Friday, July 14, 2017

ایران: جایی برای هیچ، جایی برای همه 

چهره ایران آینده جایی برای همه

در عصر رسانه‌ها و دنیای «تصویر و کلمه»، شاید اغراق نباشد اگر «خبر» و تأثیر آن را به‌مثابه «نان و آب» زندگی اجتماعی امروز قلمداد کنیم. در این تکاپوی همگانی، سرعت آگاهی عمومی نیز بدون اغراق، با دو دهه گذشته قابل قیاس نیست.

ایران - دیوارهایی که فرو می‌ریزندحالا دیگر مرزهای جغرافیایی، کشوری و شهری کمرنگ می‌شوند. حاصل آن، رشد ضریب آگاهی عمومی نسبت به چگونگی زندگی ملتها و سطح فرهنگ آنهاست. دیگر قدرتهای مرکزی دولتی و حکومتها نمی‌توانند واقعیتهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی را از نگاه و نظر مردم پنهان و در هزارچمهای سانسور بپیچانند؛ اگر ‌چه این تلاش از جانب آنان بی‌وقفه و با توسل به لطایف‌الحیل ادامه دارد و برای اعمال سانسور و پوشاندن دسیسه و دروغشان، جنایتهایشان استمرار داشته و دارد.
«خبر» به‌مثابه «نان و آب» زندگی اجتماعی‌ ، پلی است میان ما و ندایی است برای تقسیم و ترویج آگاهی. رفتن و توقف و درنگ بر دریچه خبرها و نظاره شهرها و روستاهای ایران، گویی ما را به صحنه‌های نمایشی بزرگ از واقعیتهای تأمل‌برانگیز یک دولت و یک ملت راهنمایی می‌کند.
در سالهای اخیر شاهد هرچه بیشتر خالی شدن ایران از جلوه‌های متعارف زندگی هستیم. جلوه‌های زندگی با شاخه‌های گوناگون سیاسی، علمی، اقتصادی، ورزشی، فرهنگی، هنری و اجتماعی‌اش. خبرها به‌مثابه آژیر هشدار و انذار شده‌اند. خبرها حاکی از سبک و سیاقی از ملکداری و هژمونی سیاسی و دولتی هستند که گویی زلزلةی بی‌ پایان و مداوم، دارد ارکان معیشت و حیات انسانی را فرو می‌ریزد.

ایران ـ یک پرانتز هنوز بسته نشدهخوب است پرانتزی باز شود تا منظر و دریچه‌یی دیگر از مسائل مبتلابه ایران را ببینیم. در این میان سالیان است فریبی حکومتی و گاه بین‌المللی، تلاش و قصد و عمد دارد که ذهن را از مسیر تفکر منطقی و علمی منحرف کند. عاملان این فریب البته ساخته و پرداختة سیاستگذاران، جارچیان و شیپور به دستان حکومتی، تاجران و معامله‌گران مماشات‌چی و لابی‌هایشان هستند. حاصل این فریب، همیشه دودی بوده و می‌باشد که به چشم مردم ایران رفته است. فریب چیست؟ دمیدن بر طبل میان‌تهی اصلاح از درون حاکمیت ولایت فقیه ی... با یک نمونه و حاصل آن، این پرانتز را می‌بندیم و به اصل مطلب می‌پردازیم:
در بیست سال پیش که محمد خاتمی نقش معبود سامری را برای ایرانیان و تاجران و سیاست‌پیشه‌گان بازی کرد، یک واقعه جالب در تهران روی داد که هر عاقلی را به کنه و عمق و هدف نمایش خاتمی آگاه کرد. عاقلی که پشت دستش را داغ کرد تا هرگز در لانة‌ افعی، دنبال آشیان امن و برق و جلا و خوش خط و خالی کبوتر نگردد. حکایت از این قرار بود: هیأتی از ناشران آلمانی به تهران می‌روند تا از فتوحات خاتمی در عرصه فرهنگ و آزادی بیان و انتشارات، سان ببینند. اینان را به چند کتابخانه و انتشارات می‌برند؛ نمونه‌هایی از کتابهای ترجمه شده مباحث نوین علوم انسانی مثل «مدرنیسم و پست مدرنیسم»، «ساختارشکنی دینی» و «ایدئولوژیها و فرا روایتها» را نشانشان می‌دهند. آنها هم از این بازدیدها و مشاهداتشان عکس می‌گیرند. اما از آنجا که «جانی دالر» نظام فکر همه‌چیز را نکرده بود، از قضا روز قبل از این بازدید، چندین اعدام در ملأعام صورت گرفته بود و روزنامه‌ها برای عبرت مردم، عکسها را در صفحة‌ اول زدند. ناشران خارجی که این عکسها را در روزنامه‌های رسمی حکومتی می‌بینند، شصتشان خبردار می‌شود که داستان چیست. یکی‌شان می‌نویسد (نقل به مضمون) که «این کتابها و ویترینهای رنگین، پله‌هایی هستند که زندانیان را از آنها بالا می‌برند تا روی چهار پایه اعدام بگذارند. واقعیت ایران، همان اعدامهایی هستند که با تأیید و امضای حکومت و دولت، اجرا و عکسهایشان منتشر می‌شود».

ایران ـ همه‌چیز طبیعی استبرگردیم پشت همان دریچه «خبر» های ایران. خبرهای فروپاشیِ ارکان زندگی، مثل ریگ بیابان بر صفحه رسانه‌ها ریخته‌اند. آن‌قدر که تکرارشان گویی به یک حس عادت و طبیعی بودن تبدیل شده است. همان عادتی که آخوندهای چپاولگر خواسته و می‌خواهند که چشم و گوش و حافظه و حیات و ممات مردم ایران با آن خو بگیرند، جزو ارکان زندگی‌شان بدانند و بپذیرند که:
ـ شتاب روزافزون فرار مغزها طبیعی است.
ـ بیکاری دانشگاهیان طبیعی است. بیکارانی که دو سومشان دارای تحصیلات عالیه هستند.
ـ دستفروش شدن زنان لیسانیه برای رفع مایحتاج و معیشتان طبیعی است.
ـ بی‌مقدار شدن علم و دانش و تخصص طبیعی است.
ـ وفور شغلهای کاذب و رشد افسارگیسختة قاچاقچی‌گری حکومتی و غیرحکومتی طبیعی است.
ـ وفور فساد دولتی و اجتماعی طبیعی است.
ـ وفور اختلاس و چپاول حکومتی طبیعی است.
ـ پایین آمدن سطح زندگی و بالا رفتن درصد خط فقر طبیعی است.
ـ ارتقای کیفیت جنایت طبیعی است.
ـ وفور خودکشی طبیعی است.
ـ هزینه کردن دارایی ایران و بیرون کشیدن و سرقت قوت مردم ایران از سفره‌هایشان برای نگه‌داشتن دیکتاتور سوریه طبیعی است.
ـ اعدام و اعدام و نگه‌داشتن شمشیر رعب آن بالای سر مردم ایران طبیعی است.

