Saturday, December 31, 2016

برنامه ده ماده اي خانم مريم رجوي 


- از نظر ما آرای مردم، تنها ملاك سنجش است و بر همين اساس، خواهان يك حكومت جمهوری مبتنی بر آرای مردم هستيم.1

۲- ما خواهان يك نظام كثرتگرا و آزادی احزاب و اجتماعات هستيم. در ايران فردا ما به كليه آزادی‌های فردی احترام می‌گذاريم و بر آزادی بيان و آزادی كامل رسانه‌ها و دسترسی بی‌قيد و شرط همگان به فضای مجازی تأكيد داريم.
۳- ما در ايران آزاد شده فردا، از لغو حكم اعدام دفاع می‌كنيم و نسبت به آن متعهديم.
۴- مقاومت ايران از جدايی دين و دولت، دفاع خواهد كرد. هرگونه تبعيض در مورد پيروان كليه اديان و مذاهب، ممنوع خواهد بود.
۵- ما به برابری كامل زنان و مردان در كليه حقوق‌سياسی، اجتماعی و مشاركت برابر زنان در رهبری‌سياسی، معتقديم و هر گونه اَشكال تبعيض عليه زنان، ملغی خواهد شد و آنان از حق انتخاب آزادانه پوشش، ازدواج، طلاق، تحصيل و اشتغال، برخوردار خواهند بود.
۶- ايران فردا، كشور عدالت و قانون است. ما خواهان ايجاد يك نظام قضايی مدرن، مبتنی بر احترام به اصل برائت، حق دفاع، حق دادخواهی، حق برخورداری از محاكمه علنی و استقلال كامل قضات هستيم. همچنين قانون شريعت آخوندی، در ايران فردا جايی نخواهد داشت.
۷- ايران فردا كشور احترام به حقوق بشر است. ما متعهد به «بيانيه جهانی حقوق بشر» و ميثاق ها و كنوانسيونهای بين‌المللی از جمله: «ميثاق بين‌المللی حقوق مدنی و سياسی»، «كنوانسيون عليه شكنجه» و «كنوانسيون حذف كليه اشكال تبعيض عليه زنان» می باشيم. 
ايران فردا، كشورِ برابری همه مليت‌هاست. ما بر خودمختاری كردستان ايران كه طرح آن را شورای ملی مقاومت تصويب كرده، تأكيد داريم. زبان و فرهنگ هموطنان ما از هر مليتی كه هستند، در زمره سرمايه های انسانی تمام مردم اين كشور است كه بايد در ايران فردا ترويج شود و گسترش پيدا كند. 
۸- ما مالكيت شخصی، سرمايه‌گذاری خصوصی و بازار آزاد را به رسميت می شناسيم و اين اصل را پيشاروی خود داريم كه چه در اشتغال و چه در كسب و كار، تمام مردم ايران بايد از فرصت های برابر برخوردار باشند. 
از نظر ما ايران فردا كشور حفاظت از محيط زيست و احيای آن خواهد بود.
۹- سياست خارجی ما مبتنی بر همزيستی مسالمت‌آميز، صلح و همكاری‌های بين‌المللی و منطقه‌ای و احترام به منشور ملل‌متحد خواهد بود.
۱۰- ايران آزاد فردا يك كشور غيراتمی و عاری از سلاح های كشتار جمعی خواهد بود.

(سخنرانی در اجتماع بزرگ ایرانیان، اول تيرماه
۱۳۹۲، پاریس

زنده به‌گورها!


زندگی در گور خبری است بسیار دردآور که روز سه‌شنبه 27دسامبر جاری در مورد انسانهایی بی‌پناه و آواره که خوابگاهشان زمین سرد و سرپناهشان آسمان غم‌انگیز و پر دود تهران و مناطق اطراف آن است، عالم‌گیر شد و در بسیاری از رسانه‌ها و سایتها درج گردید. این خبر قلب بسیاری از انسانها را به درد آورد و بسیاری از چشم‌ها را اشک‌بار ساخت و بسیاری از سینه‌ها را مالامال درد و اندوه کرد و دعای خیر بسیاری از صالحان و نیکوکاران را نیز برانگیخت. خبری که به‌معنی واقعی کلمه انسان و انسانیت را فریاد می‌کند که چرا در کشوری که روی دریایی از نفت و منابع طبیعی ثروت هنگفت قرار گرفته و سالانه میلیاردها دلار درآمد ملی دارد عده‌یی از افراد همین مملکت باید این‌چنین زندگی کنند و زنده به‌گور 
باشند؟ 

در تاریخ و در عصر جاهلیت خوانده بودیم که متحجران دختران خود را زنده به گور می‌کردند ولی هرگز نخوانده و ندیده بودیم که عده‌یی از بی‌پناهی حتی به‌جای کارتن‌خوابی و زیر پل خوابی به قبر و گورخوابی پناه ببرند. این زنده به گورها انسانهایی هستند که خود را زنده در گور می‌کنند تا شاید زنده بمانند.

