نظامی خودداری کنند. در این بیانه حتی از عراق خواسته نشده بود که به پشت مرزهای دو کشور بازگردد. شش روز بعد و در ۶مهرماه ۱۳۵۹ قطعنامه ۴۷۹شورای امنیت در خصوص جنگ ایران و عراق صادر شد و باز هم بدون اشاره به تجاوز عراق به خاک ایران و فقط با ذکر عبارت «وضعیت میان ایران و عراق» از دو کشور خواسته شد که از توسل به‌زور خودداری کنند. عراق بلافاصله این قطعنامه را پذیرفت ولی ایران اعلام کرد تا پیش از خروج نیروهای عراق از خاک ایران، این قطعنامه را نمی‌پذیرد.

پس از آن نیز تا پیش از صدور قطعنامه ۵۹۸، شورای امنیت بیانیه‌ها و قطعنامه‌های متعددی در بارهٔ جنگ ایران و عراق صادر کرد. نخستین قطعنامه‌یی که در آن از دو کشور خواسته شده بود به پشت مرزهای خود بازگردند، قطعنامه ۵۱۴ بود که در ۲۱تیرماه ۱۳۶۱ و اندکی پس از بازپس‌گیری خرمشهر از عراق صادر شد. در قطعنامه ۵۴۰ به جای واژه خلیج‌فارس از واژه «خلیج» استفاده شد که موجب اعتراض ایران شد. در زمستان ۱۳۶۴و ۱۵روز پس از حمله‌ ایران و تصرف شبه جزیره فاو شورای امنیت قطعنامه ۵۸۲ را صادر کرد. در قطعنامه ۵۸۸ که در مهر ۱۳۶۵صادر شد و بر اجرای قطعنامه ۵۸۲ تأکید داشت، هم‌چنان از عبارت «وضعیت میان ایران و عراق» استفاده شده بود. فصل‌مشترک همه قطعنامه‌های شورای امنیت تا پیش از قطعنامه ۵۹۸ این بود که در هیچ‌یک از آنها به سه عنصر «آغازگر جنگ»، «کشور متجاوز» و «چگونگی تنبیه متجاوز» اشاره‌یی نشده بود. عراق همه قطعنامه‌های سازمان ملل را پذیرفت و یا آمادگی خود را برای پذیرش آن اعلام کرد؛ ولی ایران تنها قطعنامه ۵۹۸ را پس از یک سال از صدور پذیرفت.

علاوه بر شورای امنیت و سازمان ملل متحد، مجامع، کشورها و افراد دیگری نیز در مقاطعی از جنگ هشت ساله، تلاش کردند تا نقش میانجی صلح را داشته باشند؛ ولی هیچ‌یک از این تلاش‌ها به نتیجه نرسید. یکی از مهم‌ترین این تلاش‌ها تشکیل کمیته حسن نیّت مرکب از نمایندگان دولتهای کوبا، یوگسلاوی، الجزایر، زامبیا، هند، پاکستان و سازمان ساف توسط جنبش عدم تعهد بود. سازمان کنفرانس اسلامی، شورای همکاری خلیج‌فارس، اتحادیه عرب و اتحادیه اقتصادی اروپا نیز از دیگر مجامعی بودند که در مقاطعی تلاش‌هایی برای برقراری آتش‌بس و عقب‌نشینی نیروهای دو کشور به پشت مرزها انجام داد.

جنگ ایران و عراق و ماجرای ایران کنترا
یکی از مهمترین پرونده‌های جانبی جنگ ایران و عراق، ماجرای روابط دوجانبه ایران با آمریکا و اسراییل در جریان جنگ است. ابتدا اسراییل و سپس آمریکا در مذاکراتی پنهانی، راه فروش اسلحه به ایران جدید را گشودند و در گام بعد پول حاصل از فروش اسلحه به ایران را آمریکایی‌ها به مخالفان دولت نیکاراگوئه برای سرنگونی دولت قانونی آن کشور، دادند.

آیت‌اله منتظری و رفسنجانی به برخی گوشه‌های این مبادلات اشاره کرده‌اند.

آن تجارت سرانجام با لو رفتن سفر یک هیأت مشترک آمریکایی اسراییلی به تهران که بعدها به ماجرای ”کیک و کلت“ معروف شد، تغییر وضعیت داد.

