Friday, January 20, 2017

افزایش قربانیان فاجعه فرو ریختن ساختمان پلاسکو در تهران



 
آسوشیتدپرس - اسكای نیوز: حداقل 75تن در جریان فرو ریختن ساختمان پلاسكو در تهران كشته شدند.
حداقل 45تن از كشته شدگان پلاسكو ماموران آتش نشانى هستند.
 

 
خبرگزاری فرانسه: دهها مأمور آتش‌نشانی در پلاسکو در زیر آوار ماندند

خبرگزاری فرانسه گزارش داد: ساختمان 17 طبقه پلاسکو تهران که اولین ساختمان بلند ایران بوده، بعد از آتش‌سوزی در طبقات فوقانی آن فرو ریخت.
 
این نگرانی وجود دارد که دهها نفر از مأموران آتش‌نشانی در زیر آوار مانده باشند... تلویزیون دولتی ایران گفت 200 مأمور آتش‌نشانی برای مقابله با این آتش‌سوزی به صحنه فراخوانده شده بودند و 38نفر از آنها در حین مقابله با آتش‌سوزی قبل از این‌که ساختمان فرو ریزد مجروح شده بودند.“.. دهها ”نفر از مأموران آتش‌نشانی همزمان با فروریختن ساختمان احتمالاً داخل ساختمان بوده‌اند. ​​​​​​​​
 
 



ساعت8 صبح امروز پنجشنبه30دی ساختمان تجاری پلاسکو در تهران بر اثر وسعت آتش‌سوزی کاملاً فرو ریخت و دهها تن کشته شدند.. برخی منابع می‌گویند هنگام فروریختن ساختمان حداقل 300نفر در ساختمان بودند. خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت: تلویزیون دولتی پرس.تی.وی اعلام کرد 30مأمور آتش‌نشانی در جریان فرو ریختن ساختمان پلاسکو کشته شدند.

معاون امنیتی استانداری رژیم در تهران گفت: قبل از این‌که ساختمان پلاسکو فرو بریزد، از سفارتخانه‌های آلمان، انگلستان و ترکیه که در مجاورت این ساختمان قرار دارند، خواستیم که ساختمانهایشان را تخلیه کنند.

 
حجم گسترده آتش‌سوزی باعث ترافیک سنگین شده و تمامی خیابانهای اطراف بسته شده‌اند.
 


ساختمان تجاری پلاسکو فرو ریختصبح امروز پنجشنبه 30دی95 ساختمان تجاری پلاسکو در تهران بر اثر وسعت آتش‌سوزی فرو ریخت.

 
حجم گسترده آتش‌سوزی باعث ترافیک سنگین شده و رژیم اعلام کرد از خیابان جمهوری به سمت شرق و از خیابان خیام به سمت شمال و از محدوده بهارستان به سمت غرب فقط خودروهای اورژانس و امدادی حق تردد دارند.

آسوشیتدپرس گزارش داد: برج آسمانخراش پلاسکو در تهران که دچار حریق شده فروریخت.







Tuesday, January 17, 2017

حفظ برجام به هرقیمت!


پس از گذشت یک سال از اجرایی شدن برجام، رسانه‌های باند رفسنجانی- روحانی دستاورد و نتیجه ملموس آن برای نظام آخوندی را یکی ورود یک هواپیمای ایرباس و دیگری افزایش سقف تولید نفت رژیم می‌دانند. بعد از افزایش میزان فروش نفت ایران به میزان سقف تولید اوپک، این دستاورد محسوس‌ترین دستاورد مذاکرات هسته‌یی با کشورهای غربی و اجرایی شدن برجام است. (آرمان 26آبان 95) 

رسانه‌های حامی دولت، ورود ایرباس به تهران را مغتنم شمرده و تا توانسته‌اند اندر باب دستاورد برجام برای نظام انشا نویسی کرده‌اند. با این حال رسانه‌هایی از باند خامنه‌ای معتقدند که این هواپیما اجاره‌ای به شرط تملیک است

باند روحانی – رفسنجانی و به‌طور مشخص دولت روحانی در جریان امضای برجام، این طور وانمود می‌کردند که حل‌المسائل همه مشکلات نظام است، اما با توجه به موضعگیری مقامات دولت جدید آمریکا (ترامپ) که چند روز دیگر سر کار می‌آید، موجی از نگرانی در میان رسانه‌ها و مهره‌های باند رفسنجانی – روحانی به‌وجود آمده است

روزنامه ابتکار26دی 95 در مطلبی با عنوان ”یک سالگی برجام“، می‌نویسد: ”در وقت حاضر هم تنها نگرانی بابت دستیابی به نتایج برجام همین مواضع جمهوری‌خواهان است... با تهدیدهایی که از طرف جمهوری‌خواهان بر آینده برجام می‌شود، به نظر می‌رسد که تنها خطر ممکن همان رویکرد اعمالی جمهوری‌خواهان و محتملاً مواضع اعلامی پیش روی آنان باشد“

روزنامه حکومتی آرمان وابسته به این باند نیز در این نگرانی شریک است که ممکن است در آینده آب باریکه رفع تحریم‌ها که نتیجه ملموس برجام برای نظام است به خطر بیفتد ”چرا که با روی‌کار آمدن ترامپ در آمریکا این نگرانی به وجود آمده است که شاید ترامپ بتواند با تحریم‌های یک جانبه جلوی سرمایه‌گذاری در ایران را بگیرد“

نویسنده مقاله آرمان یک نگرانی دیگر نیز دارد ”اگر آژانس گزارش سوء علیه ایران بدهد آنگاه آمریکا می‌تواند به اهداف خود برسد“.(آرمان 26 دی 95) 

در بستری از چنین نگرانی است که به دولت روحانی توصیه می‌شود تمامی قوایش را به‌کار گیرد و جلو چالش در مسیر برجام را بگیرد و با هرقیمتی آن را حفظ کند: ”تداوم این وضعیت که چشم‌انداز و افق آن هم اینک هویداست، چیزی از مسئولیت و مأموریت اعضای دستگاه دیپلوماسی ایران برای دستیابی به نتایج برجام را نمی‌کاهد. نقض برجام و اصرار بر مسیرهای چالش زا، نشانه خوبی نه برای ایران است و نه برای غرب“. (ابتکار26 دی 95) 

این نگرانی  را در سفارش به ادامه مذاکره با آمریکا در مورد برجام نیز خودش را نشان می‌دهد: ”باید پذیرفت موضوع هسته‌یی در میان چالشها و بحرانهایی که بین واشینگتن و تهران بوده، بر اساس مقتضیات زمانی که ایالات متحده و ایران در آن قرار گرفته‌اند، نیازمند بررسی فوری برای هر دو پایتخت و کشورهای پیرامونی در منطقه و نظام بین‌الملل بوده است. در غیر این صورت اگر اختلاف هسته‌یی ادامه پیدا می‌کرد، این پتانسیل را داشت که با توجه به مجموعه چالشها میان دو طرف، وضعیت را به یک تهدید فزاینده تبدیل کند“. (آرمان 26 دی 95) 

سوال این است چه دلیلی بر این همه نگرانی در مورد حفظ برجام وجود دارد؟ و این همه توصیه برای حفظ آن با این‌که دستاورد قابل بیانی نداشته برای چیست؟ 

تا آنجا که به خامنه‌ای برمی‌گردد، با توجه به وضعیت خفگی اقتصادی و وحشت از برگشت تحریمها با مکانیزم ماشه و پیامدهای اجتماعی جدی آن، نمی‌تواند زیرآب برجام را بزند

از طرف دیگر دولت روحانی نیز تنها دست آوردی که در طول 4سال حکومتش داشته است همین قرارداد خفت‌بار برجام است که در جریان اجرای آن مقداری به فروش نفت و.. یک هواپیمای اجاره‌ای رسیده است. آنها به این امر نیز واقف هستند درصورتی که برجام با مشکل جدی مواجه شود، در انتخابات آینده ریاست‌جمهوری رژیم قافیه را به حریف می‌بازد. خصوصاً این‌که وزنه‌ای مانند رفسنجانی نیز برای حمایت از آن دیگر وجود ندارد

Tuesday, January 10, 2017

نسل‌کشی پنهان حکومتی!


معاون پلیس مبارزه با مواد مخدر در گفتگو با تلویزیون شبکه 2 رژیم 16 دی95، از افزایش 15 درصدی کشفیات مواد مخدر خبر داد، و گفت در9ماهه امثال 5144تن مواد مخدر کشف شده وکشفیات در این برهه زمانی نسبت به سال قبل 15 درصد بیشتر شده است
 
وی همچنین در زمینه آمار روزانه دستگیری خرده‌فروشان مواد مخدر گفت: ”روزانه 200 خرده فروش دستگیر می‌شوند و اینها به مراجع قضایی تحویل می‌شوند“.