خدایا! این درد و این غصه را به کجا باید برد و این غم را به کدام گوش باید فریاد کرد تا به هوش آید و بیدار شود و چشم باز کند و این غم سنگین را ببیند و اگر جوهره انسانی دارد آن را حس کند و به ندای وجدان انسانی پاسخ دهد؟ 

بر اساس خبرهای منتشره در رسانه‌ها ۶۱ زن، مرد و کودک، شب‌ها در گور می‌خوابند و در هر گور یک تا ۵ نفر زندگی می‌کنند. گورستانی که از آن اسم برده می‌شود در شهرستان شهریار در نزدیکیشهر تهران واقع شده است.

در ادامه همین خبر آمده است که مأموران حکومتی گورخوابها را از همین تنها «مسکن» نیز بیرون کرده‌اند. از عمق وجودم بر این مأموران فاسد حکومتی و بر سران این حکومت دزد و فاسد و چپاولگر که در کشورشان چنین ظلم و ستمی روا داشته شده است نفرین و لعنت کردم. هر چه به عکسهای این زنده به گوران بیشتر نگاه کردم قلبم بیشتر به درد آمد و سینه‌ام سنگینی غم را بیشتر حس کرد. در بهت و حیرت ماندم که به‌عنوان یک وکیل این مطلب را که، در آرمانها و سوگند حرفه‌ییم بوده که مدافع حق و عدالت و مساوات باشم، چگونه بنویسم تا ظلمی را که بر این انسانها در سرزمینی به‌نام «ایران» روا داشته شده است، آن‌چنان که باید، فریاد کرده و به گوش رسانده باشم؟ آخر من قبل از این‌که وکیل باشم یک انسان هستم و باید مثل پیکره یک انسان که وقتی عضوی از او به درد می‌آید دیگر اعضایش هم در این درد شریک می‌شوند، به این سؤال پاسخ بدهم که در این سرزمین انسانیت کجا رفته است؟ 

در ادامه همین خبر آمده است:
گورستان نصیرآباد شهریار، در غرب تهران این روزها بیش از آن که برای مرده‌هایش معروف باشد، به‌خاطر زنده‌هایش شهره خاص و عام شده است؛ زنده‌هایی که زندگی را در شهر مرده‌ها جستجو می‌کنند، زنده‌هایی که این روزها مهمان مرده‌ها شده‌اند. مؤسسات خیریه و خبرنگاران به گورستان نصیرآباد مراجعه کردند تا ضمن بررسی موضوع، در حد امکان به این افراد کمک کنند، لیکن اثری از این افراد نیافتند و با گورستانی خالی مواجه شدند. یکی از کارتن‌خواب‌ها که هنوز باقی مانده بود با ترس و دلهره به انجمنهای خیریه می‌گوید:' تنهایمان بگذارید صبح زود یکسری مأموران با ضرب‌وشتم، کارتن‌خواب‌ها را از گورستان بیرون کردند الآن همین گور را هم برای خوابیدن نداریم'.

آری؛ 
این وضعیت انسانهایی است که تحت ظلم و ستم ولایت‌فقیه حاکم بر ایران با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنند و لحظات عمر را به خاک گور و سرمای استخوان‌سوز زمستان می‌سپارند. ولی‌فقیهی که بر میلیاردها دلار ثروت مردم تکیه زده و اموال شخصی‌اش محسوب می‌شود. همه آخوندهای حکومتی از همین قماش هستند و در حسابهای بانکی‌شان میلیاردها دلار پول مردم را غارت و چپاول کرده‌اند. اخیراً حسابهای بانکی شخصی به‌اصطلاح رئیس قوه قضاییه آخوندها یعنی صادق لاریجانی افشا شد که فقط 63میلیارد دلار بهره پول سپرده شده مردم به‌عنوان وثیقه و سپرده‌های قضایی بوده است و کاملاً غیرقانونی و نامشروع به جیب او رفته است.