ایران ـ هیچ چیز طبیعی نیستنمونه‌هایی که حاکمیت آخوندی تلاش می‌کند طبیعی جلوه دهد و در زندگی روزانه ملت ایران جا بیندازد، نشان از وجود بحران بالفعل حیات اجتماعی دارد. بحرانی که سیاسی و فراگیر گشته و راه به بحران در حاکمیت آخوندی و سرنگونیِ در تقدیر آن برده است.
تلاش برای طبیعی و مشروع جلوه دادن حجم جنایتی که در حق مردم ایران صورت می‌گیرد، از یک خواستگاه نظری و آبشخور فکری ناشی می‌شود. از منظر خواستگاه فکری ولایت فقیه و آخوندهای مرتجع حاکم، آن کس که با آنها نیست، بر آنهاست؛ این نگرش را هم دجالگرانه با الصاق اسلام به حاکمیتشان، مقدس جلوه می‌دهند تا از دایره نقد و انتقاد و مخالفت خارجش کنند؛ نتیجه آن‌که: پس هر کس با ما نیست، ضداسلام و ضد خدا و ضدانقلاب است و حق حیات ندارد؛ اگر هم هنوز زنده است، لطفی به او شده که در ذمه‌ اسلام و حکومت اسلامی است!
این نگاه حاکمیت ولایت فقیه است که این حجم جنایت علیه مردم و میهن ما را مباح و روا می‌شمرند. نگاه به سیاست، به تخصص، به فرهنگ و هنر، به آزادی و حاکمیت جمهور مردم و به همه‌چیز از پشت این عینک صورت می‌گیرد. پس هیچ چیزی طبیعی نیست، بلکه خودساخته و پرداختة یک تفکر ضدبشری می‌باشد. ریشه و اساس محورهای دوازده‌گانه‌یی که در بالا آورده شد، در چنین خواستگاه فکری است که همه هم و غم حاکمیت را صرف حفظ قدرت و حکومت به هر قیمت می‌کند. به همین دلیل هم راههای انتخاب ملت را از هر سو می‌بندد و فقط دریچه انتخاب ناگزیر اصلاح چیِ ولایت فقیهی و اصول‌گرایی ولایت فقیهی را باز می‌گذارد.

ایران ـ جایی برای هیچبسیاری از بحرانهای حیاتی را که نام برده شد، باید زیر ذره‌بین برد و وجوه گوناگون این جنایات را آشکار و بارز نمود. یکی از این موارد، پدیده «فرار شتابان مغزها» از ایران است. به یادآوری چند عدد و رقم بسنده می‌شود و در مقاله‌یی دیگر به‌طور مفصل به این مطلب مهم خواهیم پرداخت.
«فرار مغزها یکی از معضلات اجتماعی، اقتصادی و آموزشی ایران است. بنا بر آمار مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۸۹، ۶۰هزار نفر از ایرانیانی که در این سال مهاجرت کرده‌اند، در زمره مهاجران نخبه دسته‌بندی می‌شوند. این افراد غالباً دارای مقام‌هایی در المپیادهای علمی بوده و یا جزء نفرات برتر کنکور و یا دانشگاهها می‌باشند». (ویکی پدیا، دانشنامه آزاد) 
«طبق آمار صندوق بین‌المللی پول، سالانه بین ۱۵۰تا ۱۸۰هزار نفر از ایرانیان تحصیل کرده برای خروج از ایران اقدام می‌کنند. ایران از نظر فرار مغزها در بین ۹۱کشور در حال توسعه و توسعه نیافته جهان، مقام اول را از آن خود کرده است». (سایت حکومتی الف، 21تیر 96) 
در چنین ایرانی، جایی برای هیچ چیز و هیچ کس، جز خلافت بر سنگ و بر گور نیست. بگذار ولایت فقیه و آخوندهای مرتجع چپاولگر، بر خاک و بر چوب و بر هوای سربی و بر هیچ، ولایت کنند.

ایران ـ جایی برای همهاراده‌یی که ولایت بر سنگ و گور و خلافت شقاوت را برنتابید و هوای سربی حاکمیت خمینی و وارثانش را تن نزد، ایران آزاد را برای همه می‌خواست و می‌خواهد. برای این خواسته و این فکر و این آرزو، «سنگین سنگین بر دوش» کشید بار رنج انسان بودنش را تا به ولایت فقیه و حاکمیت غصبی‌اش بگوید «نـه». استعدادش را هجرتی به هجرتی برد، بار تلخ فقر را تاب آورد، تخصصش را نفروخت، دهلیز و سلول زندان را تاب آورد و بدل به حماسه‌اش کرد، تسلیم اندیشه جنسیتی و آپارتاید جنسی آخوندی نشد، میهنش را بر شانه‌اش کوی به کوی و دیار به دیار این جهان برد، عهد و میثاقش با خلقش را راه به راه و چهره به چهره یاد کرد و درخت وفایش را آب داد و شاخ و برگش زد، از پیمودن این همه راه و این همه سال خسته و خاموش نشد، هزارچمهای سانسور و فریب و جنایت روحانیت مرتجع حاکم را پرده به پرده گشود، اشتیاقش به صبح خجسته آزادی را از زندان به زندان، میدان به میدان تا دار بدار و حماسه به حماسه دوید و مشعل «ایرانی برای همه» را دست به دست آورد و امید و لبخند مردمش را «گل داد و مژده داد / زمستان شکست» و ماند.
و اکنون این فصل دیگریست که یاس‌های «ایرانی برای همه» بر داس‌های «ایرانی برای هیچ» پیروز گشته‌اند. فصلی که تکاپوی همگانی‌مان ـ حتی در پراکندگی‌مان در چهارسوی جهان ـ افق ایرانی برای همه را نمایان کرده است.
 
21تیر 96.

«آری» یعنی مـردن


در هزارتوی خبرها و هوای دلگیر جهانی تلخکام
***
پرده‌ها آهنی‌اند
توفانها سربی.
گُـداری تا آن‌سوی رابطه نیست!
ما به هم نمی‌رسیم... !
 
چنگی بر گیسوی شب زمین
قتل نرماموج گندم
قتل دل‌آوازهای آب
و دشنه‌های بادهای قطبی.
ساحرگان عشق‌آموز
                          از دریا نیامده‌اند
و مرگ‌هایند بر خاک‌ها مستقر!
 
دشنه‌ها بر گلوی آب و نان‌اند
و زمین
        مطرود زندگی.
یک ذوق برای رنگهاست و
یک عدسی برای ظهور جهان!
و ما به هم نمی‌رسیم
و صداها باریک‌اند
و خطوط سلام‌ها نازک
و پرده‌ها آهنی
و شعورها در هجرت
و ادراک‌ها سخت
و ملاقات رؤیاها... ممنوع!
و یک افق کافیست ـ گرادگرد ـ
 
با دشنه بر گلوی آب و نان
آنک بال‌های خیال قیچی می‌شوند
آنک کلمات را گردن می‌زنند
و افق‌ها را پاک می‌کنند
و ارتعاش لب‌ها را شماره
                        و تبسم را
                        و نگاه را
                        و زمزمه را
                        و گام را!
 
پرده‌های آهنی
                    کشیده‌اند
چراغ‌های رابطه
                    خاموشند
هوا سربی‌ست
نانها گورزادند و
آب
رسالت فراموش شده حیات!
مگر رساله ساحرگان عشق‌آموز
مجابت می‌کند:
                    «آری»
                            یعنی مردن... !
 

Wednesday, July 12, 2017

اجلاس میاندوره‌یی شورای ملی مقاومت ایران


اجلاس میاندوره‌یی شورای ملی مقاومت در روزهای پانزدهم و شانزدهم تیر ۱۳۹۶با حضور رئیس‌جمهور برگزیده شورا برگزار شد.