در واکنش به این گفته وی که ”اینها به مراجع قضایی تحویل می‌شوند“، مجری تلویزیون رژیم گفت: «چه بسا خیلی از مواقع رها می‌شوند“

واضح است که علت روی آوری بسیاری از مردم به مواد مخدر فقر و بیکاری است، آن‌چنان که در همین گفتگو مویدی قائم‌مقام ستاد مبارزه با مواد مخدر به این امر اعتراف می‌کند: ”حلقه مفقوده در موضوع درمان معتادان بحث اشتغال بود

این در شرایطی است که در سالهای اخیر روند اعدام به‌خاطر فروش مواد مخدر به طرز سرسام آوری افزایش یافته است. اعدام شدگان نیز همان خرده‌فروشان موادی هستند که اکثراً به‌خاطر بیکاری و یا فقر و نداری به این ورطه افتاده‌اند و کسانی نیستند که توان وارد کردن و یا توزیع مواد مخدر در ابعاد کلان را داشته باشند

نهادها و عناصری دست‌اندرکار این تجارت کثیف هستند که در قدرتند و نیاز دارند که با این تجارت، هزینه در قدرت ماندنشان را نیز تأمین کنند. وزیر کشور دولت آخوند حسن روحانی  در این رابطه به صراحت اعتراف می‌کند و می‌گوید: ”پولهای کثیف ناشی  از درآمدهای مواد مخدر سر از مخارج انتخاباتی و امور سیاسی درمی‌آورد ”و ”‌بخش عظیمی از فساد اخلاقی در کشور به موضوع ورود پول‌های کثیف به سیاست بازمی‌گردد “. (خبرگزاری ایرنا 4اسفند 94) 

اینکه اعدامها به اعتراف سران و مهره‌های رژیم تاثیری نداشته، کاملاً روشن می‌کند که وقتی باندهای مافیایی و دانه درشتها کارشان را می‌کنند، اعدام خرده فروشها و.. تنها برای ایز گم‌ کردن و دربردن سردمداران اصلی این تجارت کثیف و در جهت سرکوب بیشتر مردم است

محمد باقر الفت معاون قوه قضاییه رژیم، به این واقعیت این‌طور اعتراف می‌کند: «مجازات اعدام قاچاقچیان مواد مخدر تا الآن بازدارندگی نداشته است و این موضوع را به‌صورت مکتوب به رئیس قوه قضاییه اعلام کرده‌ایم. ما با قاچاقچیان، پرتعداد و مطابق قانون مبارزه کردیم ولی خب متأسفانه حجم مواد مخدر ورودی به کشور و هم ترانزیت از کشور، تنوع موادمخدر و جمعیت درگیر آن، همگی افزایش پیدا کرده است و آمارها در این زمینه منفی است»

نکته اصلی در اعترافها این مهره نظام آخوندی این است: ”«نکته مهم دیگری که باید در نظر بگیریم این است که افرادی که اعدام می‌شوند در واقع قاچاقچیان اصلی نیستند… علی‌ای‌حال ما به‌صورت مکتوب خدمت رئیس قوه قضاییه اعلام کردیم که به نظر ما وضعیت فعلی بازدارندگی ندارد». (خبرگزاری تسنیم 6شهریور95) 

بنابراین این قاچاقچیان بخت برگشته جزء هستند که زیر تیغ اعدام می‌روند و در بسیاری از موارد آمار اعدام آنها در یک شب دو رقمی است، اما قاچاقچیان اصلی که نهادها و مهره‌های وابسته به حاکمیت هستند هم‌چنان به‌کار وارد کردن و توزیع مواد مخدر ادامه می‌دهند

در همان برنامه تلویزیونی مأمور نیروی انتظامی مبارزه با مواد مخدر نیز می‌گوید واقعاً جای تأسف است من قاچاقچی را می‌گیرم بعدش دو روز دیگر آزاد است

مردم نیز به خوبی می‌دانند که فاجعه اعتیاد، توسط حاکمیت آخوندی و نهادهای دست‌اندرکار از جمله سپاه جهل و جنایت مدیریت می‌شود

اعتیاد به مواد مخدر ارزان‌قیمت با دسترسی آسان، جزای آن دسته از جوانانی است که به رژیم، الگوها و نهادهایش پشت می‌کنند. زیرا رژیم ولایت‌فقیه ترجیح می‌دهد که جوان ایرانی درگیر اعتیاد به مواد مخدر باشد، تا صدایی از او در نیاید و این حاکمیت سیاه را زیر سؤال نبرد
در اثر این سیاست ضد‌مردمی است که سن اعتیاد همه ساله کاهش پیدا می‌کند
برخی گزارشات نشان می‌دهد که سرعت دسترسی به مواد مخدر حتی کمتر از ایستادن در صف یک نانوایی و خریدن چند نان است

نتیجه این‌که تا زمانی که سایه شوم حاکمیت ولایت‌فقیه برکشور مستولی است، این ظلم و جنایت هم‌چنان ادامه خواهد یافت و در کنار اعدامهای مستمر و عربان، عده‌یی دیگر از هموطنان و جوانان این مرز و بوم این چنین دچار مرگ خاموش می‌شوند، بعبارت دیگر این نسل‌کشی پنهان حاکمیت ولایت‌فقیه است

عدم تعادل، شکنندگی و تشدید بحران درونی رژیم بعد از مرگ رفسنجانی

(گفتگو با محمدعلی توحیدی)



(گفتگو با محمدعلی توحیدی) 
سؤال:
 آقای توحیدی! از آخرین تحول روز شروع کنیم؛ آن هم مرگ رفسنجانی است. می‌خواستم نظرتان را در مورد مرگ رفسنجانی و تأثیرات و پیامدهایی که در ارتباط با رژیم خواهد داشت، بدانم

محمدعلی توحیدی: واقعه بسیار مهمی بود. نه فقط در بحث ما، بلکه در رسانه‌های خبری و ناظرانی که چشم به اوضاع ایران دارند.
حادثه مرگ رفسنجانی ـ با توجه به همه سوابقش در این رژیم ـ طبعاً برای آینده این رژیم بسیار پرتأثیر است. این از سوابقش و از نقشش و از موقعیتش در حال حاضر درمی‌آید. فقط هم عطف به گذشته نیست. موقعیت رفسنجانی و جایگاه او اصلاً به منصب رسمی‌یی که داشته و عبارت از رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام باشد، نیست؛ اگر ‌چه خودش ارگان بسیار مهمی در حفظ تعادل این رژیم است.

جدای از این منصب، جایگاه خاصی در پایه‌ریزی، ساختار و شکل‌گیری این رژیم ـ حتی قبل از روی کار آمدن خمینی ـ دارد. رفسنجانی نزدیکترین مهره در بین همه نزدیکان این رژیم، به شخص خمینی بوده است. حتی در آخرین مقاطعی که انقلاب داشت به ثمر می‌رسید و رژیم شاه داشت سرنگون می‌شد. در مأموریتهای ویژه‌یی که خمینی در رابطه با اعتصابها و مسائل مختلف به او محول می‌کرد و رفسنجانی را پیش می‌فرستاد. بعد هم در جریان به‌اصطلاح مشورتها و تصمیم‌گیریهایش در همان مقطع مبارزه سیاسی ـ به‌قول معروف در همان فاز سیاسی ـ رفسنجانی خیلی نزدیک بود. گزارشهای زیادی از نزدیکترین افراد رژیم هست که از روابط رفسنجانی در جلسات خصوصی همین آخوندها با خمینی می‌گویند که چقدر خمینی تحت تأثیر او بود و از او کارها را می‌خواست.

رفسنجانی مشخصاً در آن کشاکش‌ها، بالای سر خامنه‌ای بود و بعد هم که کار رژیم در جریان جنگ، در مقطع آخر جنگ سخت شد، رفسنجانی فرمانده کل قوای خمینی بود. من یادم هست خامنه‌ای هم در آن موقع در جبهه بود، همه سران دستگاه خمینی در جبهه بودند، ولی فرمانده کل قوا به جای خمینی، خود رفسنجانی بود؛ خودش هم اینها را هی نقل می‌کرد.

رفسنجانی رئیس خبرگان بود. در آخرین انتخابات هم که رفت و خامنه‌ای نگذاشت رئیس شود، به‌اصطلاح در همان رأی و رأی‌کشیها و نمایشهای انتخاباتی که رژیم دارد، بالاخره از تهران نفر اول شد، نفوذ ویژه‌یی داشت و برای خودش قطبی بود. قطب سنگینی در خبرگان بود. وقتی رئیس مجلس بود، بعد از مرگ خمینی ، عملاً نخست‌وزیر هم رفسنجانی بود. این را خیلیها می‌گفتند.