یزدی وزیر خارجه اسبق خمینی در این باره بعدها (مصاحبه با خبرگزاری فارس اول دیماه 95) گفت: ”اسراییلی‌ها موشکهای تاور ضدتانک داشتند که هر کدام را به قیمت 12هزار دلار به ایران می‌فروختند، وقتی انبارهای خودشان خالی شد و سراغ آمریکا رفتند تا از آنها خریده و به ایران بدهند قضیه لو رفت و آمریکایی‌ها خود راساً وارد معامله شدند و تعدادی محموله نیز به ایران دادند که رفسنجانی در یک مصاحبه به حجم و هزینه آن اشاره کرد.

یزدی گفته: اسراییل این موشکها را به قیمت دو هزار دلار می‌خرد و ١٢ هزار دلار می‌فروشد. آمریکایی‌ها کانالی می‌زنند و به ایران می‌گویند از طریق عربستان این کار را انجام بده. بوش پدر که در آن زمان معاون رئیس‌جمهوری بود، به اسراییل می‌رود. نخست‌وزیر اسراییل اعتراض می‌کند و می‌گوید من به واشینگتن می‌آیم و بدون حضور هر کسی می‌خواهم با خود رئیس‌جمهوری سر این قضیه حرف بزنم. جنگ بالا می‌گیرد و اسرائیلی‌ها قضیه مک‌فارلین را لو می‌دهند. آقای قربانی‌فر از افسران ساواک بود که بعد از انقلاب، با موساد کار می‌کرد. زمان جنگ نامه‌یی می‌نویسد که من یک افسر میهن‌پرست ایرانی هستم و می‌خواهم در این جنگ به ایران کمک بکنم و با بازار فروش اسلحه هم در تماس هستم و امکاناتی دارم. اگر شما اسلحه می‌خواهید، بگویید من به‌خاطر ایران می‌خرم و می‌فرستم.
او سلاحهای خریداری‌ شده را در تبریز تحویل می‌داده و همان‌جا پولش را نقد می‌گرفته است“.

در هیأتی که به تهران رفت، معاون نخست‌وزیر وقت اسراییل ”آمیرام میر“ هم حضور داشت. با لو رفتن مذاکرات تهران، دور بعدی مذاکرات تحت نظارت مستقیم شخص خمینی و با شرکت حسن روحانی در پاریس ادامه یافت (ر ک سخنرانی حسن عباسی. روحانی. آمیرام نیر. یوتوب) «داریم به شما می‌گیم آقای آمیرام میر یک اسراییلی آمد این‌جا توی هتل کذا توی تهران سال 1365 با شما مذاکره کرد آقای وردی‌نژاد بود، آقای کنگرلو بود، همه آقایوین که الآن اصلاح طلبند بودند... طرف اسراییلی اومده نشسته با شما مذاکره کرده تو داخل قلب تهران! بعد بلند شده رفته فرانسه رفتید دوباره اونجا... به جای این‌که جواب بدید 27سال پیش رفتید نشستید با اسراییلی‌ها مذاکره کردید حالا گندش در اومده».

محسن کنگرلو مشاور میرحسین موسوی در مصاحبه با سایت محسن رضایی گفت: ما عمداً (به هیأت آمریکایی) گفتیم که با پاسپورت ایرلندی بیایند، اگر با پاسپورت آمریکایی می‌آمدند از همان مقصد لو می‌رفتند... . زمان انتخابات آمریکا بود و آنها می‌گفتند اگر گروگانها آزاد شوند محبوبیت ریگان افزایش پیدا می‌کند. (سایت تابناک ۱۵/۲/۹۳)

آن جنگ را بی‌هیچ تعارفی مجاهدین خلق به بهای خون و آبروی خود پایان دادند. به گواهی‌های شرمگینانه سران و سرکردگان جنگ در آن سال‌ها نگاه کنید.

