Monday, February 13, 2017

نگاهی کوتاه به زندگی ومبارزات سمبل زن مجاهدخلق اشرف رجوی


اشرف رجوی ٫سال ۱۳۴۸ نخستین سال فعالیتهای مبارزاتی اشرف رجوی بود. او یک دانشجوی مهندسی فیزیک در دانشگاه صنعتی شریف بود که در اعتصابات دانشجویی مربوط به شرکت واحد، فعالیت سیاسی خود را شروع کرد. اولین بار که به‌مدت یک هفته بازداشت شد. پس از عضویت در سازمان مجاهدین، یکبار دیگر دستگیر و شکنجه شد.
اشرف پس از آزادی مبارزه را ادامه داد. در جریان ضربه فرصت‌طلبان خائن که در درون سازمان مجاهدین سر برداشته و با شیوه‌های کودتاگرانه رهبری را به دست گرفته بودند و اعضای مخالف خود را در برابر ضربات ساواک بی‌دفاع گذاشته بودند، اشرف همراه با همسرش مجاهد شهید علی اکبر نبوی نوری چند بار از چنگ ساواک گریخت.
اشرف در اوایل سال۱۳۵۵ در پایگاهش، مجروح و توسط ساواک دستگیر شد. ساواک شاه ساعتها بدنش را سوزاند و دژخیمان چنان شکنجه‌هایی بر او اعمال کردند که سه بار عمل جراحی در پی داشت. سپس #اشرف در بیدادگاه نظامی شاه به اعدام محکوم شد. اما شاه که در آن دوران تحت فشارهای بین‌المللی قرار داشت نتوانست حکم اعدام او را به‌خصوص از این نظر که زن بود، اجرا کند. اشرف در جمع آخرین دسته از زندانیان سیاسی در ۳۰ دی ۱۳۵۷، توسط توده‌های خروشان مردم استقبال شد.
اشرف در هنگام آزادی در زندان قصر، نماینده زندانیان سیاسی بود. پس از آن در جریان انقلاب و بعد از آن اشرف از بالاترین زنان مسئول در سازمان مجاهدین بود و مسئولیتهای بسیار خطیری را بر دوش داشت.
پس از سی خرداد و شروع مقاومت انقلابی سراسری در برابر خمینی، اشرف قلب پایگاههای مقاومت مسئولیتهای خطیرش را به پیش می‌برد. نامه‌های شهید اشرف رجوی به مسعود، به خوبی فضا و بار سنگینی که اشرف بر دوش داشت را به خوبی بازتاب می‌کنند. اشرف در همان آخرین نامه، به‌طور عجیبی، با برادر مسعود وداع کرده و آخرین دعاهای خود را نیز بدرقه او کرده و نوشته بود:
با تمام بچه‌ها مون. باتمام عزیزانم با تمام نور چشمانم، همانهایی که قهرمانانه… … تا… در فرهنگ ملتها کلمه‌یی پیدا بشه که بتونه آنچه رو که در این‌ جا میگذره نشون بده. باید فرهنگ جدیدی ابداع بشه».
«خدایا امانت مرا بپذیر و تو بهترین امین‌هایی، خدایا کمکش کن که سرفراز و پیروز از امتحانی که در پیش دارد، بیرون بیاید. خدایا کمکش کن که خلقی را از شکنجه و اعدام و اسارت و بردگی نجات بخشد. خدایا کمکش کن که کشتی توفانزده ایران را به ساحل نجات برساند. خدایا کمکش کن که انقلاب نوین ایران را با خونریزی کمتر و ره‌آورد بیشتر به بر بنشاند…».