در سفرهای خارجی به کشورهای مختلف در تمام زمینه‌ها، زمینه‌های خاص برای سرکوب و محدود کردن مجاهدین، از ژاپن بگیر تا کشورهای دیگر مانند چین و جاهای دیگر، در همه‌جا طرف حساب از جانب خمینی بود. داستانهای مک فارلن و اینجور چیزها هم که معروف است. بعد هم در اواخر جنگ فرمانده کل شد. رفسنجانی رئیس خبرگان رژیم بود. برای مدت طولانی، رئیس مجلس و رئیس‌جمهور بود؛ رئیس‌جمهوری که به‌خصوص در دوره اول ریاست جمهوری‌اش، بین او و خامنه‌ای، او در صحنه برجسته‌تر بود.

بنابراین یک لنگری، یک پایه‌یی و یک چهره سیاسی و آخوندی بود. فقط اشکالش این بود که رفسنجانی ریش بلندی نداشت، عمامه‌اش هم سفید بود و الّا خیلی بیشتر از این چیزها می‌شد. این را هم خیلی‌ها می‌گویند؛ هر کس که ساخت و بافت رژیم را می‌شناسد، می‌گوید.

در تحلیل‌ها و ارزیابیها و بیانیه‌های شورای ملی مقاومت هم این هست و گفته شده که موقعیت رفسنجانی، بحران رفسنجانی، بحران رژیم است. این یک تمامیت است. شما وقتی رفسنجانی را مطالعه کنید که در چه وضعیتی است، در سراشیب است یا در وضعیت تثبیت شده‌یی یا در حال پیشروی یا در حال تلوتلو خوردن است، هر حالی که رفسنجانی دارد را می‌شود شاخص وضعیت رژیم از نظر سیاسی و تحلیلی، تحلیل کرد.

درست به همین دلیل، یکی از مهمترین تأثیرگذاریهای رفسنجانی، داستان بعد از مرگ خمینی است. بعد از مرگ خمینی و بحران رهبری، یعنی که چه‌کار کنم؟ در آن شرایطی که خودشان می‌گفتند از ترس ارتش آزادی‌بخش، ما می‌لرزیدیم و نمی‌دانستیم چه پیش می‌آید.

این شرایط، این‌که خامنه‌ای از خمره خبرگان به‌عنوان رهبر درآمد، کار رفسنجانی بود، یعنی معمارش رفسنجانی بود؛ معمار رژیم. در ساخت و بافت رژیم که بود هیچ، معمار خامنه‌ای و موقعیت خامنه‌ای در رهبری بود؛ یعنی خامنه‌ای بدهکار او بود. در پیامی هم که خامنه‌ای داد، خودش این را ـ اگر ‌چه سعی کرده کمی کم کند ـ می‌گوید. در پیامی که برای مرگ او فرستاده، می‌گوید هیچ‌کس در بین شخصیتهای نظام برای من مثل رفسنجانی نبود.

واضح است و همه هم دیدند که در خبرگان، این رفسنجانی بود که او را به رهبری رژیم گماشت. خلاصه، مدیون اوست و به او متکی بود. الآن یک چنین پایه و تکیه‌گاه و وزنه تعادلی را کلیت این نظام پس‌مانده از خمینی، از دست داده و مشخصاً ولی‌ فقیه این رژیم هم ستونی را که به آن تکیه می‌کرده، از دست داده است.

سؤال: شما اشاره کردید به آن جلسه مجلس خبرگان که رفسنجانی با خاطراتی که بیان می‌کند، آنجا خامنه‌ای را به‌عنوان ولی‌فقیه به جمع معرفی و قالب می‌کند.

تلویزیون رژیم، رفسنجانی: «یک جلسه با رؤسای قوا و نخست‌وزیر و احمدآقا خدمت امام بودیم. همان موقع که مسأله آقای منتظری داغ شده بود، ما با امام مباحثه داشتیم. یکی از احتجاجاتمان با امام این بود که شما اگر آقای منتظری را کنار بگذارید، ما در رهبری دچار مشکل می‌شویم. شورایی را امام هم قبول نداشتند و ما هم می‌گفتیم فردی را نداریم الآن که در جامعه مطرح کنیم؛ چون ما فرضمان بر مرجعیت بود. امام فرمودند چرا ندارید؟ آقای خامنه‌ای. البته ما می‌توانستیم آن روز حمل کنیم این را برای این‌که امام برای این‌که ما را قانع بکنند، بگویند که در بن‌بست نیستیم. البته قرار هم گذاشتیم که به کسی نگوییم و نگفتیم واقعاً. خود آقای خامنه‌ای اصرار داشتند که این را مطرح نکنیم و به من فرمودند نبادا بگویید. یکبار دیگر من خصوصی خدمت امام رفتم. باز خودشان در همان جلسه به من فرمودند شما وقتی مثل آقای خامنه‌ای دارید...» 

محمدعلی توحیدی: واقعاً این چقدر گویاست. دو خاطره در دو صحنه تعریف می‌کند. شاهد هم یکی را احمد خمینی می‌گیرد و دیگری را هم می‌گوید خودم تنها بودم و خمینی به من گفت؛ تا بالاخره در آن شرایط خامنه‌ای را یکشبه آیت‌الله و رهبر نظام بکند. خودش هم می‌گوید مشکل بود؛ ما مرجعی نداریم؛ مسأله مرجعیت بود. بعد داستان منتظری را هم مطرح می‌کند.

این حادثه تاریخی در حافظة خامنه‌ای بیشتر هست. طبعاً شاید الآن باید نگران باشد که چنین پایه‌ای، تکیه‌گاهی، محوری و ستونی از تعادل این نظام و رژیم که در همین وضعیت لرزان، در توفان حوادث گیر افتاده است. خودش هم در باتلاقی از فساد و جنایت دارد دست و پا می‌زند و بحران حادی در داخل رژیم هست. همین امروز حرفهای خامنه‌ای را می‌شنیدیم که این مباحث را می‌کرد.

به هرحال این حادثه، خامنه‌ای و ولایت خامنه‌ای و رژیم را هم‌چنان که در موضعگیری رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت هم بود، یک قدم جدی به مهلکه سرنگونی نزدیک می‌کند، تعادل بر هم خورده او را بیش از پیش بر هم می‌زند و پیامدهای بسیار شدیدی خواهد داشت.

خامنه‌ای در پیامی که برای رفسنجانی فرستاده، جمله‌یی دارد که می‌گوید: «و این سرنوشت همه ما مسئولان جمهوری اسلامی است».

سؤال: آقای توحیدی! شما اشاره کردید که رفسنجانی با تلاش و تقلایی که داشت، با یادآوری خاطرات و با بیان آنها، خامنه‌ای را یکشبه از خم رنگرزی به‌عنوان ولی‌فقیه بیرون داد؛ اما چیزی که خیلی مشخص است، به هرحال رفسنجانی هم خیلی با خود خامنه‌ای اختلاف داشت. من یادم هست که مقاومت در اطلاعیه‌ها و مواضعش از این دو نفر به‌عنوان «زوج متضاد جدایی‌ناپذیر» اسم می‌برد و دیدیم که گفت «امام با شورایی شدن ولایت‌فقیه مخالف بود». رفسنجانی کسی بود که این اواخر هم دم از شورایی شدن می‌زد و در زمینه‌های مختلف هم ما شاهد بودیم که زوایایی داشت. الآن با توجه به این‌که رفسنجانی مرده و نیست، برآیند این تحولات و این رویاروییها در درون رژیم چه خواهد شد؟ 

محمدعلی توحیدی: نکته بسیار مهی است. موضوع بحث ناظران و مفسران هم هست که چطور این صحنه را ببینند. اختلاف که بود، شقه که بود. از همان ابتدا که نزدیکترین وضعیت را داشتند، کشاکش بود. این تعبیر مثل آن یکی تعبیر که عرض کردم، نه برای رفسنجانی، بلکه بحران کل رژیم است. با تعبیر بسیار عمیق «زوج متضاد جدایی‌ناپذیر» ـ که این واقعیتی است ـ ولی الآن که مرگ رفسنجانی اتفاق افتاده، برآیند وجود رفسنجانی را باید دید و شما هم می‌گویید برآیند چه می‌شود؟ 

رفسنجانی این اختلاف را داشت؛ کما این‌که در سال 76 که خاتمی از ناطق نوری در آن نمایش انتخاباتی برد و خاتمی شد رئیس‌جمهور، رفسنجانی قبل از آن، درصدد تغییر قانون اساسی بود و این را توسط برخی از نزدیکان خودش و از طریق یکی از معاونین خودش اعلام کرد. گفت که قانون اساسی عوض شود و او برای دور سوم هم رئیس‌جمهور شود تا این «زوج متضاد و جدایی‌ناپذیر» بتوانند با هم ادامه بدهند. خامنه‌ای دیگر راه نداد. در نتیجه، برآیند قضایا در اختلافات، خاتمی شد؛ ولی ما بعد دیدم که رفسنجانی در آن طرف بود. در کشاکش‌ها و عملکرد آن زهر سه‌سرگی در داخل رژیم.