در آغاز اجلاس، خانم رجوی به اعضای شورا و ناظرانی که در نخستین روز اجلاس شرکت داشتند، خوش‌آمد گفت و در آستانه سالگرد قیام ملی ۳۰تیر ۱۳۳۱به شهیدان آن قیام بزرگ و به روح پرفتوح مصدق درود فرستاد و همچنین به‌مناسبت سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت در ۳۰تیر ۱۳۶۰از شهیدان سرفراز مقاومت و رزم و پیکار بی‌امانی که در نبرد آزادیبخش با استبداد دینی، اعتبار و اعتلای آلترناتیو دموکراتیک را تضمین کرده، تجلیل کرد.


خانم رجوی گفت: «جای آن است که خاطره مسئول فقید کمیسیون مطالعات سیاسی شورا، مجاهد کبیر محمدعلی جابرزاده را که در این اجلاس جایش خالی است گرامی بداریم. او از آغاز تأسیس شورا تا آخرین دقایق زندگیش در اثبات مرزبندیهای سیاسی و مبانی وحدت و انسجام شورا کوشید و پس از 48سال مبارزه علیه دو دیکتاتوری شاه و شیخ با سالها شکنجه و زندان، در بهمن 1395پس از پیکاری سخت و طولانی جان باخت».

رئیس‌جمهور برگزیده شورا، در سخنان افتتاحیه خود، پس از مرور کوتاهی بر سرخط تحولات یک سال گذشته گفت:
البته روشن است که آنچه می‌تواند تغییر دوران و اوضاع جوشان جامعه را به تهدید موجودیت رژیم بالغ کند، مقاومت سازمانیافته و آلترناتیو دموکراتیک – انقلابی است.

هم‌چنان‌که مسئول شورا گفته است: تجربه سه دهه گذشته حاکی از این حقیقت بزرگ است که اگر اصول ملی و میهنی و دموکراتیک و انقلابی خودمان پابرجا باشد، اگر صفوف خودمان پاکیزه و استوار باشد و اگر خودمان بایستیم، ... دنیا هم گام به‌گام در کنارمان خواهد ایستاد.

ما باز هم تأکید و تکرار می‌کنیم که سرنگونی استبداد و استقرار آزادی و حاکمیت مردم، تنها و تنها در عهده و در توان مردم و مقاومت ایران است و لاغیر. از این بابت، با تکیه بر رنج و رزم و پایداری همین جنبش و همین جایگزین، امروز بیش از همیشه به‌چشم‌انداز پیروزی و آزادی میهن یقین داریم.

از توجه همه شما تشکر می‌کنم و امیدوارم بتوانیم بحثهای این اجلاس را در جهت گسترش تعهدات و مسئولیت‌هایمان در شرایط حساس کنونی پیش ببریم».
 
در بحثهای پیش از دستور اجلاس میاندوره‌یی، اعضای شورا گردهمایی سالانه مقاومت را که امسال برای نخستین بار پس از انتقال رزمندگان اشرفی از زندان لیبرتی و با شرکت جمعی آنها از طریق ارتباط ماهواره‌یی برگزار می‌شد، پیروزی بزرگی بر فراز همه گردهماییهای پیشین، توصیف و تأکید کردند که برپایی گردهمایی بزرگ امسال از یک‌سو نماد پیروزی همه کارزارها و گردهماییهای گذشته برای درهم شکستن برچسبهای ارتجاعی-استعماری و برای حفاظت رزمندگان اشرفی بود و از سوی دیگر به سکوی رفیعی در دوران تهاجم و جهش به پیش، در راستای تغییر و سرنگونی استبداد دینی تبدیل شد.

سه کنفرانس مکمل، قبل و بعد از گردهمایی و اتفاق صاحب‌نظران و شخصیتهای برجسته سیاسی از همه گرایشها و احزاب در اروپا و آمریکا و کشورهای عربی بر تغییر ناپذیری رژیم ولایت فقیه و ضرورت تغییر و سرنگونی تمامیت این رژیم، اثبات‌ راه‌حلی است که مقاومت ایران قریب به ۴دهه بر آن پای فشرده و اکنون به‌عنوان تنها راه خلاصی ایران و منطقه و جهان از استبداد دینی و خلافت پایه‌گذاری شده توسط خمینی به مثابه پدرخوانده بنیادگرایی و تروریسم برخاسته از آن -چه از نوع شیعی یا سنی نظیر داعش- با اجماع جهانی و منطقه‌یی مواجه می‌شود.

اعضای شورا با تبریک و قدردانی از همه برگزارکنندگان و هموطنان شرکت‌کننده خاطرنشان کردند که برپایی موفق و منظم و تحسین‌برانگیز گردهمایی امسال، به‌رغم مشکلات و تراکم پروژه‌ها و کارزارهای اجتناب‌ناپذیر مقاومت، در عرصه سیاسی و بین‌المللی شکست مضاعفی را برای رژیم آخوندی شکل داد. ناکامی وزیر خارجه فاشیسم دینی-که شب قبل از گردهمایی در سفر به پاریس وقیحانه خواستار جلوگیری از برگزاری آن شده بود، همزمان با تمدید تحریمهای اتحادیه اروپا و تصویب تحریمهای دو حزبی سنای آمریکا علیه نقض حقوق‌بشر و دخالتهای تروریستی و برنامه موشکی ر‌ژیم، از یک سو حضیض انزوا و طرد بین‌المللی دیکتاتوری آخوندی را برجسته کرد و از سوی دیگر زلزلةیی در سراپای حاکمیت انداخت و به موضوع جنگ و جدال باندها و صفحات رسانه‌ها و منبرهای نماز جمعه ولایت فقیه تبدیل شد و سلسلةیی از واکنشهای جنون آمیز و رقت انگیز در هراس از چشم‌انداز فنا و نابودی نظام را در پی داشت.

اجلاس شورا در دستور کار دو روزه خود تحولات فشرده یک سال گذشته را پیرامون انتقال جمعی و سازمان‌یافته رزمندگان اشرفی از عراق، شکست مهندسی خامنه‌ای در نمایش انتخابات ریاست‌جمهوری رژیم، اعتلای جنبش دادخواهی قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷‌ و اثر گذاری شعار نه جلاد نه شیاد در برهم‌زدن مهندسی خامنه‌ای، بالا گرفتن اعتراضهای اجتماعی و چرخش اوضاع بین‌المللی و منطقه‌یی علیه رژیم، مورد بحث و بررسی قرار داد.

شورا شکست خامنه‌ای برای یک پایه کردن ولایتش را رخداد بسیار مهمی در روند اضمحلال رژیم ولایت فقیه ارزیابی کرد که پیآمد آن شقه درمان‌ناپذیر حاکمیت در دور دوم ریاست‌جمهوری روحانی است. آن چه کیفیت و عمق این شکست و عواقب آن را حائز اهمیت ویژه می‌کند اثر گذاری تعیین کننده جنبش دادخواهی قتل‌ عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷و شعار «نه جلاد نه شیاد» در برهم‌زدن نقشه خامنه‌ای در انتخابات رژیم است که واکنشهای بی‌سابقه‌ای را در درون حاکمیت برانگیخت. خامنه‌ای در سخنرانیهای خود پس از نمایش انتخابات، دو بار و به تفصیل، شدت بحران و تکانهای لرزاننده آن را با بحران رژیم در سالهای ۵۹و ۶۰مقایسه کرد. وی همچنین به سران و پاسداران سیاسی و نظامی رژیم به درستی هشدار داد که تغییر رفتار به‌معنی تغییر نظام است. واقعیتی که هر گونه محاسبه سیاسی بر روی مانورهای شکست خورده اعتدال و میانه‌روی از سوی امثال روحانی را از دور خارج می‌کند.