گاهی کوتاه به زندگی ومبارزات سردارآزادی مجاهدخلق موسی خیابانی


موسی خیابانی دانشجوی دانشکده علوم دانشگاه تهران بود. در اواخر سال ۱۳۴۵ به عضویت مجاهدین درآمد. ایدئولوژی سازمان را زیر نظر بنیانگذار آن، محمد حنیف‌نژاد آموزش دید. در سال ۴۹ در مرکزیت یکی از شاخه‌های سازمان قرار گرفت. سال ۴۹ برای آموزشهای چریکی به فلسطین رفت. در مرداد ۵۰ به ایران بازگشت.
موسی در شهریور پنجاه در جریان ضربه ساواک به مجاهدین دستگیر شد. در اردیبهشت۵۱ در بیدادگاه نظامی به اعدام محکوم شد. اما رژیم شاه تحت فشارها و موج اعتراضات گسترده‌یی که از واکنش افکار عمومی نسبت به اعدام مجاهدین صورت می‌گرفت، ناچار از اعدام او و چندتن دیگر از مجاهدان صرفنظر کرد.
موسی خیابانی طی هفت سال فعالیت در زندان نقش به‌سزایی در رشد تشکیلات و ارتقای اعضای مجاهدین ایفا کرد. در زندان، دژخیمان از سردار خیابانی خیلی می‌ترسیدند. نمونه اعلای صلابت بود. در برابر صلابت و قاطعیتش، دژخیمان کم می‌آوردند و به موضع ذلت می‌افتادند.
موسی جزو آخرین دسته از زندانیان سیاسی بود که به همراه مسعود در دیماه ۵۷ از زندان آزاد شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت.. بالاخص هنگام ورود به زادگاهش مردم تبریز به گرمی از او استقبال کردند.
موسی خیابانی در بهمن ماه ۵۷ در قیام مردم تبریز شرکت جست و قهرمانانه با نیروهای دیکتاتوری جنگید. در روزهای قیام تاریخی بهمن ۵۷٫ سردار شهید آزادی موسی خیابانی به همراه برادران مجاهدش نقشی اصلی در تصرف پادگانهای نظامی رژیم منفور سلطنتی داشت.
در دوران مبازرات افشاگرانه سیاسی مجاهدین علیه رژیم خمینی، موسی خیابانی در مرکزیت سازمان عهده‌دار مسئولیتهای سنگینی در پیشبرد مبارزه رهایی بخش مردم ایران علیه ارتجاع شد. به‌ویژه پس از سی خرداد سال ۶۰ و آغاز مقاومت مسلحانه، و پس از عزیمت مسعود به پاریس برای تشکیل جبهه سیاسی مقاومت، موسی فرماندهی عملیات درخشان مجاهدین را برعهده داشت.
شب نوزدهم بهمن سال ۶۰ خمینی، چنین مجاهدان پاکبازی را که سراسر زندگی پربارش را در نبرد با دیکتاتوری شاه و شیخ گذرانده بود و وجودش را نثار آزادی مردم ایران نموده بود، به محاصره دژخیمان تا دندان مسلح خود درآورد.
موسی خود در نامه‌یی به مسعود تصمیمشان در مقطع ۳۰خرداد۶۰ را یادآوری کرده بود که: ما تا آخر در این راه خواهیم جنگید. و افزوده بود: «اگر ما یک عاشورا در پیش داشته باشیم و تمام سازمان را نیز فدا و قربانی کنیم نباید در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داریم درنگ و تردید کنیم».

Monday, February 6, 2017

انقلاب نه مرده ونه حاکسترشده بلکه در مداری متکاملتر به پیش می رود


در سالگرد انقلاب ربوده شده ۵۷، سوال این است، آیا آن انقلاب مرده و خاکستر شده یا در مداری بسا بالابلند تر، و در شکلی بسا نوین به حیات و حرکت خود ادامه می‌دهد؟
آیا آن مشت های گره کرده و عزمهای آهنین که صحنه‌های غرور وحماسی ،روزهای ۲۱ و ۲۲بهمن را خلق کردند، از پویش و تپش بازمانده‌اند؟ ویا مقهور این شب تاریک وسیاه ولایت فقیه هستند ؟
آیا خلق ایران به استبداد مذهبی سرسپرده ؟ یا در جستجوی آزادی با تحمل رنجی زیاد دست اندر کار انقلابی دیگر است شراره های سرخ قیام در کوچه های شهر در پروازند