سر و کلة خاتمی که‌ پیدا شد، رفسنجانی هم سرجایش بود، خامنه‌ای هم بود. رفسنجانی حافظ ولایت‌فقیه شد. اصلاً جمله «عمود خیمه نظام» تولید رفسنجانی است. حتی آن جناحی که به‌اصطلاح با هم جور بودند و آمده بودند جلو، رفسنجانی را «آغاسی» کردند؛ ولی رفسنجانی ایستاد که بحران درون رژیم، پرتگاه نابودی رژیم نشود. این رل اصلی‌اش بود.

رفسنجانی جنبه‌های سیاسی مختلفی دارد. شراکتش در جنایات رژیم، شراکتش در کشتارها و سرکوبها و الآن از کردستان و جنایاتی که در آنجا کرد داریم می‌شنویم. کلاً نقض حاکمیت مردم و غصب حاکمیت مردم بود، به‌رغم اشرافی که به تعادل درونی جامعه از همان فاز سیاسی داشت. در آن موقع دیدارهایی هم با رهبر مقاومت در ایران داشت، یا با مجاهدین ارتباطاتی داشت. می‌گفت «آقا! شما راه بیایید با امام، با ما راه بیایید تا این‌که ما نرویم از این ور و آن ور رئیس‌جمهور و وزیر بیاوریم. شما بیایید. منتهی شرطش چیست؟ امام را قبول کنید». یعنی نقض حاکمیت را بپذیرید.

در راه حفظ این نظام، آن جنایات را انجام داد. در غصب حق حاکمیت شرکت کرد. نزدیکترین فرد به خمینی بود؛ یعنی نزدیکترین فرد به جنایات. در آن مراحل البته خامنه‌ای هم کاملاً اینکاره بود؛ منتهی این سیاسی‌تر بود و جای خاص خودش را داشت. درست به‌دلیل همین نقشش، تعادل رژیم را توانست حفظ کند.

در بمب اتمی ، شما اگر به اولین روشنگری مقاومت ایران در مورد پروژه نطنز و اراک نگاه کنید ـ اطلاعیه آن زمان کمیسیون تحقیقات دفاعی و استراتژیک شورای ملی مقاومت ـ طرح‌ریزیهای این برنامه اتمی از رفسنجانی شروع می‌شود که «ما برای حفظ این نظام، به بمب اتمی نیاز داریم» و رفسنجانی در پی آن بود.

در صدور تروریسم ـ به‌رغم حیله‌گریهایی که می‌کرد و از آن طرف حتی در آن زمان هم خمینی او را واسطه می‌کرد و مماشاتگران روی مدراسیون او سرمایه‌گذاری می‌کردند ـ رفسنجانی حرفهای بسیار صریحی دارد. من خودم شنیدم که در یکی از خطبه‌های نماز جمعه می‌گفت مابه‌ازاء فشاری که به فلسطینیها می‌آید، باید بروند یک نفر انگلیسی، یک نفر آمریکایی و یک فرانسوی را ترور کنند تا آنها بفهمند. در نماز جمعه می‌گفت که باید این اتباع بی‌گناه کشورهای غربی ترور شوند تا فلان مسأله حل شود. او اینکاره بود.

ترورهایی که در دوره ریاست‌جمهوری رفسنجانی رخ داد، در ماجرای قتلهای زنجیره‌ای، نقشش افشا شد. او اینکارها را می‌کرد، آن کارها را هم می‌کرد. برآیند تمامی اینها، حفظ محور و عمود و تکیه‌گاه و ستون این نظام بود. یعنی اصلِ حفظ نظام. دقت می‌کنید؟ اصل، آن دعواها و آن اختلافات نیست.

من شنیدم در تفاسیر یکی از تلویزیونهای خارجی ـ دقایقی قبل از این‌که بیایم خدمت شما ـ بعضیها می‌گفتند مثلاً ًالآن خامنه‌ای راحت می‌خوابد، چرا که رقیبش از صحنه رفت و خیلیها هم این موضوع را به‌جد رد می‌کردند. نخیر، این‌طور نیست. بدترین وضعیت برای ولی‌فقیه، به صفت ولی‌فقیه کل نظام است؛ چون کل نظام تعادلش را از دست داده است. کل نظام، آن کسی را که می‌توانست از افتادن این دستگاه در پرتگاه سقوط و سرنگونی و کشاکش‌ها و تزلزلها ممانعت کند، از دست داده است. به‌ قول خامنه‌ای، کسی هم نمی‌تواند جای او را در این‌جا بگیرد. بنابراین هر دو وجه داستان است. آنچه که بعد از مرگ رفسنجانی جدی است، عدم تعادل، شکنندگی و تشدید بحران درونی رژیم است.

برای خامنه‌ای کمال مطلوب این بود؛ اگر این ظرفیت را می‌داشت و رژیم آن ثبات لازم را داشت. به عبارت دیگر اگر مقاومتی نبود که این رژیم را دچار بحران و تزلزل کند و جامعه‌ای نبود که این رژیم را نخواهد و با این رژیم تضاد داشته باشد، آنچه خامنه‌ای می‌خواست، این بود که رفسنجانی باشد و تعادل خامنه‌ای را حفظ کند. هم‌چنان که در جلسه خبرگان دیدم، مثل آن روز اول او را از کف مجلس بکشد بالا، هم‌چنان نگهش دارد. این کمال مطلوب خامنه‌ای بود. وقتی این از دستش می‌رود ـ به‌رغم این‌که تضادهایی دارد ـ ضرر می‌کند، قطعاً وزنه تعادل را از دست می‌دهد.

اوج اختلافات و دعواهایی که خامنه‌یی با رفسنجانی داشت، در قضایای سال 88 بود که آن نامه را نوشت و گفت «بترس از این‌که آتشفشانی سرباز کند و کل دستگاه را بر باد دهد». بعد از آن بود که قضایا خوابید. خیلی از تیغ‌کش‌های جناح دور و بر خامنه‌ای ـ که آدمهای خلص خامنه‌ای هستند ـ در یکی از نماز جمعه‌ها تابلو دستشان گرفته بودند که اعدام رفسنجانی، ولی خامنه‌ای با امضای خودش او را برای 5سال دیگر در ریاست مجمع تشخیص مصلحت قرار داد. هرگز حاضر نشد او را حذف کند؛ چون خودش می‌فهمید فقدان او برای تعادل ولایت خامنه‌ای ضرر دارد.

خامنه‌ای آجانی نبود که آمده باشد قدرت را گرفته باشد. این کرسی ولایت‌فقیه پوشالی را از دم و دستگاهی که کل انقلاب ایران را غصب کردند، دارد. خوب این را که غصب کرده، برای توجیه آن باید چیزی داشته باشد. توجیه شماره یک آن، رفسنجانی است. حالا در جمع دزدان عمامه‌داری که حاکمیت را دزیده‌اند، پایه را از دست می‌دهد. درست است که ممکن است فکر کنند یک پشتیبانی برای آن یکی جناح از صحنه رفته، ولی قبل از این‌که پشتیبان آن جناح باشد، حافظ ولایت‌فقیه و همان دم و دستگاه خامنه‌ای است، یعنی ولایت لرزان خامنه‌ای. او برای خمینی یک وردست و کمک‌کار بود، ولی برای خامنه‌ای، نه. صرف‌نظر از وضعیت رژیم که در تلاطم‌های مختلفی دست و پا می‌زند، خامنه‌یی همیشه لرزان است. از بابت شخص خامنه‌ای و موضع آخوندی‌اش هم ـ که یک روضه‌خوان بی‌اعتبار است ـ و قالب کردن او به خبرگان، کار کسی جز رفسنجانی نبود.

سؤال: به نظر شما مرگ رفسنجانی در موضوع انتخابات، روحانی، جنبشهای اجتماعی و سوریه چه تأثیراتی دارد؟ 
محمدعلی توحیدی: درباره تأثیر مرگ رفسنجانی در رابطه با تضادهای درون رژیم، موضوع انتخابات و روحانی باید بگویم که جایگاه رفسنجانی، تأثیر و پیآمد رفتنش را از یک طرف می‌شود در ریشه‌اش در این رژیم و سابقه‌اش در دوره خمینی و بعد دوره خامنه‌ای نتیجه‌گیری کرد. اما به‌خصوص در شرایط فعلی که رفسنجانی در مرکز دعوای درونی رژیم قرار داشته، این دو عنصر عجین شده بود در رفسنجانی؛ از یک طرف رئیس تشخیص مصلحت نظام ـ یعنی نهاد و ارگانی که داوری و قضاوت کند بین شورای نگهبان و مجلس و قوه مجریه و خلاصه تشخیص بدهد که برای نظام چه خوب است و چه قانون و همان بازیها که راه انداختند و به‌عنوان لنگر ـ ، از طرف دیگر یک وزنه بسیار جدی در کمپ مقابل خامنه‌ای هم بود.