اجلاس شورا بالا گرفتن اعتراضهای اجتماعی کارگران و زحمتشکان و دیگر اقشار به ستوه آمده از غارتگری و فجایع زیست محیطی رژیم را در شرایط خفقان سیاه آخوندی-پاسداری و موج اعدامهای خامنه‌ای، نشانه فشارهای کمرشکن و طاقت‌فرسای معیشتی و فقدان حداقل مایحتاج زندگی از جمله آب و هوا برای اکثریت عظیم و محروم جامعه ارزیابی کرد و تمامی نیروها و اقشار آگاه را به همبستگی و حمایت و دامن زدن به این اعتراضات رو در روی دشمن شقه شقه و بحران‌زده فراخواند.

شورای ملی مقاومت در بحثهای دو روزه، چرخش اوضاع بین‌المللی و منطقه‌یی علیه رژیم و پایان کلان امتیازهای دولت قبلی آمریکا به فاشیسم مذهبی، و رخدادهایی مانند کنفرانس ریاض با حضور بیش از ۵۰کشور، تحولات جدید در بحران و جنگ سوریه نظیر تهاجم موشکی آمریکا به رژیم اسد پس از حمله شیمیایی در خان شیخون و حملات آمریکا به‌نیروهای شبه‌نظامی یا هواپیماهای بی‌سرنشین رژیم در سوریه را مورد بحث قرار داد.

در اجلاس شورا چرخش تعادل بین رژیم و مقاومت بعد از شکست توطئه‌های رژیم آخوندی برای نابودی رزمندگان اشرفی در لیبرتی و پیروزی معجزه آسای مقاومت در انتقال کامل، امن و سازمانیافته آنها، مورد بحث قرار گرفت. هر چند عوامل غارتگر ولایت‌فقیه در عراق، به‌رغم تمامی تعهدات امضا شده، کماکان بر 600میلیون دلار داراییهای ثبت شده مجاهدین در اشرف و لیبرتی که لازمه تأمین مخارج سنگین انتقال و استقرار و دیگر هزینه‌های گوناگون این جنبش است، چنگ انداخته‌اند.

از سوی دیگر، در تعادل جدید، ضرورت گسترش کارزارهای گوناگون در جبهه‌های مختلف داخلی و منطقه‌یی و بین‌المللی را با تأمین و فراهم کردن الزامات آن در برابر جنبش مقاومت قرار گرفته است. از همین‌رو، اجلاس شورا بر اهمیت و ضرورت تمرکز تمامی نیروها و کوششها برای پاسخگویی به این الزامات و تعهدات ناشی از آن و جلب حمایت و همبستگی هموطنانمان که سرچشمه لایزال پشتیبانی مقاومت سازمانیافته در سخت‌ترین شرایط بوده و هستند، تأکید کرد.

در نخستین روز اجلاس میاندوره‌یی شورا و در جریان بحثهای پیش از دستور، شماری از هموطنان و نمایندگان جوامع ایرانی و هم‌پیمانان شورا به‌عنوان ناظر شرکت داشتند.
دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران
۱۹تیر 1396

Saturday, March 11, 2017

صفی تا تهران؛ حضور شورای مرکزی مجاهدین در کنار رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت + فیلم

مریم رجوی: از شورای مرکزی دعوت می‌کنم که این‌جا روی سن به من بپیوندند تا با شعار می‌توان و باید و صفی تا تهران، قدرت این مقاومت و این سازمان را برای سرنگونی رژیم آخوندی نشان بدهیم.

Saturday, March 4, 2017

کودکان؛ معصومیت پرپرشده - کودکان کار


 ادامه سلسله مقالات ”کودکان؛ معصومیت پرپرشده ”
این قسمت  کودکان کار

تعریف کودکان کار:


کودکان کار به کارگران کودکی اطلاق می‌شود که به‌صورت مداوم و پایدار به خدمت گرفته می‌شوند و این امر آنها را در بیشتر اوقات از رفتن به مدرسه و تجربه دوران کودکی بی‌بهره می‌سازد. کار کودک نزد بسیاری از کشورها و سازمانهای بین‌المللی فعالیتی ممنوع و استثماری تلقی می‌شود چون سلامت روحی و جسمی آنها را به‌شدت تهدید می‌کند.

 

پیمان جهانی حقوق کودک:

پیمان جهانی حقوق کودک، یک پیمان‌نامه بین‌المللی است و برای دفاع و حمایت از حقوق کودکان تهیه شده است. این پیمان پس از 10سال گفتگو میان کشورهای عضو سازمان ملل در سال 1989 میلادی تدوین شد و در سال 1990 به اجرا درآمد و چهار محور بقا، رشد، حمایت و مشارکت را در ارتباط با کودکان مورد توجه قرار می‌دهد. چند ماده از این پیمان جهانی به قرار زیر است:
ماده 26: هر کودکی حق دارد از تأمین اجتماعی از جمله بیمه اجتماعی برخوردار شود.
ماده 27: کودکان باید از سطح زندگی که تأمین کننده رشد جسمی، ذهنی و اجتماعی آنها است، برخوردار شوند.
ماده 32: کودک باید در برابر هر کاری که رشد و سلامت او را تهدید می‌کند حمایت شود و دولتها باید حداقل سن کار و شرایط کار کودکان را مشخص کنند.
همچنین روز 12ژوئن در تمام کشورهای جهان روز منع کار کودک اعلام شده است.

کودکان کار:


در ایران تحت حاکمیت ولایت‌فقیه بسیاری از کودکان یا فروخته می‌شوند یا مجبورند به‌دلیل فقر، بار درد و رنج ناشی از آن را را به‌دوش بکشند. آنها از همان ابتدا مجبورند زندگی خود را در خیابانها، کوره پزخانه‌ها و... برای درآوردن چندرغاز بخور و نمیر، بگذرانند آن هم در صورتی که بخشی اصلی این درآمد، توسط باندهای غارتگری که این کودکان را وسیله‌یی برای درآمد خود قرار می‌دهند، به یغما نرود.
هم اکنون آمار دقیقی در مورد تعداد کودکان کار وجود ندارد، خبرگزاری حکومتی مهر می‌نویسد: «طبق اعلام مراجع دولتی حدود ۳ میلیون کودک کار در کل کشور فعالیت دارند در حالی‌که پژوهش‌ها و تحقیقات سازمانهای مردم نهاد از وجود بیش از ۷ میلیون کودک کار در کشور حکایت دارد؛ ضمن این‌که طبق اعلام مراجع دولتی، این آمار در تهران حدود ۲۰ هزار نفر است. (خبرگزاری مهر4آبان 95)
در مناطقی از کشور اساساً این کودکان بی‌شناسنامه و یا تعدای زیادی از دختران هستند که در کارهای خانه‌داری کار می‌کنند.
به گفته رئیس کمیته اجتماعی شورای قلابی شهر تهران اکثر دختران کودکان کار زمانی که به سن 10 تا 12سال می‌رسند به ناچار مجبورند به ازدواجهای پولی تن بدهند (باشگاه خبرنگاران جوان15بهمن 95)
اکثر این کودکان به‌طور عمده از چرخه تحصیل بازمانده‌اند، بر اساس آمارهای بهزیستی رژیم، 30 درصد این کودکان کار به مدرسه نمی‌روند، ۳۱ درصد آنها شش تا یازده سال دارند و ۹ درصد آنها زیر شش سال دارند، ۶۰درصد این کودکان تنها نان آور خانواده خود هستند.
به گفته یک مهره حکومتی، دامنه مشاغل کودکان بسیار گسترده است تا جایی که کارهای ناشناخته جدید توسط کودکان کار در حال بروز و پیدایش است. به‌طوریکه در مناطقی از کشور این کودکان برای روده‌پاک‌کنی دام به کار گرفته می‌شوند. بخشی در مشاغل خانگی و کارگاههای کوچک فعالیت می‌کنند، عده‌یی دیگر در برخی از استانها کولبری می‌کنند. از این دست مشاغل بسیار زیادند و مسئولان ذی‌ربط کشور اطلاعاتی از آن ندارند. همچنین در بخش زباله گردی برخی پیمانکاران شهرداری از مهاجران کودک افغان به‌صورت گروهی استفاده می‌کنند و طبق اطلاعات به دست آمده چند نفر در یک اتاق کوچک اسکان دارند. (خبرگزاری مهر4آبان 95)
طبق تحقیقات انجام شده ۴۵ درصد کودکان کار و خیابان در معرض بیماریهایی نظیر، ایدز، هپاتیت و سفلیس قرار دارند و از بیماریهایی مثل سوء تغذیه، کوتاهی قد، کمبود وزن، مشکلات روحی روانی و بیماریهای پوستی رنج می‌برند.
بسیاری از کودکان کار و خیابان شش ساعت در روز کار می‌کنند و حتی روزی یک وعده غذای گرم نیز نمی‌خورند و این موضوع زمینه بروز انواع بیماریهاست.
کودکانی که وظیفه دارند بخشی از زندگی پر مصیبت خانواده را بچرخانند، کودکانی که شناسنامه ندارند، گاهی اوقات در ازای مقداری پول معامله می‌شوند و دیگر مهم نیست، زیردست سرپرستان سنگدل و خشن، بر سر جسم و روح این کارگران معصوم چه می‌آید.
یکی از بیماریهای شایع در میان کودکان کار بیماری دیسک کمر است. زیرا بسیاری از این کودکان بارکشی می‌کنند و دچار دیسک کمر می‌شوند و چون امکان دسترسی به مراکز درمانی را ندارند، این روند باعث بروز انواع بیماریها می‌شود.
این سرنوشت کودکانی است که با شرایط بسیار سخت و دردناک و در عین‌حال با حقوق کم و ناچیز مجبور به کار در خیابانها، کوره پزخانه‌ها، و سوختن و ساختن با شرایط سخت کار در حاکمیت نظام ولایت‌فقیه هستند.
این در شرایطی است که درآمد ماهیانه یک کودک کار یک پنجم حداقل حقوق است. در مقابل این حقوق ناچیز خطرات فراوانی آنان را تهدید می‌کند و زمانی هم که در اثر حوادث ناشی از کار مصدوم یا مجروح شوند، از هیچ حمایتی نظیر حق بیمه درمان برخوردار نیستند.
این وضعیت اسفناک برای کودکان ایران‌زمین در حالی است که دولت همه ساله بودجه سرسام آوری به دستگاههای عریض و طویل امنیتی، نظامی، سیاسی و تبلیغاتی اختصاص می‌دهد. از جمله این‌که بودجه سال جاری رادیو و تلویزیون رژیم 150هزارمیلیارد تومان اضافه شده و در سال 96 نیز بودجه در نظر گرفته این نهاد سانسور دو برابر در نظر گرفته شده است.
بعضی از کودکان کار از سن 6سالگی وارد کار می‌شوند، تقریباً 10 درصد کودکان کار سن زیر 6سال دارند، 30 درصد آنان هم به مدرسه نمی‌روند.
میانگین سن ورود به‌کار کودکان کار در ایران 10سالگی است و 15 درصد آنان وارد کارهای تکدی گری و زباله گردی می‌شوند.
25 درصد کودکان کار را دختران تشکیل می‌دهند، البته بسیاری از دختران کودکان کار در کارهای خانه داری هستند که جزو آمارها به حساب نمی‌آیند.
در آمد ماهیانه یک کودک کار یک پنجم حداقل حقوق است که بسیار ناچیز می‌باشد، اما در مقابل، کودکان کار را خطرات فراوانی تهدید می‌کند، از کارهای بدنی سنگین، حوادث کار و محرومیت از تحصیل، شکنجه و آزارهای جسمی و فشارهای روانی.
حوادث کار هم یکی از تهدیدات اصلی این کودکان معصوم است.
چندی پیش کارگر 14ساله رستوران شاندیز مشهد هنگام کار با چرخ گوشت دست خود را از دست داد.
یکی از آخرین این حوادث مربوط به احد و صمد دو کودک کار 7ساله و 8ساله در منطقه غنی آباد شرق تهران است که در گاراژ جمع‌آوری ضایعات بر اثر ترکیدن کپسول گاز هر دو در آتش سوختند. کودکانی که به جای درس خواندن صبح تا شب کارشان جداکردن ضایعات و ایجاد درآمد برای خانواده‌ پرجمعیت و فقیرشان بودند.
در برخی محله‌های تهران بزرگ، هم‌چون دروازه غار، کودکانی هستند که دست‌های کوچکشان، پینه بسته است، زیبایی صورت‌هایشان زیر لایه‌های چرک و سیاهی پنهان شده و پاهای خسته‌ آنان به کفش‌های پاره و نامناسب عادت کرده است، این‌ها کودکان کار هستند.
حکومت آخوندی اگر ‌چه پیمان جهانی حقوق کودک را امضا کرده است، اما در عمل نه تنها آن را اجرا نکرد بلکه در عوض به سرکوبی کودکان معصوم کار اقدام کرد. رسانة حکومتی باشگاه خبرنگاران جوان در این رابطه می‌نویسد: «سال 1373، دولت ایران پیمان نامه‌ جهانی حقوق کودک را امضا کرد و تعهدات مربوط به کودکان کار و خیابانی را به صراحت پذیرفت، اما با گذشت 17سال، هنوز این قشر به‌رسمیت شناخته نشده‌اند، دلیل این مدعی نیز نبود آمار دقیق از این کودکان در کشور است. دولت… در عمل جز سیاستهای نافرجام ضربتی و سرکوبی گام دیگری برنداشته است. (باشگاه خبرنگاران جوان- 2فروردین 93)
گاه کودکانی که به‌دلیل فقر شدید، به‌کار طاقت‌فرسا کشیده‌اند، آن‌قدر کم و سن و سال هستند که حتی به خوبی نمی‌توانند صحبت کنند.
«… در مسیر میدان شوش به سمت راه‌آهن محلهی وجود دارد به نام دروازه غار، از دروازه که خبری نیست، هیچ در و پیکری هم ندارد. با این وجود، کودکان دروازه غار به قدری کوچکند که هنوز کامل حرف نمی‌زنند، ولی این دلیل نمی‌شود که کار نکنند…». (همان منبع) 





 

Thursday, March 2, 2017

پدیده «کولبری» در قرن بیست‌ویکم


«روزگار تلخکامی‌ست
عصر دیهیم ولایی.‌
وجهه‌ی شأن و کرامت
رهن آب و قرص نانی.
معبر جان را گذارم خرج دیو زندگی
نیستم راه.
تاجداران ولایت
می‌کشند از گرده‌هایم، آه... !»
***
 