پاسخ در یک کلام واضح و روشن است : «هرگز!»، «آن انقلاب نه مرده و نه خاکستر شده»، پویاتر از هر زمان ادامه دارد. آنچه رژیم تحت عنوان خود ساخته «فتنه ۸۸» از آن هراس دارد ودیگران را میترساند ، اذعانی به همین زنده بودن انقلاب در زیر پوست اختناق است.
به این معنا که مردم قهرمان ایران یکدم از جنبش و حرکت و غلیان باز نایستاند واین شکوه مقاومت را باید در سیمای پیشتازانش دید . از فردای انقلاب ضد سلطنتی جنبش انقلابی در ایران نه تنها باز نایستاد بلکه در مداری عالیتر ارتقاء یافت
مبارزه صد و اندی ساله برای دستیابی به آرمان آزادی اینک در قامت سازمانی متبلور شده به نام سازمان مجاهدین خلق ایران و آلترناتیو سیاسی آن یعنی شورای ملی مقاومت مجاهدینی که عصاره همین تاریخ صد ساله مبارزه مردم ایران هستند ، بازوی استوار ملتی که هیچگاه به دیکتاتور واستبداد تن نداد از زمان مشروطیت تا الان همان شعار و همان هدف دنبال میشود در یک کلام آزادی این خجسته نام از محمدعلی میرزا با چهره عبوس و شیخ فضل الله نوری حامی استبداد و مشروعه و در مقابل مجاهدان جان بر کف تبریز از ستارخان وباقر خان جلوتر برویم به رضاخان میرپنج می رسیم که یک استبداد تازه نفس دیگری را بر گرده این ملت آغاز کرد ودر مقابل مجاهدان جانبازی چون شیخ محمد خیابانی و کلنل تقی خان پسیان
بار تاریخ را ورق بزنیم به محمد رضا شاه خائن میرسم که با قرارد هایی ننگین سرمایه مردم ایران را به باد داد و در مقابل نهضت ملی و دکتر محمد مصدق و همسنگرش دکتر حسین فاطمی
تاریخ را باز هم ورق بزینم نهضت و قیام لحظه ای فروکش نمی کند این بار سازمانی پا به میدان نهاد که با رهبری ذیصلاح و تشکیلاتی نوین و ایدئولوژی پویای اسلام انقلابی تا بتواند با استبدادی بس قهارتر از قبل به مبارزه برخیزد
سرقت انقلاب توسط خمینی این دزد برزگ قرن صورت گرفته بود استبدادی رفت و استبداد زیر پرده دین به میدان آمده بود که نخسین کارش قلع و قمع همه آزادی هایی بود که ملت ایران با خون و رنج سالیان به دست آورده بود
مبارزه سیاسی افشاگرانه تا ۳۰ خرداد ۶۰ به ما این فرصت را داد که بذر آگاهی را هر چه بیشتر در بین مردم بکاریم و سازمان و تشکیلاتی قوی و پولادین ساخته شد که در ادامه آن به ارتشی تبدیل شد که توانست ضربات سهگمین بر پیکر رژیم فرتوت ولایت فقیه فرو آورد
سی خرداد ۶۰ رویارویی انقلاب با دیو استبداد یعنی خمینی بود ودر ادامه این سالیان این مبارزه سهگمین مردم با پیشتازانش ادامه دارد واشرف به مثابه ظرف ارتش آزادیبخش همواره الهام بخش همه دوستداران ازادی بود و حالا اشرف در تکثیر است وبه مثابه هزاران کانون شورشی در جای جای میهن چون جنگلی رویان می روید و به پیش می رود از جنگل های سبز گیلان تا محله سرخ امیر خیز تبریز و دشت های گرم بلوچستان وکوههای بلند کردستان و دشمن از همین می ترسد وما چه می گوییم ، اینکه ما هستیم و خواهیم بود و این ترجمان نبود دشمن ماست ما هستیم با هزاران اشرف و باز بهمنی دیگر مثل همان بهمن افرینان انقلاب ۵۷ خلق می کنیم ،همان سرنوشت سازان سپیده دمان این نبردیست تا به آخر تا آزادی نبردی برای برافراشتن قامت بلند ایران زمین که در زیر نعلین آخوند ها خم شده
 سرزمین شیر و خورشید ، برای سرزمینی در صلح و دوستی و پیشرفت و ازادی