چاره این همه درد مردم که نمونه‌ای از آن همین گورخوابها و کارتن خوابها و فروش نوزادان و فروشندگان اعضای بدن مثل کلیه و چشم برای امرار معاش است، فقط و فقط به زباله فرستادن این حکومت جور و جنایت است. این حکومت ضدبشری باید سرنگون شود تا یک حکومت مردم سالار و دموکراتیک جایگزین آن گردد. قطعاً آن روز فرا می‌رسد و مردم ایران و جنبش مقاومت ایران به این هدف نایل می‌شوند. در ایران دموکراتیک فردا حق به حق‌دار می‌رسد و ثروت ملی از آن مردم خواهد بود. در منشور ده ماده‌ای خانم مریم رجوی به همه این مسایل پاسخ داده شده است.

نظام میرمحمدی وکیل دادگستری.

Wednesday, October 5, 2016

نگرانی خامنه‌ای از وضعیت حوزه؛ چرا؟



ولی‌فقیه ارتجاع دردیدار با آخوندهای گرداننده حوزه‌های آخوندی بر ضرورت حمایت تمام عیار حوزه‌ها از حاکمیت نظام ولایت‌فقیه تأکید کرد. وی همچنین حوزه‌های علمیه را از دیوان سالاری پرهیز داد.
درخواست علی خامنه‌ای از گردانندگان حوزه‌های آخوندی، در جهت حمایت از حاکمیت و به‌ویژه از ولایت خودش، به‌دلیل شقه و شکافی است که در حوزه‌های علمیه وجود دارد، که در نتیجه بسیاری از آخوندهای حامی خامنه‌ای ریزش کرده و از ولایت او رویگردان شده‌اند.

خامنه‌ای پیش از این نیز بارها نسبت از عدم حمایت آخوندهای حوزه از حکومت و فاصله گرفتن از مسایل حکومتی هشدار داده بود. به همین دلیل وی در دیدار با گماشتگان خود موسوم به مدیران حوزه‌های علمیه نسبت به ایجاد دیوانسالاری در حوزه هشدار داد. دیوانسالاری مورد نظر او، محافل آخوندی هستند که علم مخالفت با ولایت او را برداشته‌اند و رودروی جامعه مدرسین حوزه علمیه که حامی خامنه‌ای است تشکلهایی به‌وجود آورده‌اند.
ادامه دارد