آن کمپ هم در پیشرفت تضادهای درونی رژیم، الآن سردمداری ندارد و نداشته جز خامنه‌ای و یک مشت اجزای پراکنده که برای انتخابات، یک تشکلی بعد از ترامپ درست کرده‌اند. دیدند اوضاع خیلی قمر در عقرب است، تشکلی درست کرده‌اند که به قول خودشان بنیادگرایان یا اصول‌گرایان دستگاه را ـ که البته همه‌شان در بنیادگرایی، پدرخوانده داعش هستند، حتی اصلاح‌طلبانشان ـ اینها را جمع کنند در به‌اصطلاح تشکلی برای نمایش انتخابات.

آن یکی اردو هم درهم‌ریختگی و آشفتگیهای خاص خودش را دارد. البته برای آنها به هر حال روحانی بر کرسی ریاست نشسته است، ولی پدرخوانده و صاحب علة آنها هم رفسنجانی بود. الآن این لنگر و این پدرخوانده یا عالیجناب سرخپوش، از صحنه رفته است.

زمینه‌های بحران سر جایش است. توجه کنید که بحرانهایی که در درون رژیم است، ابتدا به ساکن که تولید نمی‌شوند؛ هر بحرانی که در درون این رژیم است، سرریز می‌شود در بحران و تضادی که در جامعه با این رژیم وجود دارد؛ یا از بحرانی که این رژیم با جامعه بین‌المللی، با دولت آمریکا، با دولت عربستان، با منطقه، با انقلابیون سوریه، با ترکیه و... دارد.

فشارها و تنشهایی که از بیرون به رژیم می‌ریزد، در درون رژیم سرریز می‌شود و به‌صورت بحران سر باز می‌کند. مهمتر از همه فشارهای اجتماعی، اعتراضات اجتماعی ـ که از شدت فشار کارد به استخوان مردم رسیده است ـ از پایین جامعه به رژیم سرریز می‌شود. یکی از هموطنان می‌گفت که تعداد اعتراضات دو رقمی شده است. اینها علاوه بر خفقان مطلقی است که حاکم است؛ به‌رغم اعدامهایی که هست، هم‌چنان این اعتراضات هم هست که خودش بحث مفصلی است.

این بحرانها هست و الآن به داخل رژیم سرریز کرده است. حتی بین دو رئیس قوه که بالاترین حلقه این دستگاه هستند، که هر روز با هم نشست و برخاست دارند و هر روز باید با هم هماهنگ کنند، بر اثر دزدی میلیاردی، به‌صورت دعوای روزمره تلویزیونی شده است. در این شرایط، این وزنه رفته است.

اگر و اگر زمینه‌ای برای حل بحران و یک راه‌حلی بود ـ که رفسنجانی مانعش بود ـ می‌توان گفت حالا که رفسنجانی رفته است، بحران از این طریق حل می‌شود. در حالی که برون‌رفتی برای این بحرانها متصور نبوده و الآن نیست. فقدان یک لنگر و یک وزنه‌ای که چشمش به مصلحت کل نظام باز است، هیچ نتیجه‌یی به‌طور منطقی، جز آشفتگی و عدم تعادل بسیار بیشتر نمی‌تواند داشته باشد. جز این‌که این بحران و مدیریت این بحران، از کنترل خارج بشود.

رفسنجانی اصلاً نقشش این بوده است که این بحران را مدیریت کند؛ هم از این طرف، هم از آن طرف. الآن این محور رفته است. مدیریت این بحران از کنترل دستگاه و کنترل شخص خامنه‌ای، به نسبت زمانی که رفسنجانی بوده، خارج می‌شود. در نتیجه، این تشتت بیشتر می‌شود. آخرین مصاحبه‌های رفسنجانی آکنده است از بحران. نقش به‌اصطلاح همگرایی هم به هر میزانی که بود، با وجود رفسنجانی هم بحرانی همینطوری داشت. خانواده رفسنجانی هم هر کدام یک نقطه‌ای در بحران رژیم بودند. کسی که اینها را می‌توانست یک مقداری به‌اصطلاح جمع‌وجور بکند و به نفع مصالح نظام مهار بکند یا هنجاری به آنها بدهد، حالا آن محور از بین رفته است

شکی نیست که فقدان رفسنجانی، بحران را در درون آن باند به‌اصطلاح مغلوب، باند تدبیر و امید هم بیشتر می‌کند، چون آن مدبر اصلی رفت. ریزشهایی آنجا هست. شکی نیست که بحران را در این طرف هم در دستگاه خامنه‌ای تشدید می‌کند. شکی نیست که دستگاه خامنه‌ای را هم برهم می‌زند. دیگر مشورتهای رفسنجانی را ندارد، دیگر نصیحتهای رفسنجانی را ندارد، دیگر رفسنجانی را زیر دست خودش و در شورای مصلحت خودش ندارد. به همین میزان، آن طلسمِ آسیب دیده، بیشتر آسیب می‌بیند

در یک کلام خلاصه کنم: فقدان رفسنجانی، بحران درونی رژیم را به میزان جدی از مدیریت و کنترل به‌اصطلاح مصلحت‌جویانه در رژیم خارج خواهد کرد و درست به همین دلیل به زیان خامنه‌ای هم هست؛ به زیان آن یکی باند هم هست

در مورد سوریه هم همینطوری است. رژیم در سوریه بی‌دنده و ترمز وارد یک مسیری شد که الآن عوارضش روی سرش بار شده است. وقتی تضادها این‌طور در سوریه آوار می‌شود، طبعاً ولایت خامنه‌ای را می‌لرزاند و فقدان تکیه‌گاهی مثل رفسنجانی، این لرزش را می‌تواند به لبه پرتگاه بکشاند. چون رفسنجانی یک هنری که داشت این بود که رژیم را ـ به قول خودش ـ از بحران یا پرتگاه، با تردسی‌هایی عبور بدهد؛ البته با تردستی‌های جنایتکارانه.

Friday, January 6, 2017

اعتراف به پخش پارازیت و بیمار کردن مردم


رسانه‌های رژیم در روزهای اخیر گزارشاتی در مورد پخش پارازیت در شیراز و ابتلای مردم به بیماری و به‌خصوص ابتلای آنان به سردرد، منتشر کردند

پخش پارازیت روی رسانه‌های ماهواره‌یی و ارتباط جمعی به حدی است که حتی شبکه‌های داخلی وابسته به رژیم را نیز با مشکلات جدی مواجه کرده است به‌طوری‌که مردم امکان دسترسی کافی به آنها را نیز ندارند

بعضی از رسانه‌های رژیم با استناد به مطالعات بخش فیزیک دانشگاه تهران معتقدند میزان انتشار پارازیت در فضای شیراز چهار برابر تهران است

این مسأله به چنان حدی از تاثیر‌گذاری روی سلامتی مردم رسیده است که نمایندگان مجلس رژیم از شیراز نیز ناگزیر شده‌اند پز همراهی و همدردی با مردم بگیرند، و نامه‌های اعتراضی به وزارت کشور رژیم بفرستند، و در مجلس رژیم نیز نسبت به این موضوع تذکر شفاهی بدهند

علی اکبری یکی از نمایندگان مجلس رژیم از شیراز در جلسه علنی گفت: ”شیوع سردرد به‌ویژه در غرب شهر مردم را نگران کرده و ادامه این روند سلامت مردم را به مخاطره می‌اندازد“

این نماینده مجلس رژیم در زمینه واکنش مقامات دولت آخوند حسن روحانی نسبت به پخش پارازیت و ایجاد مشکلات برای  مردم گفت: ”هیچکس پاسخگو معضل پارازیتها در شیراز نیست و نه وزیر کشور، نه وزیر ارتباطات و نه وزیر بهداشت پاسخ روشنی در این باره نمی‌دهند و این پارازیتها باعث شیوع سردرد، اختلال در شبکه همراه و تلویزیون و مشکلات محیطی شده است“. (خبرگزاری ایسنا14 دی 95) 

پخش پارازیت تنها در شیراز نیست که برای سلامت و ارتباطات مردم مشکل ساز شده است، بلکه در قسمتهایی از استان هرمزگان نیز برای مردم مشکلاتی به‌وجود آورده است