فراز هایی از نامه شهید اشرف رجوی به رهبری مقاومت


فرازی از اولین نامه 
میدانی! بعضی وقتها فکر می‌کنم چه خوب است من و بچه هم مثل خیلی از خواهران و فرزندان آنها شهید بشویم. احساس می‌کنم در آن صورت رابطه‌ی خیلی عمیق‌تری بین تو و مردم ایجاد می‌شود. و چه بسا روز پیروزی، رنجی را که برای برپایی انقلاب کشیده شده بسیار عمیق‌تر لمس کنی. میدانی شهادت در این فضای موجود خیلی ساده‌تر شده. گویا عین زندگی است. نمیدانی خود من با وجود همه مسائلی که دیده‌ام در برابر عظمت فداکاری نسل حاضر دچار شگفتی شده‌ام. همین چند روز پیش خواهر ۱۲ساله‌یی شهید شده بود و چقدر قهرمانانه. واقعاً چه چیزی او را به این همه فداکاری واداشته؟ باید به تربیت کنندگان این نسل تبریک و تهنیت گفت؛ و برای همین‌هاست که می‌گویم انشاءالله سرحال و سالم باشی تا بتوانی به وظیفه سنگینی که بر عهده‌ات گذاشته شده عمل کنی.
… در صورتی‌که باز یکدیگر را دیدیم، به قول خودت گفتنی زیاد داریم و اگر آن شهباز سعادتی را که خداوند در سلول از من دریغ کرد، در آغوش کشیدم، به هدفم رسیده‌ام
فرازهایی از نامه دوم: 
تمام بچه‌هامون، با تمام عزیزانم، با تمام نور چشمانم، همانهایی که قهرمانانه شهید می‌شوند همیشه با آنهام، با آنها شکنجه می‌شوم، با آنها فریاد می‌زنم و با آنها می‌میرم و زنده می‌شوم. نمی‌دانم آتشی را که تمام وجودم را از نوک پا تا مغز سرم از پوست تا مغز استخوانم فراگرفته چه کار کنم، باور نمی‌کنم که هرگز این آتش، خاموشی داشته باشد. چقدر مرگ در این شرایط ساده‌تر از زیستن است، وای، وقتی خبر شهادتها می‌رسد باور کن با یاد شهدا بخواب می‌روم و با یاد شهدا چشم باز می‌کنم و بیاد انتقام زنده‌ام. اشک مجالم نمی‌دهد اگر بدخط و ناخواناست ببخش. نمی‌دونی مثل این‌که دیگه این جسم قدرت کشیدن این روح عاصی رو نداره، دلم می‌خواد پر بزنم و برم، برم پیش بچه‌ها، پیش همان خواهرها که شب‌ها جای خـوابیدن نداشتـن و حالا راحت تـوی قبـر آرمیده‌انـد. آخه چطوری میشه این تضاد رو حل کرد، تا کی میشه آب رو توی چشمه نگهداشت. جهان خبردار نشد که بر ملت ما در این چند ماه چه گذشت. فکر نمی‌کنم در فرهنگ ملتها کلمه‌ای پیدا بشه که بتونه آنچه را که در این‌جا می‌گذره نشون بده، مثل این‌که فرهنگ جدیدی باید ابداع بشه، بخدا قسم مصیبت این ملت از عاشورا کمتر نیست، رذالت، دنائت، خیانت، شقاوت… در اوج خودشون باز کمتر از چیزی هستند که این‌جا جریان دارد. یاد خاطراتی می‌افتم که جایی که چند سال پیش قبل از ازدواجمان هر دو آنجا زندگی می‌کردیم، [توضیح: منظور زندان است] موقع ورزش، همیشه به بالاترین آجر حیاط نگاه می‌کردم و نگاهم می‌لغزید و می‌آمد پایین، گاهی اوقات پرنده‌ای هم آنجا بود که اکثراً حواسم را توی ورزش پرت می‌کرد، طناب رخت‌ها، شیر آب و خلاصه بچه‌ها، چقدر با همه‌ی آنها احساس یگانگی می‌کردم و در عین‌حال تنها بودم، چقدر با آن آجر با آن پرنده، با شیرآب و با طناب رختها و با بچه‌ها احساس نزدیکی می‌کردم، این‌که همه‌ی آنها در نهایت، همراه و مددکار هم و به همـراه من و همه‌ی انسان‌هـا، همه‌ی سنگ‌هـا و همه‌ی کـوهها و همه‌ی کبوترها و همه‌ی… و همه‌ی هستی به پیش می‌روند… توی کمیته، وقتی سرمو فرنچ [توضیح: ”فرنچ“ اصطلاحی است که در مورد لباسی که در زندان شاه به زندانیان سیاسی می‌دادند به‌کار می‌رفت و آن عبارت از روپوش و یا بلوزی بود که به جای کت می‌پوشیدند] می‌انداختند که ببرند بازجویی، با موزائیک‌ها زیر پام احساس یگانگی می‌کردم و می‌خندیدم و این سیل خـروشان هستی پیش میره و چقدر احمقند اینها، این سنگ‌ریزه‌ها که می‌خواهند جلوی حرکت آبشار و سیل خروشان هستی رو بگیرند. خنده‌داره با چی دارند می‌جنگند با خدا!
… … … … … … … …
می‌دونم که اونجا بهت سخت می‌گذره، با روحیات و خلق و خـوی تو و عواطفت آشنام، حتم دارم که مثل شیر زخمی بخودت می‌پیچی و ترجیح می‌دهی که خودت به جای تک تک شهدا شهید بشی، مثل همیشه دعات می‌کنم که بتونی باری را که بـدوشت هست با سرافرازی بکشی، مردم ما واقعاً قهرمانند. ببین دیروز وصیت نامه‌ی یکی از شهدا رو می‌خواندم و شعری که برای آن گفته شده، اون فقط ۱۳سالش بود:
عاشق باش، عاشق
و در میان رنگین کمان گلوله و دود
کبوتران عاشقی را پرواز ده
که دست‌آموز خواهران کوچکی شده‌اند
دختران معصومی که با چراغی به سرخی
قلب‌های کوچک خود
لبخند بر لب از تاریخ عبور کردند
… …
همیشه خواهی گفت
بیهوده است
بیهوده است تلاش شبداران
دخترکی که تنها با ۱۳ بهار توشه
از تاریخ عبور کرد
قلبش را در نارنجک برادرش بودیعه گذاشت
قلبی که هر روز و هر ساعت منفجر می‌شود
و قلبی که همیشه فریاد خواهد زد
آزادی از آن کبوتران عاشقی است که
افق را فراموش نکرده‌اند
از جهت من و بچه ناراحت نباش.
خدانگهدار ـ همسرت
فرازی از آخرین نامه 
خدایا امانت مرا بپذیر و تو بهترین امین‌هایی، خدایا کمکش کن که سرفراز و پیروز از امتحانی که در پیش دارد، بیرون بیاید. خدایا کمکش کن که خلقی را از شکنجه و اعدام و اسارت و بردگی نجات بخشد. خدایا کمکش کن که کشتی توفانزده ایران را به ساحل نجات برساند. خدایا کمکش کن که انقلاب نوین ایران را با خونریزی کمتر و ره‌آورد بیشتر به بر بنشاند.