زندگی مردم ایران لای چرخ‌دنده‌های کدام نظم و سازماندهی و مدیریتی لـه می‌شود؟
نظام ولایت‌فقیه و ساختار حکومت آخوندی، کجاها دقیق عمل می‌کند و مو را از ماست می‌کشد؟ کجاها بی‌خیال همه‌چیز است؟ 

آیا پایان و فرجامی برای شغل‌ها و پدیده‌های همزاد در ایران وجود دارد؟
 
ماشین سیری‌ناپذیر تباهی و ویرانی تا کجا می‌خواهد حیات اقتصادی و اجتماعی و زندگی ایران و ایرانی را ببلعد؟
در عصر فن‌آوری و تکنولوژی، در دنیای تنوع روزافزون صنعت حمل و نقل و ترابری، کولبری دیگر چه پدیده‌ای است؟ از کجا آمده؟ ریشه آن از کجا آب می‌خورد؟ پول کولبران از پاروهای چه کسانی بالا می‌رود؟
بعد از ظهور و وفور و رواج شغل‌های حیرت‌انگیز و شگفت‌آوری مثل کولبری، کلیه فروشی، استخوان فروشی، جنین‌فروشی و نوزادفروشی، نوبت ظهور چه پدیده دیگری است؟ آیا پایان و فرجامی برای این پدیده‌های همزاد در ایران وجود دارد؟ 

 

کولبران: ریشه در کجاست؟

کولبران از تهیدست‌ترین اقشار مردم مناطق مرزی می‌باشند که از شدت فقر و تنگدستی، مجبورند برای امرار معاش خانواده‌ی خود، به این شغل پرمخاطره‌ و طاقت‌فرسا روی بیاورند؛ چرا که کولبری را آخرین راه تأمین معاش خود و خانواده‌شان می‌بینند.
اما پدیدة کولبری را قبل از این‌که به‌عنوان یک شغل یا منبع درآمد برای مرزنشینان و امری اقتصادی تلقی و بررسی کنیم، باید ثمرة حاکمیتی چپاولگر و فاسد بدانیم. در ریشه‌یابی نهایی هم باید این را از ثمرات و محصولات یک فکر انسان‌ستیز دانست که وقتی پا به عرصه‌ی جامعه و حکومت می‌گذارد، تبدیل به یک سیاست و خط و خطوط حکومتی می‌شود که همه‌چیز را در تیول قدرت و ثروت خود می‌خواهد. ریشه‌ی تمام ناهنجاریهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ایران کنونی را باید در ایدئولوژی انسان‌ستیز و طرز تفکر حاکمیت آخوندها و مشخصاً حاصل اصل ولایت‌فقیه دانست.

کولبران: قربانیان هیولای سیری‌ناپذیر تباهی و ویرانی

چرا جوانان، میان‌سالان، تحصیل‌کرده‌ها و دانشگاهیان ایران به این کار طاقت‌فرسا و خطرناک رو آورده‌اند؟ چرا با آن که می‌بینند هفته‌یی یک یا دو کولبر به‌خاطر شلیک نیروهای مرزی رژیم آخوندها و یا در زیر آوار برف و بهمن، جانشان را از دست می‌دهند، باز این شغل و کار را ادامه می‌دهند؟
«حتی افراد با کارشناسی‌ارشد و لیسانس هم کولبری می‌کنند. دانشجوی من شب‌ها کولبری می‌کند و صبح‌ها سر کلاس می‌آید... در یک خانواده گاهی سرپرست خانواده، گاهی فرزندان و حتی زنان هم کولبری می‌کنند. حتی افراد پیر ٦٠‌ساله هم کولبری می‌کند... حتی نخبگان شهرستان هم به‌اجبار کولبر می‌شوند». (عبدالصمد رحمانی، شهروند سردشتی، دارای دکترا و پژوهشگر در امر کولبری، روزنامه شرق، 29تیر 95)
روزنامه حکومتی شرق در گزارش تحقیقی دیگری از قول یک کولبر نوشته است:
«جوانهای ١٩، ٢٠ساله بودند که کشته شدند و تجربه کولبری هم نداشتند... کولبر تحصیل‌کرده هم زیاد هستند. وقتی از دانشگاه برمی‌گردند و کاری در شهرستان ندارند، مجبورند کولبری کنند...» (9اردیبهشت 95)

حقوق نقد برای آخوندها، حق نسیه‌ برای مردم

ایران کنونی، زایندة ناهنجاریهای روزافزون و غیرمتعارف شده است. گورخوابی و کانال‌خوابی و کولبری از نمونه‌های آن است. وقتی بنا بر تئوری ولایت‌فقیه خمینی، همة حقوق اخروی و دنیوی معطوف به ولایت‌فقیه و آخوندهای ریزه‌خوارش می‌شود، دیگر انسان و شهروند و ذمة دولت، چه حرمت و جا و کرامتی دارد؟ چه جایی برای حقوق مردم و حق حیات و معیشت آنها باقی می‌ماند؟
از همین منظر هم هست که برای حفظ و صیانت از حاکمیت ولایت‌فقیه در تهران، باید به عراق، سوریه، فلسطین، لبنان و یمن دست‌اندازی کند و هر چقدر هم لازم است، درآمد و سرمایه و دارایی ایران و مردمش را از جیب و دهان و سفره و بانک مردم ایران زد و خرج حضور سربازان و پاسداران ولی‌فقیه و هزینه جنگ در آنجاها نمود. این است ریشه فقر، فساد، تباهی، فحشا، خودکشی، کلیه‌فروشی، گورخوابی و پدیده‌ی کولبری از یک طرف و از طرف دیگر علت بنیادی پیدایش چپاول‌های نجومی و میلیاردی و غارت اموال مردم توسط باندهای اقتصادی وابسته به حکومت ولایت‌فقیه.

 

کولبران: قاچاق و ثروتهای نجومی برای حاکمیت، کولبری و مرگ برای مردم

به اعتراف رسانه‌ها و مهره‌های خود رژیم، سران و مدیران نظام ولایت فقیه درگیر قاچاق سیستماتیک هستند و در این رابطه از  آخرین امکانات سود می‌برند؛ چرا که حاکمیت نظام ولایت بر غارت سوار شده است، از این‌رو دیگر کاری به تأمین زندگی و ایجاد شرایط زیستن برای مردم ایران ندارد و به همین بهانه یعنی قاچاق کولبران را به خاک و خون می‌کشد. هر سال این اوضاع رو به وخامت بیشتری گذاشته است:
«مرزنشینان روزگار غریبی دارند. انگار آنان از مرز جان گذشته‌اند. زنانگی زنان به لطافت سنگ شده در روزگار این سرزمین، بازی و شادی کودکان عبور از مین است و مرز. جوانان نیز سایه سنگین مرگ را در پس آرزوهای خود می‌بینند. آنها هنوز گوش می‌سپارند به وعده مسئولان، برای کار و سرمایه‌گذاری و هزار حرف گفته و ناگفته دیگر، اما اگر زمانی برایشان باقی بماند.» (روزنامه حکومتی شرق، 9اردیبهشت 95)
مسئولان اما مستقیم یا غیرمستقیم در کار کنترل کالا و هدایت کلان قاچاق‌اند‌. هنگامی هم که افشای راز می‌شود و پرده‌های قاچاق دولتی و ارگانهای حکومتی لاجرم کنار زده می‌شود، تلاش می‌کنند با جواب‌ها و اعتراف‌های سازماندهی شده، اثر گرانبار اجتماعی چپاول و قاچاق دولتی و حکومتی را خنثی کنند:
«... مافیای قدرت و ثروت به‌گونه‌یی در تمامی ‌بخش‌های مختلف حاکمیت ما تنیده شده، که هر کس بخواهد در مقابل آن بایستد، نمی‌تواند... این‌ها به کی وصل هستند؟. من به یقین می‌گویم که کسانی که در حوزه قاچاق سازمان‌یافته و بزرگ کار می‌کنند، در حاشیه امن قرار دارند. ما حجم بسیار زیادی از نفرات را مجازات می‌کنیم، کسانی که چون 10میلیون (تومان) ندارند بپردازند، ماه‌ها زندان می‌روند... ولی قاچاقچیانی هستند که به‌صورت بسیار جدی و بسیار گسترده قاچاق می‌کنند و حامیان زیادی هم در کشور دارند. برای رسیدگی به پرونده آن‌ها، صدها نفر تماس می‌گیرند» (تلویزیون رژیم، علیرضا جمشیدی رئیس سازمان تعزیرات حکومتی و معاون دادگستری رژیم، 21اردیبهشت 95)
و کار که بالا می‌گیرد و به واکنش‌های اجتماعی و آثار زیانبار برای نظام منجر می‌شود، شخص ولی‌فقیه وارد می‌شود تا قاچاق سازماندهی شده را ماله‌کشی کند:
«ما در مبارزه با قاچاق خیلی جدی عمل نکردیم... قاچاق‌های سازمان‌یافته بزرگ را می‌گویم. وقتی صدها کانتینر اجناس گوناگون قاچاق وارد کشور می‌شود، باید برویم با آنها برخورد کنیم. ما دولتیم، قدرت داریم و می‌توانیم به‌طور جدی با آنها برخورد کنیم.» (خامنه‌ای، 8اردیبهشت 95) 