Friday, September 30, 2016



مناطق میناب،جگین،بشاگرد ،جاسک،سیریک ،رودان .بخشی از بند عباس ، که در مجموعی از بخش ها و روستاهای بلوچ نشین فعلی هرمزگان می باشند طی یک پروسه زمان بندی شده ترکیب جمعیتی این شهرها و روستاها به نفع غیر بومیان تغییر داده شد و دست بومیان منطقه از اداره امور منطقه ای کوتاه و عملا به عمله و فعله غیر بومیان در آمدند. 
این مناطق در سالهای 1316 تا 1326 ه ش توسط رضا شاه و با شعاررسیدگی بهتر به همراه سازندگی به نفع مردم بلوچ ،طی اولین تقسیمات کشوری پس از اشغال مناطق محروسه و شکل گیری ایران از سرزمین مادری (بلوچستان)جدا و به استان جدید التاسیس ان زمان که بنادر ساحلی جنوب که بعدها به هرمزگان تغییر نام یافت الحاق شدند.
 در زمان الحاق و پس از آن در زمان رژیم فعلی مقاومت بلوچها در این مناطق ادامه داشت و پس از فروپاشی رژیم شاهنشاهی باری دیگر بومیان منطقه خواهان اداره و الحاق دوباره مناطقشان به بلوچستان بودند که رژیم فعلی دست به سرکوب شدیدی زد و دهها تن از نیروهای بومی خواهان الحاق دوباره سرزمین هایشان به بلوچستان کشته و تعدادی نیز بعلت فشار و سرکوب حاکم بر منطقه ،منطقه را ترک و به امارات مهاجرت کردند و تا به امروز بخشی از مردم این منطقه که به مردم گیاوان زمین مشهورند در امارات زندگی می کنند،اما تعدادی دیگر از مردم منطقه به رهبری سردار طاهر  طاهرزهی مجددا به منطقه برگشته و بر علیه ظلم و بی عدالتی ها به مبارزه می پردازند،نهایتا سردار طاهر  طاهر زهی به همراه بسیاری از مردم آهوران و نیکشهر در درگیری با نیروهای رژیم بشهادت می رسد. 
 بومیان منطقه گیاوان زمین طوایفی از گورگیج و طاهرزهی و بسیاری دیگر از طوایف بلوچ می باشند، که بصورت ملوک الطوایفی صده ها بر این مناطق تا بخشی از بندر گامرون یا بندر عباس فعلی حکومت می کردند،پس از شهادت این سردار دلیر ،منطقه کاملا بصورت امنیتی درآمد و اداره منطقه و تمامی زمین های بومیان غصب و به افراد غیر بومی سپرده میشود. 
 در حال حاضر بافت جمعیتی و مذهبی میناب ،جگین،بشاگرد،سیریک،کوهستگ و چندین بخش و دهستان دیگر را کاملا بر هم زده اند. پس از قتل سردار علی جلال طاهرزهی بیش از هزاران هکتار زمین های مردم در سیریک،کوهستگ،تلنگ،جگین و سندرک از بومیان غصب و به افراد غیر بومی سپرده شد و بدین سان دست بلوچها از سرزمین مادری شان برای همیشه کوتاه گشت و تنها صاحب زمینی شدند که سایبان زندگی شان بود. 
بسیاری دیگر از زمین ها را بعنوان منابع ملی سند زدند و در اختیار دام داران شیعی مهاجر قرار دادند. اما در سالهای پایانی و تقریبا نزدیک به پنج سال است که بر شدت تسویه جساب های بومی گری افزوده شده و مابقی زمینهای بومیان را قصد دارند تصرف و غصب نمایند و به همین منظور پنج سال است از سال 1390 به بعد که به بهانه های مختلفی قصد تخریب منازل و غصب زمین های کشاورزی منطقه را دارند. و در طی این پنج سال با وجود مقاومت مردمی بیش از پنجاه هکتار از اراضی مردم را به زور سر نیزه غصب و به مهاجران غیربومی که عمدتا شیعه و از جیرفت و مارزی هستند واگذار نموده اند و در حال شهرک سازی می باشند.
مقاومت مردمی تاکنون با آتش زدن بیل های مکانیکی و لودرها بی نتیجه مانده است و بسیاری از مزارع و چاه های آب را تخریب نموده اند. صدها هکتار دیگر از زمین های بومیان را غصب نموده اند و بعنوان زمینهای منابع ملی سند زده اند و عملا زندگی را برای باقی مانده مردم بومی به جهنمی تبدیل کرده اندو خواهان شلیک آخرین گلوله ها بر پیکره بی جان این مناطق جدا شده از بلوچستان می باشند. 
مناطقی که روزی با شعار آبادانی و رسیدگی بهتر از سرزمین مادری جدا شدند و اما امروز آخرین آثار بومی گری این مناطق را از نظر ملی و مذهبی پاکسازی و عملا به مناطقی غیر بلوچ نشین تبدیل کرده اند.و جز همتی بلند هیچ راهی برای برگرداندن این مناطق به سرزمین مادری وجود ندارد. 



فرزند بلوچ حرام است استعدادهای نهفته درونت را بی آنکه آشکار کنی به خاک بسپاری. گاهی انسانها فکر می کنند استعدادی ندارند برای شکوفا شدن اما تلاش و کوشش در راستای شکوفا شدن استعداد های کور و نهفته در درون ضمیرهای خفته چون الماسی است درون صدفی در قعر دریا ،باید تلاش کرد. 
فرزند بلوچ به تحرک و تکاپو وادار فکر و جسم بیمارت را، بدنبال خواسته های خود و ملتت قدم بردار، تو می توانی نوید بخش بهاری زیبا و پرامید باشی بشرطی که به خودت باور و ایمان داشته باشی،تو متعلق به خودت نیستی این را بدان،تو متعلق به این ملت و سرزمینی وحافظ این اصل و نسل. محمود بلوچ
 #بلوچ_وبلوچستان_مظلوم