Thursday, February 2, 2017

بدترین روز برای زن ایرانی

سرکوب زنان توسط نیروهای سرکوبگر رژیم


تقریبا تمامی روزهای سال در ایران آخوندی، برای زنان، خاطرات بدی دارند، اما سرآغاز این‌ روزهای بد، یک روز است: 12بهمن57! 
آن روز کسی به خاک ایران قدم گذاشت که هر قدمش، فرود ضربه‌ای بر پیکر زن ایرانی بود: یا روسری یا توسری، سنگسار، تفتیش خیابانی، دار، اسیدپاشی ، ... بقیه‌ی ضربه‌ها را خودتان می‌توانید در نظر بیاورید.
حالا ببینیم این کسی که رهبری انقلاب را در حقیقت دزدید، چه دیدگاهی در مورد زنان داشت:
از تلگراف خمینی به علم، نخست‌وزیر وقت، در 28مهرماه 1341: «ورود زن‌ها به مجلسین و انجمنهای ایالتی و ولایتی و شهرداری مخالف است با قوانین محکم اسلام که تشخیص آن به نص قانون اساسی محول به علمای اعلام و مراجع فتواست».
این دیدگاه در عمل چطوری پیاده شد؟ شاید فکر کنید که خمینی صبر کرد چند سالی بگذرد و بعد سرکوبی زنان را شروع کرد؟ اما یک نگاه به همان روزهای اول نشان می‌دهد که خمینی خیلی عجله داشت. اولین اقدام خمینی علیه زنان 15روز بعد از پیروزی انقلاب است. خوب است به فهرستی از عملکردهای خمینی در یک‌سال و نیم اول انقلاب نگاه کنید:
7اسفند 57: اعلامیه‌ی دفتر خمینی «قانون حمایت خانواده» ملغی شده است. این قانون که در زمان شاه تصویب شده بود، امتیازات اندکی برای زنان در سطح خانواده در نظر گرفته بود.
8اسفند57: لغو قانون خدمات اجتماعی زنان.
9اسفند57: اعمال تبعیض جنسی علیه زنان در امر ورزش.
11اسفند57: جلوگیری از قضاوت توسط زنان و اخراج صدها زن قاضی
16اسفند57: صدور فتوای حجاب اجباری زنان شاغل در اداره‌های دولتی. (صفحه 3 کیهان 16اسفند) 
1خرداد58: اولین زن را در ملأعام شلاق زدند.
21تیر58: برای اولین بار 3زن را به اتهام منکرات اعدام کر‌دند
8مهر58: قانون جدیدی جایگزین قانون حمایت خانواده شد که همان امتیازات اندک زمان شاه را هم از زنان سلب می‌کرد
14بهمن 58: اولین بخشنامه دولتی درباره حجاب اجباری پرستاران و زنان پزشک صادر شد
30فرودین59: خوانندگان زن را به دادگاه فراخواندند و پس از تحقیر و تهدید، آنان را برای همیشه از خواندن محروم کردند
8تیر59: برای اولین بار، مجازات سنگسار را درباره دو زن نگونبخت درکرمان به اجرا درآوردند. اجرای این حکم، دو سال قبل از تصویب قانون خمینی ساخته قصاص، در مجلس ارتجاع بود.
پابه‌پای صدور این احکام، دسته‌های چماقدار در خیابانها به اهانت و آزار زنان، پرداختند.
بقیه‌ی داستان این سی و هشت سال را خودتان بهتر می‌دانید. اوراق زندگی زن ایرانی تماما، توسط آخوندها لگدکوب شده. به‌طوری‌که دیدن آنها، طاقت انسان را به انتها می‌رساند.
بنابراین بگذارید فقط به چند نمونه از رهاوردهای شوم این رژیم برای زنان اشاره کنیم:
ـ از شروع عصر تیربارانها، تاکنون، هزاران زن تیرباران شدند، بالای دار رفتند و زیر شکنجه جان باختند.
ـ در دوره اول ریاست‌جمهوری خاتمی 10 زن و از دیماه 78 تا اردیبهشت79 شش زن یا به‌ سنگسار محکوم شده یا سنگسار شدند.
ـ مطابق گزارشهای رسمی، مأموران رژیم تنها در عرض یک سال از 93 تا 94 با سه میلیون و ۶۰۰ هزار به‌اصطلاح «بدحجاب» در خیابانها برخورد کرده‌ و ۱۸هزار نفر را به دادگاه کشانده‌اند.
ـ اسیدپاشی مکرر عوامل رژیم، به‌صورت شماری از زنان در شهرهای مختلف.
ـ در سالهای اخیر، شمار زیادی از زنان به ‌اتهام جرم‌های معمولی و بعضاً به‌خاطر اتهام‌های اثبات نشده اعدام شدند. و تا پایان سال 94 در زمان آخوند روحانی دست‌کم ۶۴ زن در ایران حلق‌آویز شدند.
ـ ۸۷ درصد از جمعیت غیرفعال کشور را زنان تشکیل می‌دهند، 
ـ زنان فارغ‌التحصیل بیکار به بیش از چهار میلیون نفر رسیده‌اند، 
ـ در یک دهه اخیر، سالانه بیش از صدهزار زن از بازار کار ایران کنار گذاشته شده‌اند.
ـ 13شهریور 95، خامنه‌ای، سیاستهای کلی «خانواده» را به‌عنوان بخشی از قانون اساسی کشور ابلاغ کرد که در بندهای 12 و 16 آن نقش زنان را این‌گونه بر شمرد: 
«حمایت از عزت و کرامت نقش مادری و خانه‌داری زنان.
۱۶۶. ایجاد ساز و کارهای لازم برای ارتقاء سلامت همه‌جانبه خانواده‌ها به‌ویژه سلامت باروری و افزایش فرزندآوری».
ـ 1اردیبهشت 94: بجنورد – خبرگزاری حکومتی ایرنا: مشاور وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در امور بانوان گفت: برخی از زنان کارگر اکنون تنها با یک سوم حقوق واقعی کار می‌کنند.
اینها فقط مشتی از خروار رنجهای زنان ایران در عصر آخوندهاست. اما روی دیگر واقعیت زن ایرانی چیست؟ 
شاعر بلندآوازه زن در میهن ما کلامی دارد که خبر از آمدن کسی می‌دهد، و این امید در دل زنان ایران، نه تنها خاموش نشده بلکه روز به روز بیشتر شعله کشیده. اگر به مقاومت زنان ایران در برابر حکومت ولایت‌فقیه نگاه کنیم می‌بینیم که یک روی درخشان مبارزه‌ی ملت ایران علیه استبداد ولایت‌فقیه، مبارزه‌ی زنان برای آزادی‌ست. این مبارزه، به‌خصوص با نقش درخشانی که زنان در مقاومت ایران برعهده گرفتند، رژیم را به سراشیب سرنگونی انداخته و امروز ما صدای امیدبخش زنان را در کلام مریم رجویداریم.
مریم رجوی در کنفرانس زنان متحد علیه بنیادگرایی به‌مناسبت روز جهانی زن در ۸اسفند ۹۴ گفت:
«خواهران عزیز! 
برای ایران پس از سرنگونی ولایت‌فقیه، برنامه ما برقراری یک دموکراسی بر اساس آزادی، برابری و جدایی دین از دولت و لغو حکم اعدام است. ما برآنیم که زنان باید در همه زمینه‌ها حقوق برابر داشته باشند. از جمله برابری در آزادیها و حقوق اساسی برابری در مقابل قانون، برابری اقتصادی، برابری در خانواده و آزادی انتخاب پوشش و مشارکت فعال و برابر در رهبری سیاسی... ... ... ... ما بر حداکثر دخالت زنان یعنی مشارکت برابر آنها در رهبری سیاسی تأکید داریم. اما این خواست، فقط شعار و برنامه‌یی برای آینده ایران نیست، بلکه مبنای عمل این مقاومت است. مقاومتی که طی ۵۰سال نبرد با دو دیکتاتوری، و با برخورداری از راهبری با یک اندیشه عمیقاً ضدبهره‌کشانه و توحیدی، راه پیشروی جنبش برابری را باز کرده است.».