چگونگی قطع ناگهانی جنگحکومت ایران تا آخرین روزهایی که منتهی به پذیرش قطعنامه 598 و آتش‌بس شد به بسیج جنگی خویش ادامه می‌داد و حتی آیت‌اله خمینی یک فرمان بسیج عمومی برای پیوستن مردم به جبهه‌ها اعلام کرد اما بر اساساً آنچه که در پیام پذیرش آتش‌بس رهبر نظام هم دیده می‌شد و سال‌ها بعد دیگران هم با بیان نکاتی مشابه آن، از پشت کردن مردم به جنگ صحبت می‌شد: پاسدار سعید قاسمی: «یادتون هست آن پیر فرزانه ده پونزده روز قبل از پذیرش قطعنامه گفت امروز ایران کربلاست و اگر دشمنان ما بخواهند در مقابل دین ما بایستند در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد».
روح‌اله خمینی در نامه معروفش مبنی بر اعلام پذیرش آتش‌بس نوشت: «سیاسیون می‌گویند از آنجا که مردم فهمیده‌اند پیروزی سریعی به دست نمی‌آید شوق رفتن به جبهه در آنها کم شده است».
تبلیغات ضد جنگ مجاهدین خلق و بسیج سیاسی آنها برای نامشروع کردن جنگ در عرصه بین‌المللی از یک‌سو و تحرکات نظامی آنان در مناطق مرزی و تلاششان برای ضربه زدن به ماشین جنگ حکومت ایران از عواملی بودند که در قطع جنگ تاثیر داشتند.

مجاهدین در سال 1366 ارتش آزادیبخش ملی ایران را منطقه مرزی ایران و عراق تشکیل دادند و با بیشتر از یکصد رشته عملیات مرزی و چند عملیات بزرگ و سراسری، بهای جنگ برای آیت اله را بسا بالا بردند. ارتش آزادیبخش در فروردین 1367، درعملیات آفتاب در منطقه عمومی فکه، مرکز یک گردان از لشگر 77خراسان ِ رژیم را به تصرف خود در آورد. این عملیات بمثابه اولین زنگ خطر برای رژیم بود که برای اولین بار، یک مرکز گردانش توسط ارتش آزادیبخش ملی ایران تصرف می‌شد.

اما کمتر از سه ماه بعد، ارتش آزادیبخش ملی با تصرف مرکز لشگر 16زرهی قزوین، موفق شد شهر مرزی مهران را آزاد نماید و بیش از 1500تن از نیروهای جنگ‌افروز رژیم خمینی را باسارت در آوَرَد. اضافه بر لشگر 16زرهی قزوین، لشگر ضد امیر المؤمنین سپاه پاسداران و یک تیپ مستقل سپاه هم در این عملیات کمرشکن شدند و شماری از فرماندهان آنها باسارت رزمندگان ارتش آزادیبخش در آمدند و شعار ”امروز مهران فردا تهران“ طنین‌انداز شد.

سال‌ها بعد حسن رحیم‌پور ازغدی از سرکردگان جنگ در یک سخنرانی تلویزیونی گفت: «زمان جنگ هم همین طور بودها! به شما بگم این ملت شریف ایران اینا اکثرشون جبهه نمی‌اومدن خیلی شریفه ولی فداکاری نمی‌کردن یه بخشی از ملت شریف ایران بودن تو صحنه اینو بدونین از دور نیگاه می‌کردن تشویق می‌کردن موفق باشید تقبل الله شهید می‌آوردن می‌آمدن تشییع جنازه زخمی می‌شد. تازه اونم نمی‌اومدن همه، یه عده‌یی می‌اومدن! در کل ملت شریف ایران یه چند صد یه 200، 300هزار خانوار جنگیدند اینو بدونید بقیه نگاه کردن تو فامیلای خودتون برید ببینین بپرسین از پدر مادراتون ببینین مثلاً از 40تا از سی چهل تا خانواده چند تا شون اهل جبهه بودن یه اقلیتی بودن».