نماینده مجلس رژیم از دیر و کنگان طی نامه‌یی به وزرای اطلاعات، بهداشت و ارتباطات رژیم نسبت به ارسال پارازیت از منابع نامشخص! شکایت کرده و این وزرای رژیم را مورد سؤال قرارداده است: «سوال این است که منبع ارسال پارازیتها کجاست و چه کسی پاسخگوی مردم است؟ فواید این کار چیست و در قبال در خطر قرار گرفتن سلامت و امنیت روانی جامعه چه دستاوردی داشته است؟“ (سایت حکومتی آینه جم 14 دی 95) 

البته طبیعی است که در نظام آخوندی و دولت ضد‌مردمی روحانی، هیچ مقام و نهادی پاسخگوی وضعیت موجود نباشد. زیرا سالانه رژیم آخوندی خرج های کلان و هنگفتی برای ارسال پارازیت روی کانال‌های ماهواره‌یی ضد نظام و تبلیغ کننده براندازی خصوصاً تلویزیون مقاومت ایران (سیمای آزادی) می‌کند تا صدای مقاومت به گوش مردم نرسد

واضح است که برای سران رژیم آخوندی تنها حفظ قدرت و نظامشان اهمیت دارد، حالا به هر بهایی

آری، این رژیم در جهت جلوگیری از رسیدن این فعالیتها به گوش مردم از هر اقدامی خصوصاً ولو سلامت مردم را به خطر بیندازد ابایی ندارد

ضمنا دیکتاتوری قرون‌وسطایی ولایت‌فقیه به‌دلیل طینت ارتجاعی و سرکوبگرانه‌اش، نمی‌تواند دست آوردهای عصر ارتباطات را تحمل کند، و به عبارت دیگر خفقان و سرکوب که از مولفه‌های اصلی این حاکمیت پلید است با دنیای امروز و عصر ارتباطات همخوانی ندارد

پاسدار علیرضا لطفی سرکرده پلیس اماکن تهران بزرگ 22آبان 95اعلام کرد: ”در هفت ماه اول امسال ۷۱۳ هزار و ۵۴۶ دیش ماهواره، ۹۲۳ هزار و ۲۹۹ «ال‌ان‌بی» و ۱۰ هزار و ۷۶۶ دستگاه دریافت‌کننده ماهواره ضبط شده است“. (خبرگزاری ایسنا22آبان 95) 

کر هماهنگ هر دو باند نظام و از جمله امامان جمعه خامنه‌ای علیه فضای مجازی، زمینه‌سازیهای لازم را هم برای ارسال پارازیت روی شبکه‌های ضد نظام و هم جمع‌آوری دیشهای ماهواره‌یی و بگیر و ببندها، ایجاد می‌کند. اگر ‌چه باز به‌اعتراف مهره‌های رژیم، به‌رغم همه اقدامات سرگوبگرانه نظام ولایت، در اهدافشان برای ممانعت از آگاهی مردم شکست خورده‌اند. تجمعهای اعتراضی که توسط فضای مجازی سازماندهی می‌شود یکی از 
دلایل این شکست است

Wednesday, January 4, 2017

تهديد جهان امروزين


آنچه امروزه بیش از هر چیز، قلب بشریت معاصر را کدر و جریحه‌دار می‌کند، صحنه‌های روان‌خراش نهادن کارد بر گلوی گرم انسانی بسته دست و پا، در انظار وجدان‌هاست. این جنایت دهشتناک با سوء استفاده‌ی رذیلانه و عامدانه از نام اسلام صورت می‌گیرد