تکه‌ای از جانم مال شما!

فروش کلیه

یکی از شرم‌آورترین وقایعی که در حال حاضر در میهن در زنجیر و تحت حاکمیت آخوندی دیده می‌شود، فروش و حراج اعضاء بدن برای رهایی از فشار طاقت‌فرسای زندگی است. بحدی شرم‌آور که بقول مولا علی (ع)، 'اگر مرد مسلمانی از شنیدن این قضیه، از اسف و اندوه آن بمیرد ملامتی بر او نیست، سزاوار است که بمیرد'.

«در تماس با علی، گروه خونی (A+ ) برای گرفتن مظنه بازار از زیر زبانش قیمت فروش تکه‌ای از جانش را بپرسم، با شوق می‌گوید: 25 میلیون تومان دادمش رفت. مجبور بودم، چقدر خواهرم به‌خاطر فقر ما از شوهر معتادش کتک بخورد. همان بهتر فروختم. حالا هم اجاره خانه می‌دهم هم یک پراید زیر پایم است که مسافرکشی کنم، هم خواهرم کنار دستم آرامش دارد! می‌گویم: چرا به کسی که کلیه دادی نرفته از انجمن حمایت از بیماران کلیوی درخواست کند، تا این مبلغ سنگین را پرداخت نکند؟ جواب مشخص است. طرف (خریدار) دو سال در انتظار بوده، اما چون حالش وخیم شده مجبور به پرداخت این مبلغ و دریافت کلیه از من شد»

این مصاحبه‌یی بود که خبرنگار رسانه حکومتی سلام نو با یکی از فروشندگان کلیه به‌عمل آورده است

در جای دیگری خبرنگاری گزارش می‌دهد
«شماره‌اش را در وبلاگ پیدا کرده‌ام. زنگ می‌زنم. سپیده، 24ساله، قیمت توافقی 44 میلیون تومان. می‌گویم: باید علت فروش کلیه‌ات را بدانم تا بخرم. می خندد و می‌گوید: 'علت نمی‌خواهد. بدبختی علت می‌خواهد که من هم علتش را دارم. با مادرم زندگی می‌کنیم، برادرم سهم ارثمان را با کلک بالا کشیده و حالا به دستور زنش ما را از خانه بیرون کرده است. می خواهم کلیه‌ام را بفروشم تا لااقل سقفی بالای سرم باشد. کلیه به چه دردم می‌خورد وقتی روزگار سیاه است. تکه‌ای از جانم مال شما، اما آبرویم را حفظ می‌کنم»
و یک گزارش دیگر
«کمی‌ مانده به میدان ولیعصر، خیابانی است که چشم امید همه بیماران کلیوی به آن است. خیابان فرهنگ حسینی را همه بیماران کلیوی می‌شناسند چرا که دفتر ”انجمن حمایت از بیماران کلیوی“ در آن قرار دارد. اما بیشتر از انجمن، همه، این خیابان را به آگهی‌هایی می‌شناسند که روزانه مثل قارچ بر در و دیوار سبز می‌شوند. حتی با جست و جوی نام این خیابان در اینترنت هم انبوهی از عکس آگهی‌های فروش کلیه را می‌توان دید. وارد این خیابان که بشوی تا چشم کار می‌کند تصاویری مشابه می‌بینی“. کلیه فروشی‌A+ فوری زیر قیمت 23ساله سالم 0938.“.“.کلیه فروشی AB+ سالم ورزشکار 0936.“.. تا چشم کار می‌کند مردان و زنانی با کلماتی شبیه این برای فروش کلیه خود تبلیغ کرده‌اند. 
آنطرف‌تر پسر جوانی ایستاده که یک ساک ورزشی کوچک را روی دوشش انداخته. ظاهرش نشان می‌دهد مسافر است. حین خواندن آگهی‌های روی دیوار مرا زیر نظر دارد. ... 24ساله است و فوق دیپلم کامپیوتر دارد. پدرش کشاورز است اما او برای ادامه تحصیل به دانشگاه رفته. با این همه می‌گوید: حالا به کشاورزی هم راضی هستم اما به جز خواهرانم، یازده برادر و پدرم تنها دو هکتار زمین دارند. زمین خرج زندگی ما را نمی‌دهد. گروه خونی‌اش‌ A+است اما به گفته او، تعداد فروشندگان در این گروه خونی خیلی زیاد است و در یک‌ماه گذشته هیچ‌کس برای خرید کلیه به او زنگ نزده است. می‌گوید: یکی از اقوام دورم که تهران زندگی می‌کند پارسال کلیه‌اش را فروخت. برگشت شهرمان و یک دکان کرایه کرد. من هم از بیکاری خسته شده‌ام. آگهی‌ها انگار تمامی‌ ندارند. با هر قدمی‌ که برمی‌داری آگهی‌های تازه، کوچک و بزرگ روی دیوار کنار پیاده… 