هرکدام از ما سرنوشتی خواهد داشت با سرگذشتی، بیایید چنان سرنوشتی بسازیم که سرگذشتی زیبا رقم زند و تاریخ از آن گوید و فرزندانمان چنگ زنندبه الگوی زندگی ازسرگذشت ما،بترسیم از سرنوشتی که سرگذشتی بد از ما بجا می گذارد و لعن و نفرین فرزندانمان را به همراه دارد

سنت سکوت را بشکنید که نسل ما بر این سکوت پرورش خواهد یافت و زیر بار اولین فشار ستم کمرش خواهد شکست.وامروز او از آینده نمی داند از فریب و مکر و حیله دشمن نمی داند، اما تومیدانی که چه ها کردند و این ستم مسیرش به ناکجاباد نیست که شاید در مسیر میان راهی برای فرار باشد ، بلکه بسوی ویرانگاه ست.نگذارید نسل شما بخاطر سکوت شما بسوزد.
بسوزید و از خاکستر وجودتان قلعه آنان را بسازید تا زندگی کنند و نسل بلوچ زنده ماند. از آنان خمیری نسازید که دشمن بعد از شما به هر رنگ وشکلی آنان را در آورد. 
محمود بلوچ

Wednesday, September 28, 2016

روي كودكان كار كليك كنيد وضعيت كودكان كار در رژيم آخوندي 



كودكان كار-باري خردكننده برشانه هاي كوچك
نت هاي پراكنده حاصل تلاطم ساعتها نيستند , نتها برآمده از ضربان مضطرب قلب كوچك كودكاني هستند كه تنها يك انديشه در سر دارند شب بايدچه چيزي به خانه برد....

كودكانه
فرهاد مهراد


ترانه زيباي «كودكانه» روحتما به ياد مياريد خاطراتى از كاغذهاى رنگى وماهى دودى و اسكانسهاى لاى قرآن ...براي همه آشناس..با اينا زمستونو سر ميكنم
با اينا خستگى مو در ميكنم