در چنین فضایی بود که رفسنجانی (جانشین فرمانده کل قوا) به صحنه آمد و گفت: «امام دنبال صلحند ما دنبال صلحیم تصمیم گرفتیم. حالا دلیلش چیه بعضیهاشو شما می‌دونید بعضیهاشم نمی‌دونید و هنوزم نمی‌تونیم همه چیزو بگیم و یک عنصر نظامی این حقیقتو باید بپذیره که همیشه گفتن همه چیز برای جامعه مصحلت نیست، در زمان خودش گفته خواهد شد. الآن مصحلت نیست توضیح بدیم به مردم».
پاسدار اسماعیل کوثری روز 19تیر 1387 در مصاحبه با روزنامه جوان گفت: «دشمنان، توطئه‌های واقعاً گسترده‌یی را طرح‌ریزی کرده بودند، چون منافقین قبل از عملیات فروغ جاویدان، در مهران، عملیاتی به زعمِ خود موفقیت‌آمیز انجام داده بودند، و شعارِ ”امروز مهران فردا تهران “ را هم یکی دو ماه قبل، مطرح کرده بودند، بنا بر این، با در اختیارگرفتنِ انواع سلاح های سنگین و نیمه سنگین هم‌چون نفربر و غیره، خود را سازماندهی کرده بودند.

پذیرش قطعنامه از سوی حضرت امام، تمام این توطئه‌ها را خنثی کرد».

                                              ***

مسعود رجوی هنگامی که عزم رفتن به عراق برای ختم جنگ کرد در پیامی رو به سیاسیون آن زمان گفت: ... . آقا جنگ است! یک میلیون نفر کشته و مجروح و معلول شده‌اند! می فهمید یا نه؟ خانواده‌ای نیست که عزادار نباشد، می فهمید یا نه؟ در هیچ مقطع تاریخ، فحشا این‌قدر گسترش نیافته، می فهمید یا نه؟ یک جو غیرت دارید یا نه؟

... اجازه بدید قبل از تودیع در آخرین صحبت‌هایم به شما بگویم که باید جلوی همه، این سؤال را بگذارید که: چه هستی؟ و چه میکنی؟ ادعا موقوف! خمینی یک هیولای واقعی است. آنجاست، برو بجنگ! والا خیلی بی‌غیرتی!».

مجاهدین البته تنور جنگ خمینی را با خون خود و آبروی خویش خاموش کردند و این شرافتمندانه‌ترین کاری بود که هر انسان میهن‌پرستی باید می‌کرد.

خاموش کردن آتش آن جنگ، کار هر کسی نبود، باید تاریخ آن روز را در ظرف وقایع همان روز خواند تا دریافت، کاری که مسعود رجوی و مجاهدین خلق کردند، بوالعجب کاری بود صعب که تنها با عشق عمیق به میهن و مردم می‌شد به انجامش کمر بست.

                                                      ***
صلح ناپایدار برقرار شد اما تا همین امروز هنوز هیچ پیمان صلح پایداری بین دو کشور امضا نشده است.

Friday, July 21, 2017

تروریسم، واجب‌تر از نان شب

ترس وحشت سران رژیم از سرنگونی آویختن به حربه ترورسم

فراری دادن گروه 14نفره تروریستی از کویت به ایران، همزمان با ارسال یک تیم تروریستی دیگر از لبنان به بحرین و دستگیری آنها توسط نیروهای امنیتی بحرین و آغاز محاکمه شهروندان عربستان برای جاسوسی به نفع رژیم (خبرگزاریها- 28تیر 96) درست مصادف با ایام بیست و سومین سالگرد انفجار تروریستی مرکز یهودیان در بوئنس آیرس، بار دیگر نام رژیم ایران را به‌عنوان پدرخوانده تروریسم مطرح کرده است و بلافاصله این سؤال را به ذهن متبادر می‌کند که چطور ممکن است، درست در ایامی که ابراز وحشت از طرف تمامی باندهای حکومتی از احتمال پاره شدن قرارداد برجام توسط آمریکا به آسمان بلند شده و نگرانی فشارهای جهانی به‌خاطر صدور تروریسم و نقض حقوق‌بشر، حلقه تحریمهای جدیدی را بر گردن رژیم محکم می‌کند، رژیم اقدام به این دخالتهای تروریستی در کشورهای همسایه بنماید.