با دیدن این تراژدی تکاندهنده‌ی عصر ما، هر بیننده‌یی از خود سوال می‌کند آیا ریختن خون انسان به قساوت بارترین شیوه، ناشی از طینت دین اسلام است؟ آیا اسلام آنگونه که بنیادگرایان می‌گویند و به آن عمل می‌کنند، دین خشونت و خونریزی است؟
این سوال را در گوشه‌ی ذهن داشته باشید تا دوباره به آن بازگردیم.
خطر بنیادگرایی رژیم حاکم بر ایران
آنچه تحت عنوان «داعش» نامیده می‌شود، پدیده‌یی خلق الساعه و مجرد از پیشینه‌ی بنیادگرایی مذهبی نیست، بل، خود مدلول و معلول پدیده‌ی دیگری است که مقاومت و مردم ایران به مدت 35 سال با آن چنگ در چنگ‌اند. این پدیده را اکنون آمریکا و اروپا کم کم – و چه دیر- دارند تجربه می‌کنند.
در ۲۳ آذر ۱۳۸۲ ر‌ئیس جمهور برگزیده‌ی مقاومت، خانم رجوی در پیام خود به گردهمایی ایرانیان در لندن، هشدار داد: «بگذارید از سوی مقاومتی که افشاگر منحصربه فرد پروژه های اتمی و تسلیحات ممنوعه کشتار جمعی رژیم آخوندها بوده است؛ با صراحت از همین جا به دنیا اعلام کنیم که خطر روزافزون دخالتها و توطئه‌ها و تروریسم رژیم ملایان در عراق اکنون صد بار از خطر اتمی این رژیم بیشتر است. تکرار می‌کنم، خطر روزافزون دخالت‌ها و توطئه‌ها و تروریسم رژیم ملایان در عراق اکنون صد بار از خطر اتمی این رژیم بیشتر است».
آن زمان این هشدار گوش شنوایی نیافت. منافع ناشی از معاملات کلان با این رژیم، اجازه‌ی پژواک به این کلام حق را نمی‌داد. امروزه سیاستمداران و تحلیل‌گران منصف می‌گویند اگر آمریکا و کشورهای اروپایی دست به اقدام نظامی علیه دیکتاتور خونریز سوریه زده و به اپوزیسیون مشروع آن یاری می‌رساندند، بنیادگرایی اینگونه امکان رشد و گسترش نداشت. از این واقعیت می‌توان این نتیجه را گرفت: همانطور که جهان در برخورد با بنیادگرایی حداقل یکسال تأخیر دارد، در برخورد با سرمنشأ و سلسله جنبان آن ۳۵ سال از مقاومت ایران عقب‌تر است؛ و به همان میزان به این اختاپوس مهیب، امکان نفس کشیدن و گستراندن بازوان خون‌آشامش را در جغرافیاهای دیگر داده است.
ام القرای بنیادگرایی
همانطور که مقاومت ایران به زبانهای مختلف و در مناسبت‌های گوناگون گفته است، قلب بی تپش و منجمد اختاپوس بنیادگرایی در تهران می‌زند. این ایدئولوژی ویرانگر و بغایت ضدبشری، چیزی جز عکس برگردان تئوری «ولایت فقیه» نیست. «دولت اسلامی شام و عراق»، نام دیگر «دولت جمهوری اسلامی» است. همان آرم خرچنگ نشان - که مانند خرچنگ سالیان سال است بر پرچم سه رنگ ما، به جای شیرو خورشید افتاده و خون ملت ایران را می‌مکد- بر پرچم سیاه داعش نیز دیده می‌شود. در هر دو باصطلاح دولت، یک اودولجان عمامه یا دستار به سر، فتوای قتل و رجم و تجاوز می‌دهد. او برای «بریدن و داغ کردن انسان»، ابایی ندارد خود را، در قرن بیست و یکم، بی‌شرمانه «خلیفه» نیز بخواند. ترویج سیاهی، عزا و ماتم، تیرخلاص زدن، سربریدن، پشم و پشک، نکبت و نحوست وجه مشترک هر دو «خلیفه» است. البته پرواضح است که «داعش»، یا نامهای دیگری از این سنخ، انگشت کوچک این رژیم هم محسوب نمی‌شوند. شاگردان نوآموخته‌، و طوطیان مقلدی هستند که «آنچه استاد ازل گفت بگو، می‌گویند».
اگر سربریدن گوسفندوار انسانی در انظار، تکاندهنده و درعین حال وهنی به ساحت بشریت است - که هست- در ام‌القرای بنیادگرایی و حیات خلوت آن، یعنی ایران، آخوندها، دیرگاهی است به هزاران جنایت شنیع از این نوع مشغول‌اند. چشم درآوردن، سنگسار، ضرب حتی الموت، قطع انگشت، چوب در آستین کردن و وارونه نشاندن بر چارپا، سالیان است که کسوت قانون به خود پوشیده. بدتر اینکه در چارراهها و پیش چشمان معصوم کودکان به اجرا درمی‌آید. چگونه است که جهان متمدن این صحنه‌ها را برمی‌تابد و در برابر آن دم برنمی‌آورد؟
مشخصة بنیادگرایی ستیز با هویت انسانی انسان
ضدیت با انسان و کرامت انسان و هر چیزی که انسانی است از قبیل عشق، صلح، مقاومت، فداکاری، نوعدوستی و گذشت، بخشش، نیز دانش و دستاوردهای علمی انسان، آثار باستانی و نمادهای فرهنگی، بناهای تاریخی، زیبایی و هنر خصیصه‌ی مشترک بنیادگرایی است. کشتن، ویران کردن، انتشار ویروس هراس و نفرت تنها هنر بنیادگرایان است.
از منظر این ایدئولوژی مادون برده داری، انسان موجودی خطاکار، دامن آلوده و دوسیه سیاه است. به دلیل خوردن از گندم یا سیب ممنوع از بهشت رانده شده و مغضوب خداوند واقع گردیده است. انسان هنگامی می‌تواند از این گناه جامه بپیراید که خونش ریخته شود. از این دیدگاه هر چیز جهان کنونی ما شیطانی و آلوده است. با این تلقی، نَفَس انسان در زندگی دنیایی حرام است و باید به این نفس خاتمه داد. کشتن و کشته شدن ثواب است. آنکه بیشتر می‌کشد و بیشتر انتقام می‌گیرد، به خدای شکنجه گر و عبوس این ایدئولوژی نزدیکتر است. در جهانی که همه گناهکارند، طبعا منفجر کردن ماشین انفجاری در میان مردم مباح است؛ زیرا آنکه گناهکار است به سزای خود می‌رسد و اگر بی‌گناه باشد به بهشت می‌رود!!
یادمان باشد نخستین مروج این تلقی از گناهکاری و بی‌گناهی، خمینی، لاجوردی و شکنجه‌گران و سردمداران این رژیم بودند. در دهه‌ی ۶۰ وقتی کسی را اشتباه اعدام می‌کردند، تکیه کلام آنان به طنز این بود، که «اگر اشتباه او را کشته باشیم به بهشت خواهد رفت!».
زن ستیزی، خصیصه‌ی بارز بنیادگرایی
از دید بنیادگرایان، عاملی که باعث اغوای آدم و رانده شدن او از بهشت گردید، همسر او «حوا» می‌باشد. او بود که مانع از سعادت و آرامش جاودانی و آسودن انسان در جنت گردید، از این رو وجود زن را معادل گناه مجسم می‌دانند. زنده به گور کردن، تازیانه زدن، حبس کردن و زجر دادن. محروم کردن از حقوق و ارث، رفتار حیوانی با او، در این ایدئولوژی نه تنها مجاز، که ثواب است. قرآن چهارده قرن پیش، در آیه‌یی موجز، واکنش بینادگرایان را نسبت به متولد شدن نوزادان دختر اینگونه بیان می‌کند: بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ کظِیمٌ (حجر/۵۸) «وقتی یکی از آنان را به تولد دختری مژده می‌دهند، رویش از شدت خشم به سیاهی می‌گراید و سخت غضبناک است...»
در این زمینه نیاز به بحث مطول نیست. کارنامه‌ی عملکرد زن ستیزانه‌ی آخوندها. طی ۳۵ سال سیاه، پیش روی ماست. بی‌هیچ تردید اگر تمامی آحاد جامعه صد واحد طعم تلخ حاکمیت بنیادگرایی مذهبی را چشیده‌اند، زنان هزاران واحد آن را با تمام وجود خود حس کرده‌اند؛ به همین خاطر در رویارویی با این رژیم، پتانسیل انفجاری دارند. از آنجایی که تحت ستم‌ترین بوده‌اند برای رهبری و پرچمداری این مرحله‌ی تاریخی شایسته‌ترین‌اند.
علاج بنیادگرایی مذهبی
اقدامات نه چندان کافی جهانی در قبال بنیادگرایی، نشاندهنده‌ی رسیدن کارد به سطح پوست و نه حتی استخوان جهان آن سوی آبهاست. البته باید تصریح کرد نه ناوهای هواپیمابر، نه هواپیماهای نامرئی استلث، نه بمب‌های هدایت شونده، نه هواپیماهای بی سرنشین حامل بمب، نه تفنگداران کارکشته‌ی دریایی و نه هیچ نیروی نظامی دیگر، نمی‌توانند از پس بنیادگرایی مذهبی برآیند. هر کدام از بازوان مخوف این اختاپوس قطع شود، بازوی دیگری به جای آن می‌روید. تخم اهریمنی این پدیده‌ی شوم، نه تنها در «هلال شیعی»، نه تنها در خاورمیانه‌ی آشوب زده، نه تنها در کشورهای مذهبی یا مستعد برای جذب مذهب، بلکه در تمام قاره ها پراکنده شده است.
باید اذعان کرد، نبرد با بنیادگرایی مذهبی پیش و بیش از آنکه یک نبرد نظامی باشد، یک نبرد ایدئولوژیک است. پادزهر بنیادگرایی اسلامی، اسلام ضدبنیادگرایی است.
تا امروز آخوندها استمرار حکومت ننگین خود را مدیون سردرگمی، و سازش جهان در برخورد با بنیادگرایی هستند. ارباب قدرت و سیاست بازان، از قِبَلِ معامله با آخوندها، سودهای کلان به جیب زده‌اند. قیمت این تعامل را قبل از هر چیز مردم و مقاومت ایران با گوشت و پوست پرداخته و بازهم می‌پردازند. اما اگر آمریکا و اروپا روزی تصمیم گرفتند با آخوندها از در ستیز درآیند، اگر آنها در جنگ با بنیادگرایی جدی هستند. اگر آن را خطر اصلی، و اصلی‌ ترین خطر جهان امروز به شمار می‌آورند، ناگزیر باید بر درِ مقاومت ایران را دق‌الباب کنند؛ زیرا به قول رئیس جمهور برگزیده‌ی مقاومت« در وضعیت ژئوپلیتیکی، اکنون باز هم مثل روزگار جنگ هشت ساله، یعنی دوران جنگ ضدمیهنی خمینی، سد سدید در برابر ارتجاع و صدور بنیادگرایی، همانا مجاهدین خلق ایران هستند. به همین خاطر رژیم به شکل جنون آمیزی در پی زدوبند و توطئه و تروریسم علیه مجاهدین در خاک عراق است؛ تا شاید بتواند آنها را ناگزیر از ترک این کشور کند و بعد، طعمه خود را بدون هیچ رادع و مانع ایدئولوژیکی و سیاسی به ویژه از نوع ایرانی و شیعی، فرو ببلعد».
اسلام، دینی بنیادگرا، یا ضد بنیادگرایی؟
بازمی‌گردیم به سوال نخستین، آیا اسلام آنگونه که بنیادگرایان می‌گویند و به آن عمل می‌کنند، دین خشونت و خونریزی است؟
قبل از پاسخ به این سوال، لازم است به سوال دیگری پاسخ داده شود. چرا اسلام موضوع بنیادگرایی شده است؟ جواب بسادگی این است، بخاطر اینکه ایدئولوژی برتر و مکمل‌تر است. در جهان افول و غروب ایدئولوژیها و فلسفه‌ها، اسلام هنوز پویایی و دینامیزم دارد. پیام رهایی‌ بخش و ظلم ستیزانه‌ی آن با اقبال روزافزون توده‌های تحت ستم و مشتاق از چهارگوشه‌ی دنیا مواجه است. به موازات سرخوردگی از سایر دستگاههای فکری- فلسفی، و تک قطبی شدن جهان، محبوبیت اسلام رو به فزونی گذاشته است. طبعا پدیده هر چه عالی‌تر باشد، بیشتر در معرض تهدید است. آنگونه که خمینی اسلام و انقلاب را در ایران به سرقت برد، اخلاف او در صدد هستند به بهار عرب و جنبش آزادیخواهانه‌ی خلقهای خاورمیانه نیز دستبرد زده و جریانات بنیادگرا را بر آن حاکم سازند. این همان چیزی است که خامنه‌یی آن را «عمق راهبردی» رژیمش می‌نامد و صورت خود و آخوندهای دانه درشتش را می‌خواهد با آن سرخ نگهدارد.
اسلام، دینی است که پیام جهانی آن همزیستی صلح‌آمیز جامعه‌ی انسانی و رستگاری بنی نوع انسان است، آیینی است که پیامبر آن، مبشر عشق و نوعدوستی است. اسلام حقیقی، نه تنها دین بنیادگرایی نیست بلکه در طینت خود عمیقا علیه بنیادگرایی از هر نوع است. صرفا مروری گذرا بر برخی آیات، ما را به سرعت به این معنا راهنمون می‌شود.
پرهیز از تعصب و دعوت به شنیدن آراء و عقاید مختلف:
فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِک الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِک هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ (زمر- ۱۷ تا ۱۸).
«بشارت ده بندگان مرا آنان که نظریات گوناگون را می‌شنوند و بهترینشان را پیروی می‌کنند آنان هدایت یافتگانند و آنان صاحبان خرد و ژرف اندیشان‌اند».
نفی اجبار در پذیرش مذهب:
لاَ إِکرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی (بقره- ۲۶۵).
«نیست اجباری در دین همانا بازشناخته شده است هدایت از راه گم کردگی».
حرام کردن قتل نفس:
مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَمَنْ أَحْیاهَا فَکأَنَّمَا أَحْیا النَّاسَ جَمِیعاً (مائدة – ۳۲).
کسی که انسان بی‌گناهی را بکشد مانند آن است که همه‌ی بشریت را کشته است، و کسی که انسانی را زنده کند مانند آن است که همه‌ی بشریت را زنده کرده است.
این آیا همان چیزی نیست که منشور حقوق بشر، بعد از قرنها به آن راه برده است؟ آیا این تصریح درست درنقطه‌ی مقابل کشتارهای کور بنیادگرایان و ایدئولوژی نفرت انگیز سر و دست بریدن قرار ندارد؟ آیا این آیه ناظر بر جایگاه بی‌بدیل انسان در جهان آفرینش و ارزشمندی حیات او نیست؟ آیا آنان که کباده‌ی اسلام را بر دوش می‌کشند از این حقیقت بویی برده‌اند؟ آیا آنان که بسادگی خوردن لیوانی آب، دست به کشتار جانهای مقدس می‌زنند، از این آیه برخود نمی‌لرزند؟
برآشفتن و هشدار نسبت به زنده بگور کردن دختران:
بِأَی ذَنبٍ قُتِلَتْ (تکویر- ۸).
به کدامین گناه کشته شد؟!
ولاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَکم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُکمْ وَإِیاهُمْ (انعام- ۱۵۱).
نکشید فرزندانتان را از شدت تنگدستی، ما آنها را روزی می‌دهیم.
فراخوان به وجه مشترک و هدف تمامی آیین‌ها، و اجتناب از فرقه گرایی مذهبی که خواست بنیادگرایی است:
قُلْ یا أَهْلَ الْکتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کلَمَةٍ سَوَاء بَینَنَا وَبَینَکمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِک بِهِ شَیئاً وَلاَ یتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (آل عمران ۶۴).
«بگو ای اهل کتاب بیایید بگراییم به کلمه‌ی مشترک بین ما و شما اینکه نپرستیم خدایی را جز خدا و همتا قرار ندهیم برای او چیزی را و نگیرد برخی از ما برخی را اربابی جز خدا، اگر روی گرداندند پس بگویید گواه باشید به اینکه ما مسلمانانیم».
آیا در چهارده قرن پیش، این میزان از دموکراتیسم، بردباری دینی و آزاد اندیشی در ترویج عقیده متصور است؟
بخشش، گذشت و رحمت، پیام عمومی اسلام:
وَیسْأَلُونَک مَاذَا ینفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ (بقرة- ۲۱۹).
و می‌پرسندت چه چیزی را انفاق کنیم؟ بگو عفو و بخشش.
وَمَا أَرْسَلْنَاک إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ (انبیاء- ۱۰۷).
و نفرستادیمت جز رحمتی برای جهانیان [خطاب به پیامبر].
نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (حجر- ۴۹).
آگاهی ده بندگانم را که بتأکید من بسیار آمرزنده‌ی مهرسرشتم.
با این توصیف از خدا و فرستاده‌اش، اسلام کی و کجا آیین خشونت و خونریزی بوده است؟ مگر محمد (ص) نبود که بعد از فتح مکه در اوج قدرت، بزرگ دشمنان خونی‌اش، مانند ابوسفیان را بخشید و به آنها گفت: «بروید شما آزاد شدگانید». او کسی است که عشق را برای بنی نوع انسان به ارمغان آورد و به پاس این رسالت عظیم، «حبیب الله»، یعنی «عشقِ خدا» لقب گرفت. بیهوده نیست تمام سوره های قرآن بجز سوره‌ی توبه که حامل پیام مشخصی است با «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» شروع شده است. مدارا، تسامح و خوشخویی از صفات بارز پیامبر خاتم است.
قرآن در این باره به او می‌گوید
“به سبب رحمت خداست که تو با آنها اینچنین خوشخوی و مهربان هستی اگرتند خو و سخت دل ‌‌بودی از گرد تو پراکنده می‌شدند پس برآنها ببخشای و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با آنها مشورت کن.
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِک فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ (آل عمران- ۱۵۹).
براستی اگر غبار دانه‌ و شائبه‌یی از آنچه آخوندها می‌گویند بر دامن پیراسته‌ی «آن نگار به مکتب نرفته» نشسته بود؛ اگر نام او در تاریخ آغشته به رجس خشونت و خونریزی بود؛ آیا آیین جاودانه‌اش اینچنین زنده و تأثیرگذار باقی می‌ماند؟ آیا نام و سنت او از دیروزهای مه آلود به امروز و از امروز به فرداهای دور امتداد می‌یافت؟ هرگز. تاریخ در داوری خود سرسخت است و سره را از ناسره تشخیص می‌دهد.
سخن در این باب زیاد است و از حوصله‌ی این مقاله خارج، بنابراین به مشتی نمونه‌ی خروار اکتفا می‌کنیم.
مجاهدین آنتی تز و یگانه هماورد بنیادگرایی مذهبی
در قسمتی از این مقاله گفتیم نبرد با بنیادگرایی مذهبی پیش و بیش از آنکه یک نبرد نظامی باشد، یک نبرد ایدئولوژیک است. پادزهر بنیادگرایی اسلامی، اسلام ضدبنیادگرایی است. آخوندها و یک دوجین «اره و اوره و شمسی‌کوره» ‌های دست سازشان بیش از هر چیز از اسلام حقیقی در هراسند. انفجار در بارگاه امام رضا (ع) و نیز انفجار حرمین شریفین در عراق، بخوبی مؤید این امر است.