دو نمونه‌ی دیگر از این اعتراف‌های ناگزیر و بدون شرح:
«حجم معاملات قاچاق ۲۵ میلیارد دلار، یعنی سه برابر بودجه عمرانی کشور است. قاچاق کالا و ارز باعث بیکاری ۸۰۰ هزار نفر شده است». (رسانه‌های حکومتی، حسینعلی حاجی‌دلیگانی عضو مجلس رژیم، ۳۰خرداد۹۵)

«قاچاق، یک میلیون و 750هزار فرصت شغلی را در سال از بین می‌برد». (سایت تابناک، ۱۶اسفند۹۳)
اما در نظام آخوندی، ولایت‌فقیه، مطلق العنانی است که دیگران مجریان او هستند و آنچه مهم است تنها «حفظ نظام» سراسر فاسد است. بنابراین کسی گوشش بدهکار رنج و مصیبت مردم و کشتار کولبرها نیست. هیچ‌یک از قاتلان کولبرها نیز تا به‌حال مورد مؤاخذه و حسابرسی قرار نگرفته‌اند. این‌ها را بخوانید:
«ما در راستای جلوگیری از کشتار کولبرها، همه این مسئولان را بردیم، آقای لاریجانی را به مرزها بردیم، معاون اول رئیس‌جمهوری را به منطقه مرزی بردیم و گفتیم که کشتن کولبر کار درستی نیست، آقای ترکان را بردیم، وزرای جهاد کشاورزی، صنعت معدن و تجارت و همچنین وزیر کشور را نیز در راستای حل مشکلات مناطق مرزی و توسعه نیافتگی‌شان و کشتار کولبرها، به منطقه مرزی بردیم؛ ولی چه فایده که در عمل می‌بینیم کشتار کولبرها در حال افزایش است که برخلاف همه موازین اسلامی و شرعی و قانون اساسی کشور است.» (جارپرس، رسول خضری نماینده سردشت و پیرانشهر در مجلس ارتجاع، 29تیر 95)

انتقال کالای قاچاق، به‌طور سازماندهی شده و منظم و با اشراف دولت و دست‌اندرکاران، به‌راحتی صورت می‌گیرد و دست‌اندرکاران پول پارو می‌کنند، اما کولبران زحمتکش را به اتهام خودساختة حمل کالای قاچاق، به رگبار می‌بندند و خانوادهای فقیر و بی‌چیز را بی‌سرپرست می‌کنند:
«70درصد کالای قاچاق از مبادی غیررسمی وارد می‌شود... افرادی تنها با یک تماس تلفنی و بدون طی مراحل قانونی از مرزها و جلوی چشم مأموران، هزاران تُن محصول وارد کشور می‌کنند.» (علی طیب از وزارت اقتصاد رژیم، روزنامه حکومتی شرق، 9اردیبهشت 95)

حاکمیت آخوندها برای نظم و ساماندهی سرکوب، اختناق، زندان، غارت و صدور ترور و شبه‌نظامی به اطراف و اکناف دنیا، بسیار دقیق و با سود بردن از آخرین دستاوردها و تکنولوژی‌ها عمل می‌کند و مو را از ماست می‌کشد، اما برای ایجاد زمینه و محیط اشتغال و تأمین مایحتاج زندگی مردم، هیچ مدیریت و ساماندهی و برنامه‌یی وجود ندارد:
«بهمن فقر و بی‌برنامگی و نداری، بیش از بهمن زمستانه هر دم زندگی کولبران را تهدید می‌کند... نوارهای مرزی ایران پر است از افرادی که به‌ناچار دست به کولبری می‌زنند و مهر قاچاق هم‌چنان بر پیشانی‌شان نشسته، آن هم در شرایطی که قاچاق سازمان‌یافته به‌شدت و قوت کماکان در کشور ادامه دارد.» (عبدالکریم حسین‌زاده، نایب‌رئیس فراکسیون امید در مجلس ارتجاع، روزنامه حکومتی شرق، 9اردیبهشت 95)

وقتی مردمی فقیر، بی‌چیز، تنگدست، محتاج و بی‌پناه، گرفتار مأموران سرکوبگر و راهزنان و دزدان سر گردنة حکومتی می‌شوند، جنایت آن‌قدر آشکار و علنی و نفرت‌انگیز است که حتی نماینده مجلس هم دادش درمی‌آید:
«۹۹.۵درصد قاچاق، رسماً از طریق بنادر صورت می‌گیرد و نه از راه مرزهای زمینی؛ اما با تفنگ‌های دوربین‌دار قلب و مغز (کولبر) را نشانه می‌گیرند. مگر با داعش طرف هستید؟ وظیفه‌تان بوده برای این مردم بیچاره شغل ایجاد می‌کردید و نکردید. باید شغل جایگزین، کارخانجات ایجاد می‌کردید که وظیفه دولت بوده و ایجاد نکرده...» (جارپرس، رسول خضری نماینده سردشت و پیرانشهر در مجلس ارتجاع، 29تیر 95) 