«عقلانیت» آخوندی چطور «مصلحت نظام» را تشخیص نداده که در چنین ایامی دست به این تحرکات‌زده است؟ در روزهایی که یک دیپلومات تروریست کارکشته نظام و مشاور ظریف با یادآوری دوران خوش مذاکرات هسته‌یی با اوباما و سوختن فرصتها ابراز وحشت می‌کند و می‌گوید «در همان دوره آنها (تیم اوباما) نیز تأکید کردند که تحریم‌های موشکی، تروریسم و حقوق‌بشر کاملاً خارج از این چارچوب خواهد بود. حالا که قطعنامه‌های هسته‌یی لغو و تحریم‌های آن برداشته شده است، حوزه‌های جدیدی ایجاد شده که بتوانند از آن طریق روی ایران فشار بیاورند» و از این‌که نظام «اسیر فرد بی‌عقلی به مانند دونالد ترامپ » شده بر خود می‌لرزد، (علی خرم-روزنامه اعتماد 28تیر 96)،  چرا نظام دست به کارهایی می‌زند که کشورهای منطقه را بر علیه خودش منسجم‌تر می‌کند؟ ، مگر همین رژیم نیست که این روزها برای خوش‌آمد آمریکا و اروپا، بارها از زبان ظریف و حتی پاسدارانش مدعی شده است که «قدرت» نظام برای «امنیت منطقه» است. و «اگر ما نبودیم تروریسم در عراق و...» چنین و چنان کرده بود. پس چه شده است درست در روزهایی که مصادف با انتشار گزارش سالانه وزارت‌خارجه دولت همین «دونالد ترامپ بی‌عقل» است، عقل آخوندی اقتصاء نکرده که گاو نه من شیرده نشود و چند روزی دندان سر جگر بگذارد تا این روزها بگذرد، بعد تیم حزب‌الله به بحرین صادر کند و تیم ۱۴نفره را از کویت فراری بدهد و شهروندان اجیرشده عربستانی را فعال کند؟ 

شاید در میز دیپلوماسی رسمی رژیم اساساً جای طرح این سؤالها نباشد و پاسخش را هم باید در میز دیگری جستجو کرد. میزی که از یک طرفش هر روز خیل تابوتهای «مدافعان حرم» سرازیر می‌شود و خبر از بی‌کلاه ماندن سر نظام در خاکریزهای عمق استراتژیک بر فراز مدیترانه می‌دهد و از ضلع دیگرش هر دم ابراز وحشت از تنگ‌تر شدن حلقه انزوای جهانی و منطقه‌یی رژیم به هوا برخاسته است. تا جایی که مثلاً ارگان بسیج ضدمردمی (روزنامه جوان) پاک «رسالت» خود را که «ارتقاء روحیه» خودیهای نظام است را فراموش کرده و بدون تعارف و با بیانی کاملاً بسیجی فهم می‌نویسد: «امروز ما در عرصه اجرای تعهدات برجام از سوی آمریکا و سایر کشورها دچار یک دریوزگی پنهان شده‌ایم». چند سطر بعدهم ناگزیر اذعان کرده است که «دریوزگی» نظام از قضا خیلی هم آشکار است:‌ «مذاکره، نشستن و گعده کردن و حرف زدن و گفت و شنود و خنده و شوخی که نیست، مذاکره یعنی یک چیزی بده، یک چیزی بگیر- و آنچه را باید بدهی از شما می‌گیرد، [امّا] آنچه را باید بدهد، به شما نمی‌دهد؛ زورگویی می‌کند» (روزنامه جوان- 28تیر 96).

آما آنچه که در این میز رژیم بیش از هر چیر عملکردهای جنون آسایش را قابل فهم می‌کند حضور مقاومتی آزادی ستان است که رسانه‌های حکومتی با تمام حواس جمعی برای مطرح نکردن آن از روز برگزاری گردهمایی بزرگ مقاومت ایران در پاریس (دهم تیر 96) تا امروز به بیانهای مختلف خبر از «حال درون نظام» داده‌اند. این برخی واکنشهای روز بعد از برگزاری مراسم در روزنامه‌های حکومتی است:
کیهان خامنه‌ای 11تیر 96: «کمتر از دو روز از ”یارگیری موفق ظریف در اروپا ”و ”فرش قرمز ”مکرون برای وی گذشته بود که پاریس رسماً میزبان نشست مجاهدین، آل سعود و آمریکا علیه ایران با هدف ”براندازی جمهوری اسلامی ”شد. برگزاری نشست مجاهدین در پاریس، یک دلالت با خود دارد و آن میزان احترامی است که دولت و وزارت‌خارجه فرانسه برای همتایان خود در دولت روحانی قائل هستند.