Tuesday, September 27, 2016


استخدامی که به جای اینکه بصورت رسمی باشد ،بصورت قراردادی است و از این طریق کارگرانی روزمزد را برای نابودی سرزمین،سرنوشت و دین ملت بلوچ استخدام نموده است.و هر پنج روز مانده به سه ماه باید تمدید قرارداد استخدام را بسیجیان بومی امضاء نمایند. وبصورت سه ساله و در مرحله بعد پنج ساله بصورت نیروی قراردادی استخدام شده اند.
 استخدامی که برای سرکوب ملت بلوچ و پیشبرد سیاستها و برنامهای مخرب رژیم در بلوچستان بر علیه ملت بلوچ و اهل سنت می باشد. با به بن بست رسیدن و عدم حمایت و حفظ امنیت نیروهای نظامی رژیم دست به حربه ای برای نابودی ملت بلوچ بدست خود مردم بلوچ زد. 
 با شدت گرفتن مقاومت مسلحانه و مدنی در بلوچستان بر علیه نیروهای نظامی و غیربومی که نبض اداری و امنیتی و تجاری بلوچستان را در دست گرفته بودند، رژیم دست به سیاست مکارانه ای زد و برای نابودی نیروهای مقاومت که برای عدالت و برابری مبارزه می کنند و خواهان بلوچستانی بر پایه اداره بوم به بوم و رهایی بلوچستان از چنگال فقر و تبعیض و بیکاری بودند،عده ای از جوانان بیکار را به همراهی عده ای فریب خورده به استخدام روز مزد در آورد تا سپری برای حفظ جان نیروهایش کند و بدین سان مقاومت ملت بلوچ را توسط خود ملت سرکوب و از بین ببرد . و پس از پایان این مرحله نیروهای روز مرد که کارشان را به نحو احسن انجام دادند ،نیز اخراج خواهند گشت. 
چرا که تهدید جدی دیگری وجود ندارد و به راحتی به سیاست و برنامه های مخربش بر علیه بلوچ و بلوچستان ادامه می دهد. بسیج بومی به معنای خدمت به مردم بلوچ و یا در راستای برنامه ای برای ریشه کن کردن بیکاری و اعتماد به ملت بلوچ نیست! باید این موضوع را مد نظر داشت که چرا به یک باره اسب تک تاز حکومت که رام نشدنی بود در بلوچستان و وحشیانه ترین حالت از جنایت را داشت بر علیه دین،سرزمین و هویت ملت بلوچ به یک باره تغییر اخلاق و رفتار داد . آیا حکومت به اشتباهات و جنایت و سیاست و برنامه های اشتباه و زیان بار و نابخشودنی اش که بر علیه ملت بلوچ و اهل سنت روا می داشت پی برد و در صدد جبران و به فکر بومی کردن اداره منطقه ای بلوچستان افتاد؟ 
این مورد اصلا نمی تواند صادق باشد. 
پس به گزینه دوم فکر می کنیم که : یا در مردابی گرفتار شد که تنها با دسیسه و فریب مردم بلوچ می توانست از این مرداب خود را بیرون کشد؟ 
 و آیا این سیاست استخدام مردم فقیر و محروم و مورد تبعیض شده که از سقف دنیا جزء زندگی در سقف تحت ستم بودن، سرکوب و بیکاری شدید رنج می بردند سیاستی نافع برای مردمان بلوچ می باشد و یا مضر؟ 
 بطور خلاصه چنین باید گفت. که استخدام در سپاه و بسیج بومیان بلوچ نه سیاستی از راه جلب اعتماد و دلجویی از این مردمان می باشد بلکه حکومت در بحث امنیت نیروهای نظامی و اداری اش که غیربومیان می باشند شکست خورد در قبال جبهه مقاومت فرزندان بلوچ. 
 لذا شکست های پی در پی و ناتوانی از تامین امنیت نیروهایش حکومت را مجبور به ان کرد تا مقاومت نظامی و مدنی مردم بلوچ را از این طریق بوسیله عده ای بنام بسیج بومی از بین ببرد و تامین امنیتی برای نیروهایش ایجاد نماید. 
 پذیرفته ایم که بیش از پنج هزارنیروی دسته رزمی تا پنجاه هزار تن  از بیکاران بلوچ را در بسیج بومی استخدام نموده است؟اما وقتی به کلمه استخدام می رسیم به ناگاه می بینیم که این عده همانگونه که قبلا گفتیم بصورت روزمزد بکارگماشته شده اند.بماند که حقوقی ماهانه دانه درشت به آنها می دهد ؟ 
اما چرا این نیروها هرگز بصورت رسمی استخدام نشده و نمی شوند و مجبورا هر سه ماه یکبار در روز هشتادو پنجم تمدید می کنند برگه خدمت خویش را و براساس قانون کار و مصوب دولت کسانی که به صورت رسمی استخدام نمی شوند هر پنج روز مانده به سه ماه باید برگ خدمت خویش را امضا نمایند؟ 
حال اگر به موضوع به نگاهی فراتر از این استخدام کارگران روزمزد نگاهی به سیاست حکومت داشته باشیم درمی یابیم که این نیروها بعنوان نیروهای سپر برای نیروهای دولتی استخدام شده تا مقاومت فرزندان بلوچ و اهل سنت را بوسیله خودی های فریب خورده از بین ببرند و به محض اینکه میدان مقاومت مردمی خالی گشت این نیروهای روزمزد نیز تصفیه حساب شده و هیچ گونه اعتراض و دخل و خرجی در امورات بلوچستان نخواهند داشت. 
 پس باید ملت بلوچ این مهم را مد نظر داشته باشد که چرا به یک باره فیل حکومت یاد بلوچستان و مردمان فقیر ان کرد و اصلا مگر بلوچستان در ادوار و سالهای دور و گذشته بخشی از این کشور نبوده است که به امورات اقتصادی سیاسی و بیکاری و فقر آن نظری برای بهبود وضعیت بی اندازند!! 
 نباید فراموش کرد که عده ای ناآگاه از مکرحکومت گرفتار در دام حکومت و بر علیه ملت خویش بصورت روزمزد استخدام شده اند تا آگاهان و عدالت خواهان و فریادهای برای عدالت و برابری را در بلوچستان ریشه کن کنند. شاید عده ای خوش باور بگویند حقوق مفتی می دهد و بسی را از بیکاری رهانیده،و خانواده هایی به نوایی رسیده اند. اما به په قیمتی؟
 به این موضوع نیز به دو صورت باید پرداخت.که اولا بپذیریم که ملت ما گرفتار نوعی بزرگ نمایی کردن موضوعات بدون تحلیل و تفسیر دقیق گرفتار شده و فریب تبلیغات و شعار حکومتی را خورده و در ثانی اگر به این موضوع که بسیاری از خیل بیکاران بلوچ به استخدام سپاه و بسیج در امده اند و به شغل و نوایی رسیده اند از بابت تلاش مبارزین ملت بلوچ و مستاصل کردن دشمن بوده است و دشمن را مجبور کرده اند تا سیاست بومی گری را خواسته یا ناخواسته اجرا و عملی کند و این استخدامات از برکت وجود همت و عزم و تلاش مبارزین بلوچ است. 
فشارها بر حکومت از سوی مبارزین بسیار سنگین بوده که به ناچار مجبور به استخدامات هر چند جزیی زده است. لذا باید بپذیریم که سیاست استخدام در سپاه و بسیج از نگاه ما اشتباه است واز نگاه و سیاست و برنامه دشمن تلاشی برای سرکوب و نابودی بلوچ و بلوچستان بدست عده ای نااگاه بلوچ می باشد. 
 لذا نسل فعلی بلوچ_جوانان عزیز _آینده سازان و میراث داران فردا باید بسیار هوشیارانه عمل کنند و آگاهی عمومی ،حول قضایای کلی، در حد بالایی داشته باشند تا خدایی نکرده نادانسته سرزمین و سرنوشت خویش را نابود ننمایند.و آن عده از بسیجیان و سپاهیان بومی بدانند که به برکت مبارزین و مقاومتِ برای عدالت خواهی وبرابری منجربه استخدام انان شده است و باید آگاهانه عمل نمایند وبدانند که فریب خورده و دستی برای نابودی سرزمین،سرنوشت و دین ملت خویش گشته اند. بسیجی بومی عزیز نباید اشتباه کنی،اشتباه تو به قتل و مرگ و بدبختی این ملت و سرزمین می انجامد. در بحث های اینده بیشتر در این مورد می پردازیم خصوصا این مورد که چرا استخدام فقط در سپاه و بسیج!!!آیا دیگر ادارات دولتی نیازی به اشتغال بلوچها نداردند؟
 منتشر شده در عدالت نیوز18 جون 2015:محمود بلوچ