هر چند دقیقه یک‌بار خودرو یا عابری بی‌توجه به آگهی‌هایی که برای فروش کلیه فریاد می‌کشند از خیابان می‌گذرد. خیابان را تا انتها می‌روم و برمی‌گردم. وقت بازگشت سهراب را می‌بینم که روی جدول کنار خیابان نشسته و خودش را باد می‌زند» 

این حکایت تلخی است که بیشتر متقاضیان فروش کلیه در سنین 20 تا 30سال قرار دارند و بسیاری از آنها متاهل هستند و زیر بار زندگی کمرشان آن‌قدر خم شده است که می‌خواهند جانشان را حراج بگذارند. یا جوانانی هستند که برای کمک خرج خانواده‌های‌شان آستین بالا زده‌اند و با جان‌شان به جنگ سرنوشت رفته‌اند. هرچقدر هم مسئولان بگویند تخلف است یا فروش این عضو قرمز رنگ با قیمت نجومی وجود ندارد یا کمرنگ است، در حل مسأله کمکی نمی‌کند. حل معما اینجاست که چرا باید اصلاً جوانان دیوارهای این شهر را با شماره‌هایشان برای فروش جان‌شان رنگین کنند! 

حسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران در علل این معضل اجتماعی می‌گوید:'اگر انسانهایی که قصد ایثار دارند را کنار بگذاریم تنها دلیلی که برای بقیه باقی می‌ماند نیاز مالی است
 هیچ‌کس کلیه‌اش را نمی‌فروشد اگر نیاز مالی نداشته باشد. تأمین هزینه‌های زندگی و مشکلات مالی آن‌قدر به افراد فشار می‌آورد که از نظر خودشان راهی برایشان باقی نمانده جز فروش کلیه. بعضی از آنها بدهکارند بعضی دیگر ورشکسته شده‌اند و برخی دیگر به نان شب محتاجند، این نگران‌کننده است. اگر تدبیری اندیشیده نشود و این مسأله حل نشود، جامعه ما خسارت می‌خورد. فروش کلیه تنها چندماه مشکل این قشر را برطرف می‌کند و پس از آن باز هم همان آش و همان کاسه است. در چنین مواردی این حاکمیت است که باید دست به‌کار شود و تصمیمی ‌اتخاذ کند
 دولت باید ساز و کاری تعریف کند. او با اشاره به این‌که همه مجوزهای پیوند کلیه را یک سازمان مردم نهاد صادر می‌کند می‌گوید: خب هرچه آمار پیوند بیشتر باشد امتیاز بیشتری برای این تشکل مردم نهاد است و برای آنها یک امتیاز به‌شمار می‌رود. این‌جاست که جای خالی دولت هویدا می‌شود. حتی آنجایی که عده‌یی به اسم اهدای کلیه بر سر بیماران کلیوی کلاه می‌گذارند هم خلأ نظارت دولتی‌ها دیده می‌شود.
 موسوی چلک می‌گوید: شهرستانی‌ها بیشتر راغب به فروش کلیه خود هستند، چرا که بیکاری و مشکلات مالی در شهرستانها بیشتر است. همچنین آنها با این مبلغ می‌توانند در شهر خود کسب و کاری راه بیندازند.

بله در خصوص این معضل و مشکل زجر آور در اقصی نقاط کشور دریغ از یک پاسخگویی از جانب مسئولان ذیربط 

مطابق بقیه معضلات اجتماعی آخوندهای حاکم به قربانی به دید یک متهم نگاه کرده و به جای پرداختن و ریشه یابی موضوع و برطرف نمودن آنها، با تهدید و ارعاب و سنگ‌اندازی مانع همین دریچه کوچک کسب درآمد از این قشر مظلوم و بی‌پناه می‌گردند و سعی در پاک کردن صورت مسأله دارند

البته در روی دیگر سکه می‌توان به‌روشنی ریشه اصلی و دلیل این همه فقر و فلاکت را در غارت سیستماتیک حاکمان و مزدوران حکومتی دانست

دریافت ثروتهای نجومی مزدوران و عوامل ریز و درشت وابسته به حکومت و غارت و چپاول صاحبان اصلی این ثروت سرشار یعنی مردم زجر کشیده ایران.