کیهان خامنه‌ای 11تیر 96: «حمایت نقد پاریس از مجاهدین در حالی است که این کشور همواره در اجرای تعهدات خود نسبت به ایران بسیار بد سابقه است... متأسفانه دیپلوماسی انفعالی دولت یازدهم با ژست تنش‌زدایی، منافع ملی و عزت مردم کشورمان را مورد تهدید قرار داده است. این روند، مقامات غربی را به گستاخی تشویق کرده است».

روزنامه حکومتی خراسان- 11تیر 96: «جان بولتون، نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل در این نشست در اظهاراتی ضد نظام با تأکید بر این‌که رئیس‌جمهور آمریکا صددرصد مخالف جمهوری اسلامی است مدعی شد که باید تلاش کرد که نظام از بین برود.

«لیندا چاوز» مدیر پیشین روابط عمومی کاخ سفید نیز در این نشست مدعی شد: بهترین راه‌حل در ایران جایگزین کردن رژیم حاکم است. جنبش شما تحت هدایت مریم رجوی تنها جنبشی است که می‌تواند جایگزین بشود».

روزنامه حکومتی شرق- ۱۱تیر 96: «اجلاس سالانه مجاهدین، روز گذشته در پاریس برگزار شد و باز هم یک مهمان آمریکایی مهم داشت؛ این‌بار جان بولتون، نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل، او گفت: دونالد ترامپ هم مثل ما و سایر مقامات آمریکا، صددرصد مخالف جمهوری اسلامی است. این سیاست‌مدار آمریکایی در جمع مخالفان جمهوری اسلامی با صراحت تأکید کرد: « انقلاب اسلامی باید از بین برود». او افزود: «به هیچ‌یک از مسئولان و مقامات ایران اعتماد نداریم».

روزنامه حکومتی آرمان – 11تیر 96: «با تحریک این گروه برخی نمایندگان پارلمان اروپا در بیانیه‌یی حقوق‌بشر در ایران را زیر سؤال برده‌اند و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در لیست سیاه قرار داده‌اند».

این حرفهای روزهای اول بعد از گردهمایی است و البته هر روز این وحشت بالغ تر شده است. مثلاً در روز ۲۲تیر 96کیهان خامنه‌ای نوشته است: «وقتی قبل از انعقاد یک قرارداد بزرگ اقتصادی با تهران، میزبان نشستی با عنوان براندازی جمهوری اسلامی ایران می‌شویم، و ایران هم بدون اعتراض جدی این قرارداد را امضاء می‌کند یعنی، دولتمردان این کشور خود را در چنان شرایط بغرنجی می‌بینند که حاضرند، با کشورهایی که حتی به‌دنبال براندازی آنها هستند هم وارد معامله شوند!» نتیجه این پیام هم کاملاً روشن است: «تحقیر».
یادآوری ابراز وحشتهای مقامات و مهره‌های نظام از مقاومت ایران مثنوی هفتاد من کاغذ می‌خواهد. برگردیم به باز خوانی میز رژیم و این سؤال که چرا در شرایطی که حلقه تحریمها تنگ‌تر می‌شود و حلقات تحریمهای بعدی برای حقوق‌بشر، صدور تروریسم و دخالتهایش در منطقه در راهند رژیم در کشورهای همسایه بار دیگر مرتکت اعمال تروریستی شده است؟ 
با یک نگاه به صحنه تعادل‌قوا بین رژیم و مقاومت ایران در عرصه‌های جهانی و منطقه‌یی، و با تیره‌تر شدن چشم‌انداز مطامع منطقه‌یی‌اش در سوریه و عراق و سایر کشورهای عربی، و از آنجا که دیگر به قول خمینی جنگ آن «نعمت الهی» هم نیست که سرپوش بحرانهای رژیم شود، تنها یک راه باقی می‌ماند و آنهم «توسل» به ترور و مزدوران منطقه‌یی‌اش. این تنها وسیله سرخ نگه‌داشتن چهره نظام است ولو به قیمت سیلی‌های بین‌المللی که در پی دارد ولو به قیمت محکومیتهای جهانی. چون مسأله برایش «حفظ نیرو» و نمایش «تعادل» و به قول پاسدار سلامی «قدرت و هیبت نظام» است. برای همین تروریسم از نان شب برای نظام واجب تر است.