دانش آموزانی که هرگز نمی دانند و نمی توانند تصوردرستی از آینده داشته باشند و برای ان تصمیم بگیرند و در عالم کودکانه به وظیفه ای که بر دوششان نهادیم وظیفه عمل می کنند. 
آنان بدرستی درک نمی کنند که حقوقی دارند و از یک حقوق بنیادین براساس ساختار آموزش و پرورش و سیستم حکومتی صاحب سهم و حقوقی برابر با دانش آموز تهرانی هستند. اما براستی والدین و روشنفکران ما که اگاه به این ستم و سیاست اند، تا چه اندازه تلاش کرده اند تا استعدادهای اینده سازان بلوچستان را شکوفا و انان را برای بدوش کشیدن آینده این سرزمین و حافظ میراث داران این میراث کهن آماده کنند. پذیرفته ایم که ستم سنگین است اما آیا غیر از این بوده که سکوت و زبان بریدگی ما عامل اصلی رقم زدن این جنایات است. 
تا چه اندازه تلاش کردیم فریاد براوردیم وپی گیری موضوع کردیم.و اگر نتیجه نگرفتیم کدام اعتراض جالب و قاطع را انجام دادیم و پای مردم را بوسط کشیدیم که برای حقوق قانونی اما تحریم شده شان بصورت قانونی فریاد برآورند. 
 پذیرفته ایم که ستم سنگین است اما آیا غیر از این بوده که سکوت و زبان بریدگی ما عامل اصلی رقم زدن این جنایات است.عن جنایت بر گردن قشر تحصیلکرده،آگاه،روشنفکر،عالم و عامی است.چرا ما باید سکوت می کردیم در برابر حقوق مقبوض و محروم شده مان.چرا ما باید اجازه می دادیم که چنین ستم کمرشکن وتا بدین جا برسد ؟ 
 امروز ما با مردمی سرو کار داریم یا با نسلی سرو کار داریم که آینده دو نسل را در بلوچستان سوزاند. پدران نااگاه و مسکوت ما آینده دو نسل ،نسل جوان امروزی ونسل کودکان امروز را تباه نمودند.
هرگز به خود زحمت ندادند تا کاری برای این دو نسل انجام دهند. آنان چون هرگز قدمی برنداشتند هرگز به نسل جوان نیز اجازه تحرکی نداده و نمی پذیرند که نسل فرزندانشان نیز برای دفع ستم کاری انجام دهد. 
اما آیا براستی نسل امروز می پذیرد که باید راه نسل گذشته را در پیش گیرد و شاهد نابودی ملت،سرزمین،هویت،دین وتاریخ و میراث و فرهنگ خود باشد. نسل جوان امروز خواسته یا ناخواسته مسئولیت سنگینی را بدوش خواهد کشید.جبران سکوت نسل پدرانش و ساخت اینده بهتر برای فرزندانش را.
 در تصویر زیر وضعیت دانش آموزان بلوچ در مدارس کپری را در 56 کیلومتری شهرستان ایرانشهر 
در روستای میسی را مشاهده می کنید. 
این کودکان به سنی نرسیدند که تشخیص اینده دهند ،و این ما هستیم که باید جایگاه آنان را برای فردا و اینده آماده سازیم. ع لاج دردهای بیشمار بلوچ و بلوچستان به همت نسل جوان امروزی بستگی دارد.نسلی که باید معرف و شناسه از خودگذشتگی و تلاش و قربانی باشد. نیاز به همتی بلند و رهایی از اما و اگرها و امروزنه فردا،من نه او دارد.تک تک فرزندان بلوچ ،نسل امروزی باید در مسیر رهایی و نجات از ستم و فراری از این سرنوشت شوم باشد. امید است از دلمردگی و لاانگاری و بی توجهی بدرآییم و به تلاش و مبارزه ای خستگی ناپذیر دست یازییم.
اینده بلوچ و بلوچستان در گرو دستان نسل فعلی است ،نسلی که دو راه بیشتر ندارد یا مبارزه برای بهتر شدن و یا ساکت ماندن و شاهد نابودی و زوال باشد.