تجربه سالهای اخیر و افزایش تجارت جان در دولتهای به‌اصطلاح اصلاح‌طلب به‌خوبی ‌پرده از این نیرنگ و سیاستهای فریبکارانه برداشته و واضح و مبرهن است که تمامی جناح های حاکم، در این جنایت شریک و سهیم می‌باشند

راه نهایی پایان بخشیدن به تمامی این رنج و دردهای روزافزون سرنگونی تمام و کمال رژیم آخوندی با تمامی دار و دسته‌هایش می‌باشد

به امید روزی که با رساندن مهر تابان مردم ایران به پایتخت شیر و خورشید شادی دائمی را برای مردم ایران به ارمغان ببریم. به امید آن روز ف-ت آلمان

دغلکاری در موشک‌پرانی


شورای امنیت سازمان ملل‌متحد برای بررسی آزمایش موشکی جدید رژیم آخوندی جلسه اضطراری تشکیل می‌دهد

این جلسه اضطراری به‌درخواست آمریکا، عضو دائم شورا، روز ١٢ بهمن (٣١ ژانویه) برگزار می‌شود. مقامات آمریکایی گفتند که رژیم ایران در روز یکشنبه به انجام آزمایش موشکی مبادرت کرده و لازم است شورای امنیت این اقدام را در چارچوب قطعنامه‌های مصوب این شورا، مورد مذاکره قرار دهد

اما ببینیم قطعنامه شورای امنیت در این رابطه چه‌ می‌گوید. قطعنامه شماره ٢٢٣١ به صراحت رژیم آخوندی را از پیگیری برنامه موشکی بالستیک منع کرده است. پاراگراف سوم ضمیمه 'ب' قطعنامه شماره ٢٢٣١ از رژیم آخوندی می‌خواهد به مدت هشت سال از فعالیت‌های مرتبط با موشکهای بالستیک قادر به حمل کلاهک هسته‌یی که شامل فنآوری سکوهای پرتاب آنها هم می‌شود، اجتناب ورزد
حالا دغلکاری ولی‌فقیه زهرخورده، سرکردگان نظام کمرشکسته و پاسداران ریزشی و بریده را ببینید که می‌گویند موشک آنها قادر به حمل کلاهک هسته‌یی نیست. در حالیکه وزیر خارجه‌ی فرانسه در تهران از موشک‌پرانی رژیم اظهار نگرانی می‌کرد و می‌گفت که: «آزمایش موشکی ”مخالف هدف“ قطعنامه است؛ در همان حال جواد ظریف، وزیر خارجه‌ی آخوند حسن روحانی  که هنوز در غم از دست دادن جان کری است، گفت که این موشکها نمی‌توانند کلاهک هسته‌یی حمل کنند

اما ببینیم در برابر این دغلکاری آشکار رژیم پوسیده آخوندی واقعیت چیست؟

واقعیت این است که به گفته کارشناسان ناظر بر تحریم، این موشکها توان حمل کلاهک هسته‌یی را دارند. چرا که آنها از نسل جدید موشکهای بالستیک زمین به زمین هستند که برد آنها ۱۷۰۰ کیلومتر و وزن کلاهک آن تا ۷۵۰ کیلوگرم است

از سوی دیگر تیم کارشناسان ناظر بر تحریمهای رژیم آخوندی، در آخرین گزارش خود ذکر کرده‌اند که موشکهایی که بتوانند بار مفید ۵۰۰ کیلوگرمی را تا بُرد ۳۰۰ کیلومتر حمل کنند به‌عنوان موشکهای دارای قابلیت حمل کلاهک هسته‌یی به‌شمار می‌روند. بر اساس ارزیابی این تیم، برد موشک عماد بیش از هزار کیلومتر و قابلیت حمل بار مفید آن نیز بیشتر از هزار کیلوگرم است. وانگهی در قطعنامه ٢٢٣١ آمده است که غیر از توانایی حمل کلاهک اتمی، حتی فنآوری سکوهای پرتاب هم نقض قطعنامه شمرده می‌شود

بنابراین بر اساس تعاریف بین‌المللی، موشکهای بالستیک میان‌برد به بالا، ماهیتا دارای این قابلیت هستند و زیر مجموعه ‌این بند قرار می‌گیرند، فارغ از این‌که اصلاً چه قصدی در پشت پرتاب کردن آنها وجود داشته باشد

سایت حکومتی فرارو در اینباره می‌گوید: «… هیأت ناظر بر تحریمهای ایران در سازمان ملل‌متحد اواسط دسامبر نتیجه‌گیری کرد که آزمایش موشک هدایت‌شونده بالستیک 'عماد' در ماه اکتبر، که توانایی حمل کلاهک هسته‌یی را دارد، ناقض قطعنامه‌ی شورای امنیت سازمان ملل است». (سایت فرارو- 10 دی 1394) 

این‌جاست که قبای آخوندها لای پره موشکها گیر کرده و هر چه می‌خواهد با دغلکاری و هوچیگری از این مخمصه نجات پیدا کند، فایده‌یی ندارد و بیشتر در چرخدنده‌های موشک خودساخته گیر می‌کند. آخر از همان روز که مقاومت ایران پته فعالیت‌های پنهانی ساخت بمب اتمی  این رژیم را بر روی آب ریخت و دستش را رو کرد، از آن تاریخ تاکنون روزگار بر این رژیم فاشیستی،  تار و سیاه شده و تنها می‌تواند صورت عبوس و چروکیده خود را با سیلی پرتاب موشک سرخ نگه دارد… اما نگو که دارد از شدت حرارت و سوزش کباب و جزغاله می‌شود