سوال نهایی این است که در زمانه‌ی ما چه جریانی این اسلام ضد بنیادگرا را نمایندگی می‌کند؟
به اعتقاد من، سازمان مجاهدین خلق ایران. اگر به قول خانم رجوی این سد سدید در برابر مطامع آخوندها نبود، بنیادگرایی مذهبی نه تنها عراق که سراسر خاورمیانه را درنوردیده و علاوه بر خاور دور و نزدیک دامنه‌ی سلطه‌ی خود را به قاره‌های دیگر نیزکشانده بود. این یک ادعا نیست واقعیت محض است. کافی است در عالم فرض، مجاهدین را از صحنه‌ی سیاسی ایران حذف کنیم، آیا ارتجاع هار مذهبی، در انتشار ویروس بنیادگرایی مانع و رادع دیگری در مقابل خود داشت؟ چرا سایر جریانات نتوانستند مانند مجاهدین در برابر این رژیم تاب بیاورند. مگر برخی از آنان هواداران و امکانات بیشتری نداشتند؟ به عقیده‌ی من ریشه‌ی این ناتوانمندی قبل از هر چیز ایدئولوژیک بود. به یمن هماوردی افتخار آمیز مجاهدین در برابر این رژیم است که میهن ما امروز در برابر ویروس بنیادگرایی واکسینه شده است. شاید بتوان ادعا کرد، ایران تنها کشور در جهان است که تهدید بنیادگرایی در آن به صفر رسیده است
ممکن است جثه‌ی مجاهدین مانند حضرت داوود در جنگ با جالوت کوچک به نظر بیاید ولی اکسیری با آنان است که در هر تعادل قوا آنان را رویین‌تن و شکست‌ناپذیر کرده است. این اکسیر چیزی جز اسلام بردبار و دموکراتیک نیست. آنانند که با پرچمداری خانم رجوی، این یگانه صدای ضد بنیادگرا و آینده مند، این فرهیخته زن مترقی، انقلابی و مسلمان، راه را به جنبش‌های آزادیخواهانه نشان می‌دهند. چه بجا و چه قانونمند که یک زن، رهبری جنبش بنیادگرایی را به عهده دارد. بله، ارتشی از زنان رها سرانجام اختاپوس مهیب بنیادگرایی را به زمین خواهند زد. قلب بنیادگرایی مذهبی در تهران می‌زند. تعادل واقعی در نبرد با بنیادگرایی در سرنگونی این رژیم اهریمنی خواهد چرخید. یگانه راه حل دست دراز کردن متواضعانه به سوی مجاهدین است
آری، آری، آری جهان در فهم این واقعیت تأخیر دارد و به میزانی که تأخیر دارد، در برابر عواقب دامنگیر بنیادگرایی آسیب پذیر است. به قول آن ضرب‌المثل عربی: «العاقل یکفیه الاشاره».