کولبران: نسبت معکوس چپاول حکومتی و کولبری فقیران

پدیده‌یی به نام کولبری، خلق الساعه نبوده و به‌صورت قارچ از مرزها سر بیرون نیاورده است. حاصل خان‌بازی و حق ملوک‌الطوایفی‌ سالیان آخوندها و ملازمان ریزه‌خوار حاکمیت ولایت‌فقیه است:
«یک نفر از مرکز یا تهران یا استان به پیرانشهر معرفی می‌شود. ایشان می‌تواند انحصاراً واردات پوشاک داشته باشد. وقتی می‌پرسیم این آقا از کجا آمده؟ می‌گویند وی آقازاده است، خواهرزاده و برادرزاده است و خلاصه به یک جایی وصل است که به اسم هزار نفر از مردم سردشتی و یا پیرانشهری وارد می‌شود. آیا این هزار نفر سردشتی و یا پیرانشهری خبر دارند؟ نه!» (جارپرس، رسول خضری، 29تیر 95)
پدیدة دردناک کولبری آن‌قدر با زندگی مرزنشینان آمیخته و عجین شده که تبدیل به موضوعی برای نوشتن پایان‌نامه دکترا هم گردیده است. روزنامه «شرق» از قول عبدالصمد رحمانی، یکی از شهروندان سردشت که پروژه‌ی دکترای خود را روی کولبری پژوهش کرده، می‌نویسد:
«اکثر مردم سردشت زیر خط فقر زندگی می‌کنند. مردم برای تأمین نیازهای اولیه زندگی خود، مجبور به کولبری می‌شوند. کولبری شغل نیست، چون در مرحله اول با کرامت انسان مغایرت دارد، اما فرد باید از لحاظ معیشت در چه حدی باشد که حاضر شود این مسیر را طی کند تا پولی حدود ٧٠ تا ٨٠ هزار تومان به دست آورد... در سردشت هیچ کارخانه‌ای وجود ندارد، صنعتی نداریم و از نظر شاخصهای اقتصادی، هیچ طرح اشتغالی در این شهرستان که بیش از هشت هزار مصدوم شیمیایی دارد، اجرایی نشده است.» (29تیر 95)

کولبران: سیر بالاروندة کشتار و مرگ و جراحت

کولبری به‌مثابه کشیدن شیرة جان آدمی است. کولبرها گاهی باید 100 تا 150 کیلو بار را در کوه و کمر و گرما و سرما و کولاک برف، جابه‌جا کنند. بروز دیسک کمر، شکستن مهره‌ها، آسیب‌های جدی در گردن و زانو از عوارض حتمی و تقدیر کولبری است؛ اما اگر «غم نان و آب» و کمین گزمگان ولایت بگذارد این زحمتکشان سالم به مقصد برسند.
کولبر زحمتکش که از مبدأ راه می‌افتد، مرگ و جراحت هم همپای او راه می‌افتند و با سایه‌اش یکی می‌شوند. اینها با هم‌اند تا یک جایی در هم بیامیزند و یکی شوند. در بند آخر این نوشته‌ی بلند، نگاهی می‌اندازیم به کشتار، مجروح کردن و کور کردن کولبران و از هم پاشیدن زندگی‌شان به دست پاسداران و مرزبانان نظام ولایت‌فقیه. بخشی نیز بر اثر ریزش کوه و کولاک و بهمن بوده است.
این‌ها فقط اعداد و ارقامی هستند که به‌طور رسمی، اعلام بیرونی و رسانه‌یی شده‌اند. نمونه‌هایی را از وبلاگ‌ها و سایت‌های گوناگون در اینترنت و نیز رسانه‌های حکومتی می‌آوریم. بی‌شک این اعداد و ارقام، گویای همة جوانب خسارات جانی این زحمتکشان بی‌پناه نیست:
یک آمار کلی می‌گوید: «در هشت ماه اول سال ۹۵ دست‌کم ۷۰ کولبر کرد بر اثر شلیک پاسداران و نیروهای مرزی رژیم ایران، جان خود را از دست داده و دهها تن دیگر زخمی شده‌اند».
آمار دیگر حکایت از کشته و زخمی شدن ١٠٠ کولبر در سال ٢٠١٦ دارد. بر این اساس، در سال گذشته‌ی میلادی (2016) ماهانه کشته شدن ٥ کولبر و زخمی شدن ٤ کولبر در کردستان به ثبت رسیده است.
بر پایة این گزارش ٤١ مورد از ٤٩ مورد کشته شدن کولبران کرد در سال ٢٠١٦ با شلیک مستقیم نیروهای انتظامی و مرزبانی رژیم حاکم بر ایران بوده است؛ ٤ مورد از طریق تصادف، ٣ مورد غرق شدن در رودخانه و ١ مورد هم بر اثر سکته قلبی.

کولبران: نگاهی کوتاه به چند آمار

روز چهارشنبه 5خرداد، نیروهای سپاه پاسداران در شلیک به سوی کولبران، یکی از آنها را کشته و 4تن دیگر را مجروح کردند.
روز پنجشنبه 11آذر 95 نیروهای مرزی ایران، با شلیک مستقیم به سوی گروهی از کولبران زحمتکش در منطقه سردشت، یک کولبر جوان به نام زیبار قادری (22ساله) اهل منطقه مرزی «آلان» را به‌شدت مجروح کردند.
روز پنجشنبه 18آذر95 پاسداران، یک کولبر کرد را در یکی از روستاهای توابع شهرستان ماکو در استان آذربایجان غربی با شلیک گلوله به قتل رساندند.
روز سه‌شنبه 21 دی 95با شلیک مستقیم پاسداران، 5تن از کولبران زحمتکش در مرز «تمرچین» شهرستان پیرانشهر زخمی شدند.
روز شنبه 27آذر95 با شلیک مستقیم پاسداران، یک کولبر زحمتکش کرد در یکی از روستاهای «ثلاث باباجانی» هدف گلوله قرار گرفت و زخمی شد.
روز شنبه 9بهمن‌ ، گروهی از کولبران کُرد در منطقه «قه‌ره‌دان بیوران علیا» از توابع سردشت، به‌دلیل ریزش بهمن، زیر برف مدفون شدند. در این حادثه، 5کولبر کُرد که در سنین 18تا 28ساله بودند، جان خود را از دست دادند.
شامگاه روز شنبه 9بهمن گروهی از کولبران هنگام عبور از منطقه کوهستانی «قرهدان» در نزدیکی روستای «بیوران» از توابع شهرستان سردشت، بر اثر سقوط بهمن در این منطقه دچار حادثه شدند. با وجود بارش سنگین برف و قطع راههای دسترسی به محل حادثه، اهالی روستاهای اطراف، پیش از رسیدن نیروهای امدادی، خود را به این محل می‌رسانند و موفق می‌شوند دست‌کم 11 کولبر از ۱۶ کولبر حادثه دیده را از مرگ حتمی نجات دهند. مرگ این کولبران که بین 18 تا 27سال سن داشتند، واکنش گسترده‌یی را در شبکه‌های اجتماعی به همراه داشت.
روز دوشنبه 11بهمن‌ ، سه کولبر کُرد در برف و کولاک ارتفاعات پیرانشهر گرفتار شدند. یکی از کولبران جوان جان خود را از دست داد. امید خضریان‌آذر (١٩ساله) اهل اشنویه بر اثر شدت سرما جان خود را از دست داد. دو کولبر دیگر به نام‌های مهران درویش‌پور (١٩ ساله) اهل اشنویه و جعفر عبدال میرآباد (٤٠ ساله) اهل روستای «جلدیان» مصدوم و جهت مداوای پزشکی به بیمارستان پیرانشهر منتقل شدند.
روز یکشنبه 24بهمن با شلیک مستقیم پاسداران در منطقه مرزی میان سلماس و ترکیه کشته و زخمی شدند.
روز چهارشنبه 4اسفند 95، یک کولبر کرد اهل شهرستان اشنویه، بر اثر شلیک مستقیم نیروهای انتظامی مستقر در مرز پیرانشهر، دو چشم خود از دست داد.
روز جمعه 6اسفند 95 در بخش سردشت، به سمت کولبران کرد شلیک مستقیم کردند، در نتیجه، یک کولبر کشته و 4 کولبر دیگر مجروح شدند.