مهدی سامع:‌ کوله باری بر دوش



از وقتی خامنه ای مطمئن شد که آمریکا به عراق حمله خواهد کرد، نابود کردن سازمان مجاهدین خلق ایران و یا به تسلیم واداشتن آنان را در دستور کار قرار داد. ابتدا به شیطان «اعتماد» کرد و از طریق مذاکره و معامله با دولتهای آمریکا و انگلیس، آنان را وادار به بمباران پایگاههای مجاهدین خلق نمود و این دولتها علیرغم اعلام بی طرفی مجاهدین، با یک اقدام ننگین به بمباران پایگاههای این سازمان پرداختند.
با سقوط حکومت صدام حسین و اشغال این کشور به وسیله آمریکا، مساله چگونگی برخورد با مجاهدان ساکن در پایگاه اشرف برای آمریکا نیز در دستور کار قرار گرفت.
بر طبق قوانین بین المللی در مورد جنگ و اشغال، دولت آمریکا به عنوان دولت اشغالگر مسئول امنیت جان و مال ساکنان کمپ اشرف که در موضع خصم نبودند، بود. از آن جا که مجاهدین موضع بی طرفانه در جنگ داشتند، آمریکا باید بلادرنگ تعهد خود به کنوانسیونهای مربوطه (برای مثال کنوانسیون چهار ژنو) را اعلام می کرد و بدون وقت گذرانی و اما و اگر مفاد آن را اجرا می کرد.
همچنین بر طبق قوانین بین المللی، حاکمیت جدید در عراق باید به تعهدات خارجی حاکمیت قبلی پایبند بوده و اقامت زنان و مردان مجاهد در این کشور را به رسمیت می شناخت و از هرگونه فشار برای وادار کردن ساکنان اشرف به ترک محلی که سالها در آن زندگی کرده بودند و یا بازگذاشتن دست رژیم ایران برای ضربه زدن به مجاهدین خودداری می کرد.
بدیهی است از حاکمیت جدید در عراق که وزن اصلی و نیروی هژمونیک آن وابسته به دربار خامنه ای بود، انتظار اجرای قانون و پایبندی به تعهد وجود نداشت. البته در جامعه عراق و در سطح نیروهای سیاسی و اجتماعی این کشور که دست نشانده خامنه ای و مجری دستورات سپاه قدس نبودند، حمایت جدی و آشکار از حقوق ساکنان اشرف وجود داشت که در همان زمان به آگاهی عموم رسید و تعدادی از همین فعالان به وسیله مزدوران سپاه قدس ترور و یا مخفیانه سَر بِه نیست شدن
د.......